قرارمون کون نبود ولی دادم

سعید بچه محل ما بود و توی دبیرستان معمولا با هم بودیم و بیشتر وقتمون رو با هم میگذروندیماز پلی استیشن و شطرنج گرفته تا فوتبال و کوه و گردش و تفریح با هم بودیمپدر سعید یه مزرعه پرورش ماهی قزل آلا داشت که بیرون شهر بود و گاهی روزهای تعطیل میرفتیم اونجا تا هم به پدر سعید کمک میکردیم و هم تفریح و آب تنی و حتی یادگیری پرورش ماهی و گاهی هم قلیونروزهایی که میرفتیم مزرعه پرورش ماهی با اینکه حسابی خسته میشدیم ولی خوش میگذشت و من برای رفتن به اونجا لحظه شماری میکردم و منتظر روزهای تعطیل میشدمتا اینکه یه روز عصر بعد از فوتبال با دو تا از بچه ها توی مسیر برگشت رفتیم خونه سعید که خالی بود و هم رفعخستگی کردیم و هم فوتبال لیگ رو از تلویزیون تماشا کردیم برای هم کری خوندیم بعد از تموم شدن بازی به پیشنهاد سعید قلیون کشیدیم و بازی بطری رو راه انداختیمبازی اینجور بود که بطری رو روی زمین میچرخوندیم و نوک بطری به هرکی که میوفتاد باید یا به سوال نفر قبل که باخته بود جواب بده یا به درخواست اون کاری رو انجام بده یعنی یا باید جرات رو انتخاب میکرد یا حقیقت رو اگر میگفت جرات باید یه کار سخت رو انجام میداد و اگر حقیقت رو انتخاب میکرد باید به سوال جواب میداد که باعث شد کلی بخندیم و البته باعث ناراحتی هم میشد که جنبه بازیکن رو میطلبید تا اینکه بطری رضا رو هدف گرفت و رضا هم ترجیح داد جرات رو انتخاب کنه و سعید باید یه کار سخت رو ازش میخواستسعید هم در کمال نامردی از رضا خواست بره توی خیابون و هزارتومن گدایی کنه و پولش رو بستنی بخره و بماله به صورتشرضا التماس میکرد که سعید بهش تخفیف بده و ما از خنده روی زمین غلط میزدیمبالاخره سعید قانع شد که رضا فقط گدایی کنه حالا اگر پول هم نمیگرفت اشکال نداشترضا رفت بیرون و ما هم رفتیم دنبالش و نگاش میکردیم و میخندیدیمخلاصه رضا با هر زحمتی بود رفت و از سه نفر گدایی کرد ولی چون خندش میگرفت بهش توجهی نمیکردنوقتی برگشتیم نشستیم برای ادامه بازی و بعد از چرخیدن بطری قرعه به سعید افتاد و حالا باید رضا حکم میداد و لحظه انتقام فرا رسیده بود سعید جرات رو انتخاب کرد و رضا ازش خواست کاملا لخت بشه و وسط برقصه سعید با کلی التماس از رضا تخفیف گرفت و قرار شد شلوارش رو تا زانو بکشه پایین و کیر و کونش رو نشون بده بالاخره سعید با خجالت شلوارش رو پایین کشید و اول کیرش رو که آویزون بود رو نشون داد و بعد هم کونش رو نشون دادبدنش مثل بدن من بدون مو بود با دیدن کیرش دگه تمرکزم روی بازی نبوداون شب تا صبح همش به کیر سعید فکر میکردم و دلم میخواست بازم ببینمش و بهش دست بزنم و حتی بخورمش و کیرش رو توی کون خودم تصور میکردماز آخرین باری که به مجتبی داده بودم یه سالی میگذشت و بعد از رفتن اونها به شهرستان با کسی سکس نداشتم و حالا توی ذهنم سعید گزینه خوبی برای جایگزینی مجتبی بود سعید کون خوبی هم داشت و اگر بهش میدادم اونم میگذاشت بکنمش اینجور هم بیشتر حال میکردم و هم جایی حرفی نمیزد و آبروم رو نمیبرداون شب تا صبح همش نقشه میکشیدم که چطور باهاش وارد رابطه بکن بکن بشم تا اینکه به نظرم مزرعه بهترین جا برای این کار بود و باید کاری میکردم که اون خودش بیاد طرف من … نقشه این بود که وسوسش کنم باید کاری میکردم که کون منو ببینه میدونستم اگر ببینه کارش تمومه و خودش میاد سراغمآخر هفته چندروز تعطیل بود فرصت مناسبی برای انجامش بود یه شرت نازک زرد و سیاه و بدون پاچه پوشیدم از همونهایی که همیشه یه کم از کون رو از طریق پاچه های نداشتش نشون میداد یعنی یه کم از کون از پایینش میزد بیرون و چون نازک بود با خیس شدن به کون میچسبید و همه جای آدم پیدا بود و اولین روز تعطیل رفتیم مزرعه ماهی … پدر سعید نیومده بود و بجاش فرهاد برادر بزرگتر سعید اومده بود فرهاد حدود دوسال از ما بزرگتر بود ولی تقریبا هم قد ما بود و یه کم اضافه وزن داشت و یه کم سبزه بودروزی که اونجا رفتیم فهمیدم نگهبان مزرعه این چندروز تعطیلی رو رفته مرخصی و شبها به ترتیب یه شب پدر سعید و یه شب هم سعید با برادرش اونجا میمونن و توی کانکس میخوابناین یعنی جفت شیشوارد کانکس که میشدی طرف راست مثل کتابخونه قفسه بندی بود و توش دارو و غذای ماهی و وسایل کار رو چیده بودن و طرف چپ یه میز کار بود که بعضی وقتها ازش استفاده میشد و وسط کانکس هم خالی بود و معمولا نگهبان وسط کانکس میخوابیداونروز من هرکاری که به ذهنم میرسید کردم تا برای سعید جلب توجه کنم و تصمیم داشتم شب پیششون بمونم و اگر شد به سعید بدم آخه بدجور دلم کیر میخواست اونم کیر سعید رو …در طول روز به بهانه آب تنی بیشتر لخت میچرخیدم و کنار حوض آب یه جوری میخوابیدم و آفتاب میگرفتم که کونم و رونهام خودنمایی کنن همش با سعید شوخی میکردم و با لبخند و نگاه معنی دار بهش منظورم رو میرسوندم اونم هر وقت که میشد بدن و کون من رو نگاه میکرد و کیرش هم راست شده بود و گاهی از اون شوخیها میکرد و میخندیدیم همه چیز مهیا بود فقط اگر فرهاد نبود همونجا بهش میدادمتا اینکه شب شد و بعد از شام کنار یکی از حوضچه ها فرش انداختیم و قلیون کشیدیم فرهاد به سعید گفت حالا که شما دو نفرین من میرم خونه و صبح زود برمیگردم اینو که شنیدم قند توی دلم آب شدمن خیلی خوابم میومد هنوز قلیون تموم نشده بود که من رفتم توی کانکس و یه پتو کفش پهن کردم و یه متکا گذاشتم و یه پتو هم گذاشتم کنارم تا اگر سرد شد بکشم روی خودم و گرفتم خوابیدم و منتظر سعید شدم ولی هرچی صبر کردم سعید نیومد منم کم کم خوابم برد …فکر میکنم حدود یه ساعتی خوابیدم که سعید اومد توی کانکس و درو بست من بیدار شدم ولی وانمود کردم خوابم اونم یه متکا دگه برداشت و اومد پشت سرم خوابید یه کم که گذشت همونجور که حدس میزدم اومد سراغم و با دستش اول یه ضربه آروم به کونم زد بعد که دید خوابم دستش رو روی کونم کشید و بعد از چند لحظه دستش رو کرد توی شلوارم و کونم رو آروم چنگ میزد بعد خیلی آروم شلوارم رو کشید پایین و کیرش رو گذاشت لای کونم و خودش رو به من چسبوند ولی تکون نمیخورد از هیجان داشتم میمردم دلم میخواست یه کم فشار بده ولی اینکارو نمیکرد خودم به بهانه حرکت توی خوب کونم رو یه کم جلو عقب کردم و فشار رو بیشتر کردم انگار فهمید بیدارم چون یه کم پررو تر شد و من رو گرفت توی بغلش و شروع کرد به تلنبه زدن البته کیرش تو نمیرفت و همون لای کونم سر میخورد و شکمش با بالای کونم برخورد میکرد که خیلی حال میداد بعد سعی کرد منو بچرخونه و روی شکمم بخوابونه و من هم خودم با حرکت دست اون خودم رو روش شکم چرخوندم اونم شلوار و شرتم رو بیشتر کشید پایین و یه کم کونم رو ماساژ داد بعد یه تف گنده حال بهم زن انداخت لای کونم و کیرش رو گذاشت و روم خوابید و دوباره تلنبه زدن رو راه انداخت دلم میخواست کیرش رو بکنه توی کونم و دردم بیاد و دلم میخواست آه و ناله کنم ولی مثلا من خواب بودم البته اون میدونست من بیدارم ولی وانمود میکرد که نمیدونه چند دقیقه همینجوری میکرد که دیدم نفساش تندتر و عمیق تر شد و فشار رو بیشتر کرد با هر نفسی که میکشید انگار با لب و دندونش میگفت ففففف… و با بزدمش میگفت آآه‌ه‌ه… البته خیلی آروم… فهمیدم که داره آبش میاد منم یه کم کونم رو فشار دادم به طرف کیرش اونم محکم دو طرف کونم رو گرفت و فشارش داد و آب کیرش رو ریخت وسطش و یه کم همونجا روم خوابید و بعد آروم بلند شد و گرفت خوابید من همینجور که آب کیرش رو روی سطح کونم پخش میکردم و باهاشون حال میگردم و خوشحال از اینکه بالاخره بعد از ماهها یه بکن خوب و قابل اطمینان پیدا کرده بودم … منم کم کم خوابم برد و نزدیک صبح بیدار شدم و خواستم یه کم سعید رو بکنم یه کم بهش نزدیک شدم و با دست پاهاش رو لمس کردم که دیدم رو به من خوابیده دستم رو آوردم روی کیرش که خوابیده بود دوباره هوس کردم به جای کردن دوباره بدم آروم دستم رو بردم توی شلوارش و کیر و خایه‌هاش رو توی دستم گرفتم و باهاشون بازی کردم سعید بیدار شد ولی به روی خودش نیاورد و کیرش راست شد شلوارش رو یه کم کشیدم پایین و شلوار خودم رو هم آوردم پایین و یه کم تف زدم و پشتم رو بهش چرخوندم و رفتم توی بغلش و کیرش رو گذاشتم لای کونم و یه کم جلو عقب کردم و بعد با دست کیرش رو روی سوراخ ثابت نگه داشتم و به یه کم فشار سرش رفت تو دردم اومد درش آوردم و دوباره همینکارو کردم و هر دفعه یه کم بیشتر میرفت توش اینقدر اینکارو کردم که نصف بیشتر کیرش رفته بود تو دستم رو برداشتم و جلو عقب میکردم و کیرش رو تو و بیرون میکردم که سعید منو گرفت توی بغلش و با یه فشار کیرش رو تا آخر چپوند توی کونم که خیلی حال داد و خودش شروع کرد به تلنبه زدن هر بار که من کونم رو به عقب هول میدادم بیشتر حال میکرد چون اونم فشار بیشتری میداد حدودا یه ربع سعید همینجور تلنبه میزد که دوباره از صدای نفسش و سریع تر شدن تلنبه هاش فهمیدم که آبش داره میاد کونم رو دادم عقب اونم منو محکم گرفت و کیرش رو تا آخر فشار داد و آبش رو خالی کرد توی کونم بعد درش آورد و گرفت خوابید…هوا دگه داشت روشن میشد من رفتم دستشویی که پشت کانکس کنار حموم بود وقتی بر گشتم تصمیم گرفتم اینبار سعید رو بکنم ولی وقتی برگشتم با یه صحنه شوکه کننده روبرو شدم … اون سعید نبود و برادرش فرهاد بود… خشکم زد فرهاد اینجا چی میخواد … یعنی دیشب من دو بار به فرهاد داده بودم ؟؟؟؟ اونم فرهاد که همه به سرش قسم میخوردن و حجب و حیا و ادبش توی محل زبانزد همه بود باورم نمیشد که فرهاد اینکارو کرده باشه یعنی وقتی روز قبل که من سعی میکردم نظر سعید رو به بدن خودم جلب کنم ناخواسته چشم فرهاد رو هم گرفته بودم نمیدونستم چکار باید بکنم هم عصبانی بودم و هم احساس میکردم آبروم رفته و هم متعجب بودمپس سعید کو؟؟؟؟؟فرهاد حدود ساعت ۸ بیدار شد رفتارش کاملا طبیعی بود و اصلا به روی من نیاورد که چی شده منم به روی خودم نیاوردم نزدیک ظهر بود و همه چیز عادی به نظر میرسید از فرهاد سراغ سعید رو گرفتم گفت دیشب پدرش زنگ زده قرار شد امروز صبح زود سعید با پدرش برن کشتارگاه و از پدر دوست سعید جگر سفید گاو مجانی بگیرن و بیارن تا باهاش غذای ماهی درست کنن و به جای سعید فرهاد شب مونده…رفتار خوب و طبیعی فرهاد باعث شد آروم بشم و به شب قبل بیشنر فکر کنم … درسته که به جای سعید فرهاد منو کرد ولی خیلی حال داد دلم میخواست دوباره بهش بدم ولی روم نمیشد سعی کردم با نگاه و خنده بهش بفهمونم که دوباره میخوام اونم متوجه شد و ازم خواست برم از پشت قفسه ها یه وسیله رو بیارم وقتی رفتم پیداش نکردم و فرهاد رو صدا زدم و جای دقیقش رو پرسیدم که دیدم خودش اومد توی کانکس و درحالی که من پشت قفسه ها دنبال اون وسیله میگشتم فرهاد اومد پشت سرم و وانمود کرد که اونم داره دنبال اون وسیله میگرده و هی میومد کنار من یا خودش رو به من میچسبوند و یه دستی به کونم میکشید و منم بهش میخندیدم یه دفعه دلش رو به دریا زد من رو از پشت گرفت توی بغلش من گفتم نکن یکی میاد و چرخیدم و یه کم فاصله گرفتمگفت نترس الان کسی نمیاد من گفتم نه ولی یه جوری میگفتم نه که هزارتا آره از توش میزد بیرون مثلا میخندیدم یه میگفتم آخه ممکنه یکی بیاد نمیشه باشه برای بعد؟ اونم هی اصرار میکرد و میگفت زود تموم میشه و کسی نمیفهمه و بعد اومد جلو و سینه هام رو با حالت شوخی گرفت توی دستاش و نرم ماساژ میداد اولین باری بود که کسی دست به سینه هام میزد و برام لذتبخش بود چون اضافه وزن دارم سینه هام برجسته و یه کم دخترونه هستن منم مانع نشدم و دستش رو پس نمیزدم و فقط با خنده میگفتم نکن … نکن دگه فرهاد تیشرت منو زد بالا و با سینه هام بازی کرد و نوکشون رو با انگشتاش میمالوند و من کم کم سست شدم عجب حال خوبی داشتم احساس کردم کونم عضلاتش داره شل میشه و دلم کیر میخواست انگار فرهاد میدونست چکار کنه که منو آماده کنه خودش رو به من چسبوند برجستگی کیرش رو روی پام حس میکردم منو گرفت توی بغلش و دستش رو کرد توی شلوارم و کونم رو چنگ میزد کیرش رو گرفتم توی دستم آروم در گوشم گفت بچرخ منم بدون مقاومت چرخیدم و ستونهای قفسه رو با دستام گرفتم فرهاد شلوارم رو کشید پایین و گفت اوووففف عجب کون باحالیه و نوازشش میکرد و اونو دید میزد این کارش شهوتم رو بیشتر میکرد گفت عجب کون مست و باحالیه توی شهر ما منظور از کون مست کون پر از شهوتهبهش گفتم بکن دگه الان یکی میاد اونم با دستش لای کونم رو تف‌مالی کرد و کیر راستش رو گذاشت وسطش و منو گرفت توی بغلش و کیرش رو لای کونم جلو عقب میکرد … کیرش لای کونم سر میخورد میرفت پایین یا بالا ولی توی سوراخ نمیرفت یه دفه سر کیرش رفت تو و دردم اومد خودم رو جلو کشیدم و بهش گفت یواشتر دردم اومد اونم منو بوسید و گفت باشه یواشتر میکنم دوباره کیرش رو تف مالی کرد و گذاشت لای کونم خیلی آروم سر کیرش رو کرد تو و دوباره درش آورد و هر دفه که میکرد تو یه کم فشارش رو بیشتر میکرد تا اینکه بیشتر کیرش میرفت تو … کیرش از یه جایی رد شده بود که دگه اگر تمامش رو هم میکرد تو دردم نمیومد همزمان که داشت کیرش رو میکرد تو منم کنم رو دادم عقب یه دفه تمام کیرش رفت توی کونم و من یه نفس عمیق صدادار کشیدم و فرهاد گفت آره همینجوری خوبه حالا دگه تمام کیرش رو توی کونم حس میکردم فرهاد سینه هام رو گرفته بود و تلنبه میزد منم کونم رو عقب داده بودم تا هم بیشتر بره توش و هم شکمش رو روی کون و کمرم بهتر حس کنم اینجوری هم اون بیشتر خوشش میومد و هم من … با دستام دو طرف کونش رو گرفتم و به طرف خودم فشارش میدادم تقریبا ده دقیقه‌ای همینجوری استاده منو کرد که دیدم درست مثل شب قبل نفسهاش بلندتر شد و و تلنبه‌هاش محکمتر و سرعتر فهمیدم آبش داره میاد دوباره کونم رو دادم عقب که موقع اومدن آبش بیشتر حال کنه اونم محکم منو گرفت توی بغلش و آب کیرش رو ریخت توی کونمدوتاییمون بی رمق شده بودیم و حسابی عرق کرده بودیم نشستیم کف کانکس فرهاد همونجا بهم گفت که خیلی وقت بود دلش میخواست منو بکنه ولی فکر میکرد که شدنی نیست منم بهش گفتم هر وقت که بخواد حاضرم برم پیشش با خودم فکر میکردم که تا دیروز از دید من فرهاد یه آدم کاملا مودب و کم حرف و سر‌به‌زیر بود و اصلا به سکس فکر نمیکنه ولی از امروز به خاطر یه اشتباه ساده به بکن من تبدیل شده بود از حق والانصاف بکن خوبی هم بود چون فبلش منو آماده میکرد و به اوج میرسوند و بعد منو حسابی میکرد جوری که تا یه مدت خارش کون نداشتم به انواع مختلف پوزیشنها بهش دادم جاهای مختلف مثل حموم دستشویی توی ماشین توی کانکس خونه اونها و حتی توی خونه خودمون و یه بار هم زیر پل با هم حال کردیم حدود شیش ماه بعد فرهاد رفت سربازی و دوبار هم وقتی اومده بود مرخصی یه حالی کردیم و که یه بار نزدیک بود لو بریم و چیزی نمونده بود به فنا بریمالبته با سعید هم وارد کارزار شدم که اون رو هم براتون تعریف میکنممیدونم خیلیهاتون الان میگید که چقدر کونی زیاد شده و این آمار نگران کننده هست و بعضیها فحش میدن که فحشهاشون باشه مال خودشون و خونواده خودشون ولی قبول کنین که لذت دادن کمتر از لذت کردن نیست و گاهی وقتها بیشتر هم هست و بطور طبیعی این حس رو همه دارن و حالا بعضیها این حس رو سرکوب میکنن که حق هم دارن چون به هیچ وجه این کار توی جامعه ما موجه نیست و بعضیها هم مخفیانه یا با خیاری بادمجونی یا مثل ایام بی‌کیری من با بطری حال میکنن یا یه بکن مطمئین که هم بده و هم بکنه برا خودشون جور میکننممنون که تحمل کردین و تا آخر خوندین و ممنون که فحش نمیدیننوشته: رضا