به سایز نیست به قابلیت ه

از روزی که فرزان فالوم کرده بود همیشه اولین نفر استوری هاشو نگاه میکردم تازه متارکه کرده بودم و شدیدا دلم میخواست و اصلا سن کمش برام اهمیت نداشت برعکس حس میکردم به خاطر کم سن بودنش لطافت بیشتری داره و اگه باهاش بخوابم جوون تر میمونم هر چند خودم هرگز دوس نداشتم یه روز یه خانم همسن خودم با پسر کوچکم که یه روز همسن فرزان میشه سکس کنه فرزان بیست سالش بود صورتش ناز و بیبی بود پونزده سال از من کوچکتر بود یعنی میتونستم جای مامانش باشم اون روز استوریشو ریپلی کردم و اونم انگار از خدا خواسته شروع کرد به چت باهام دلمو برده بود کم کم با هم اوکی شدیم خونشون اندیشه بود و با محل زندگی من خیلی فاصله داشت مردد بودم که دعوتش کنم یا نه خوشگل و مهربون بود اما بازم اعتماد نداشتم بهش دلو زدم به دریا و گفتم بیا سید خندان با اسنپ اومد و سوارش کردم از عکسش قشنگ تر بود اما خیلی کم رو و خجالتی بود در مورد سکس باهاش حرف زدم و گفتم که هدفم از رابطه باهاش فقط سکسه و هر موقع بخوام ممکنه رابطه رو تموم کنم و باید بپذیره دیدم حالش گرفته شد گفتم مگه بده که دارم نیازتو تامین میکنم گفت آخه تو همه چیو نمیدونی گفتم چیو گفت من نمیتونم بهت لذت بدم تو سکس گفتم چرا هی جواب نمیداد که عصبانی شدم نگه داشتم و گفتم من مسخره ی تو نیستم وسط کارم اومدم اینجا دنبالت ببرمت خونمون داری واسه من ناز میکنی و جون به لبم میکنی گفت من سایز آلتم خیلی کوچیکه گفتم من دنبال کلفت نیستم گفت مال من حتی سه سانتم نمیشه جزو پسرای نادرم گفتم مگه میشه با این چهره گفت از بدبختی منه گفتم نشونش بده گفت بده یکی میبینه گاز دادم گفتم تو حرکت کسی نمیبینه درش آورد با کلی اصرار و خجالت حتی دو تا بند انگشت هم نمیشد زدم زیر خنده و گفت بیا حق ندارم ناراحت باشم هم میخندی هم به دردت نمیخورم یکم فکر کردم گفتم کی گفته به دردم نمیخوری لبای قرمز و نازتو دیدی زبونتم باید خیلی نرم و گرم باشه خجالت کشید اون ورو نگاه کرد گفتم ببینمت نگام کرد گفتم خوب لیس میزنی گفت آره گفتم کارت سخته ها با زبون دیر تر ارضا میشم گفت اوکی جبران میکنم گفتم پس بزن بریم گفت الان؟ گفتم حرف نباشه پر پرم گازشو گرفتم و رفتم به سمت آپارتمانم تو میرداماد ماشینو پارک کردم و رفتیم بالا گفتم بشین من برم دوش بگیرم تازه از سرکار اومدم دستمو گرفت گفت نمیخواد شلوارتو در بیار با نوک انگشتش آروم برام مالید شل شدم گفتم آخه گفت درش بیار اینجوری بیشتر حال میده شلوارمو در آوردم شرت سفیدم خیس بود شرتمو کشید پایین میخواستم برم موهای نازمو اصلاح کنم و بشورمش اما خودش نذاشت صورتشو چسبوند لای پام وای داشتم میمردم خیلی زبونش گرم و نرم بود آب دهنش فراوون و گرم داشتم میترکیدم زبونشو تو کسم میکرد و چوچولمو میخورد موهاشو گرفتم صورت نازشو میمالیدم به چوچولمو کسمو تو دهنش میکردم تو حال خودم نبودم هیچوقت شوهرم برام نمیخورد و برعکس خوردن فرزان بی نظیر بود موهاشو میکشیدم چنگش میزدم میگفتم بخور شومبولی بخور دول کوچولوی من زبون و دهنتو به کار بنداز و اونم خوب میخورد تو دهنش فشار میدادم بلند شدمو نشستم رو صورتش از پایین برام میخورد شلوارشو درآوردم گفتم ببینم این نخودتو سیخ سیخ بود ولی اندازه انگشت کوچک دستمم نبود گرفتمش و براش جق میزدم یکم که زدم آبش اومد گفتم خاک تو سرت فرزان چه قدر زود خروسی مگه و خندیدم گفتم بخور گفت نمیتونم گفتم غلط کردی بخور ببینم من پر پرم شروع کرد خوردن تخماشو گرفتم و گفتم خوب نخوری میترکونمشا تو دستم فشار دادم گفت توروخدا نکن گفتم بخور فقط برام قشنگ میک میزد زبونشو میچرخوند لرزیدم و با تمام وجود پاهاشو چنگ زدمو ارضا شدم تو دهنش وای چه قدر آروم شدم بعدش بلند شدم و ولو شدم رو تخت بلند شد شلوارشو پوشید که بره حال نداشتم حتی پاشم نگاه کنم چون رو میز طلا و جواهر داشتم خوابم برد و اونم رفت بیدار شدم به هیچی دست نزده بود زنگ زدم ازش شماره حساب گرفتم و چند برابر پول اسنپ رو براش ریختم و از اون موقع تا الان فرزان شومبولی کس لیس منه که هروقت خستگی کار تو تنم بمونه میاد و با خوردنش ماساژ دادنش آرومم میکنهنوشته: شیدا