ورود

ثبت نام

loading...

رمانتیک شروع شد ولی خشن تموم شد

جرف های زیادی برای گفتن هست ولی دقیق نمیشه گفت. چراغ روشن میشه تو ته باغ. صدای باندهای اون سمت زمین های کشاورزی میاد. یکی من رو می گیره توی راه. می ایستم. بعد می بینم لب های قرمزی دور کیرم عقب جلو میشن. میرم رد می شم. از باغ می زنم بیرون. سوار ماشین می شم. تا شهر گاز می دم. خوابم میاد و موسیقی خواب آلوده ترم می کنه. صدای کسی توی گوشم میگه چیزی. می بینم کسی روی صندلی ماشین خوابش برده. پونک پیاده ش می کنم. یاد صحنه ی ورود کیر توی کسش حالمو به هم می زنه. میرم برمیگردم توی مسیر. نزدیک به خیابون های روشن توی جایی ام که نمیشناسم. ماشین رو می زنم کنار. حس می کنم خوردیم به یه ماشین دیگه. خوابم می بره‌.ساعت شش صبحه یکی میزنه به شیشه ی ماشین. بیدار میشم. " راه بیافت بابا". ساعت نه صبحه که بدنم درد می کنه و خطی روی بدنه ی ماشین افتاده که نمی دونم از کجا پیداش شده. من زیاد گاف میدم. استادم. موبایل زنگ خورده یک بار. عادت همیشگی زیباترین همینه. یکبار بیشتر زنگ نمی زنه. اینطوری من میرم توی خیابونی که ازش متنفرم. در خونه ای ایستادم. حالا گرما داره پاره ام می کنه. " کی اومدی!؟". فروغ توی ماشین می پرسه. می رم پایین و میرم در ساندویچی ها. میرم در خیابون شیشم بهمن. میرم وایمیسم دریا رو نگاه می کنم. میرم توی کوچه ای تنگ. توی سیاهی شب لب های کسی دور کیرم. " منم مرضیه. عشقم یعنی چی". بگا رفته توی جاده می‌رونم. رمانتیک نیست. اصلا. هیچی. مطلقا. کسی توی شهر داره دنبالم می کنه. سوار هواپیما هستم و خیابون ها پیدا نیستن. خوابم میاد که میرم دستشویی. برگشتنی توی سف به کون گنده ی زنی میمالم. بعد برمیگردم سر جام می شینم‌. یکی شونه ام رو لمس می کنه. پیاده میشم. “رسیدم”. میرم بیرون. یکی توی صورتم داد می زنه و موهای فرش رو جمع می کنه. می خوابم. توی اسنپ به ماشینم فکر می کنم. برمیگردم میرم شهر. میرم انقلاب. در کتابفروشی ایستادم. یادم نمیاد برای چی اینجام دقیقا. میرم توی کوچه ای می ایستم‌. ساعت ۹ شبه که زنی با چشم های رنگ دریا کیرم رو توی لب هاش برده تو. " به جذابی تو!؟ نمیشه نه گفت بهت “. بعد وقتی دارم میرم بیرون از پشت دست دراز می کنه. " هرکسی یه تیکه ازت رو میخواد. مزه ات خوبه”. میرم توی آسانسور پایین. شش صبح شده. هیچی نمیگم. توی پارک هنرمندان می ایستم سیگار می کشم. ماشین رو میذارم بمونه توی پارکینگ. میرم توی ایستگاه اتوبوس. توی خیابونی پیاده میشم. میرم مستقیم تو. باز میرم راست. برمیگردم میرم چپ. می ایستم. " بیا بالا. کسی نیست". در باز شده. تلمبه های محکم. “از روزی که اومدی اومدم در حموم میخواست دلم”. دلش رو میگیرم. بلند می کنم. میگام. گوشیم پیام. گوشیم زنگ. کسی توی صورتم یواش میگه" آخه اغواگری. خوشمزه". برمیگردم میرم بیرون. جایی کسی چیزی میگه. بی ام دبلیو مشکی رنگ بوق می زنه و گاز میده میره. یکی توی کادر پیام ها می نویسه" برگشتی شهر". میخندم و میرم خونه. میخوابم. " سه روزه نیستی کسکش. کارا وله". میرم توی پیاده روی و کار رو میندازم دور. خوابم میاد چرا اینقدر. خاطرات مثل تریلر فیلم های ترسناک رد میشن از پیشونیم. چشم هام رو میمالم. " یه دمی؟!". میخندم. " نه ببین. آره. باشه. اینجا!؟". توی کوچه ی کناری خودم رو پیدا می کنم. زنی قد بلند بهم چسبیده. دو ساعت بعدش توی ماشینش نشستیم و داریم درباره ی اینکه چی چرا حرف می زنیم. ساعت هشت صبح شده که موبایلم رو می فروشم. یکی دیگه می گیرم. میرم بخوابم. میرم سیم کارت جدیدم رو می کنم توی شکشم تو. اون یکی رو کادو میگیرم‌ و می رم سوار ماشین میشم. " شمارو نمیشناسم!؟ این چه گهیه میخوری‌ منو نمیشناسی!؟". از بازی که میای بیرون همبازی ها همبازی نیستن. معتادن و توهم ساقی دندون گرد.شهر رو می بینم خوابیده توی شب وسط ستاره ها. صدای اه و اوه میاد از ماشینی دورتر از من. بلند می شم میرم. میخندم. صدای چیز دیگه ای باید بیاد.نوشته: کایوگا

loading...