عمه فریبا شد کوس زندگیم

...قسمت قبلبا عمه فریبا باهم داشتیم فکر میکردیم چطوری به نازی توضیح بدیم نازی حتی موبایلشو رو من برنمیداشت منی که فکرشو نمیکردم نه اون دلبسته من باشه نه من دلبسته اون واقعا به مشکل خورده بودم دلتنگ خنده های ریزش بودم چشمای قشنگش هیکل خوب سکسیش واقعا دلتنگش بودم مجبور شدم برم دم در خونشون منتظر توی ماشین نشسته بودم که دیدم با یک لباس ساده زد بیرون مثل همیشه ارایش نداشت که این واقعا دور از ذهن بود بغلش ایستادمو با خواهش تمنا گفتم بیاد بالا اونم اومد نشستو فقط شروع کرد گریه کردن نمیدونستم واقعا باید چطوری این افتضاح رو‌ جمع کنم هیچ بهونه ای نداشتم که اجباری گفتم نازی فریبا عمم هستش .خیلی عصبانی‌ شد گفت فکر کردی با کی حرف میزنی بزن کنار میخوام پیاده شم گفتم صبر کن تا اثبات کنم اونم فقط بهم فحش میداد گریه میکرد عکس پروفایل عمه فریبا رو بهش نشون دادم به همراه یک عکس از بچگیم عمه فریبا هم تغیر زیادی نکرده بود ؛ گفتم باید بین خودمون باشه من با عمه فریبا خیلی وقته رابطه دارم اون هق هقاش تبدیل به قیافه متعجب درهم شده بود؛ از چهرش معلوم بود نمیتونست هضم کنه انقدری بهش اعتماد داشتم که قضیه رو گفتم سیر تا پیاز رابطمون رو گفتم .یکم اروم شده بود گفت پس برای همینه مثل پسرای دیگه از من سکس نمیخواستی من برات جذاب نبودم ونیستم و از اینجور کسشر ها براش توضیح دادم که دوست نداشتم فکر بد بکنه و بهش گفتم همیشه بهت فکر میکردم گفت تو حتی یک لب ساده هم از من نگرفتی منم کلافه گفتم پس تو چرا نخواستی اگه انقدر منو میخواستی قدم برمیداشتی اونم بهم گفت نمیخواستم فکر کنی هرزه هستم .به افکار بچگانه هم میخندیدیم گفت رامین من دوست ندارم با عمت رابطه داشته باشی میخوام فقط مال من باشی ولی بعد توجیح شدچند وقتی قرار بین خودمو سکسی شده بود تو تعطیلات باهم راحت شده بودیم هرجا خلوت پیدا میکردیم لبامون روی هم میرفت من از اول تعطیلات سراغ عمه فریبا نرفته بودم اونم از من یکم دلگیر شده بود ولی به روی خودش نمیاورد ؛ روز های اخر تعطیلات بود منم در به در دنبال مکانی بودم که قبل رفتمون بتونم با نازی بخوابم که عمه گفت این نازی خانم رو که انقدر منو با بچه داداشم سرد کرده رو میخواد ببینه اصرار زیادی کردو من موضوع رو با نازی درمیون گذاشتماماده شدیم روزی که خانوادم نبود رفتیم خونه عمه فریبا باهم دست روبوسی کردن سریع تر از اون چیزی که فکر کنم باهم خوب شدن.منو نازی با اتوبوس رفتیم به سمت خوابگاه از من تو اتبوس از سکس منو عمه فریبا میپرسید که باعث شد شق کنم اونم چند باری برام تو ماشین مالیده بود فقط جق زده بود برام ولی از خوردن خوشش نمیومد ساکمو گذاشتم روی پاهام اونم اروم دستشو کرد تو شرتم همه خواب بودن برام ابمو اورد لب تو لب شدیم.دو هفته ای که گذشت من بازهم تشنه سکس بودم و مکان درستی هم نتونسته بودم پیدا کنم برای خودمو نازی به فکر اون کون تپل سبزش بودم بچه ها باهم راحت شده بودن پنج شنبه شب پارتی دعوت شدیم با بچه های دانشگاه وغریبه منو نازی که نمیدونستیم پارتی با چه پ نوشته میشه خیلی پوشیده رفتیم همه دخترا به قول گفتنی لخت پتی بودن که مورد مسخره همه واقع شدیم که گفتن حقا که بهم میاین ؛ شروع کردیم خوردن الکل برای نازی شراب ریختن نازی نخورده بود اولین بارش بود کلی کمکش کردم بعد دو سه تا لش شد رو مبل وادارش کردم بلند شه که بدبخت پاش پچید سریع گرفتمش حالش خوب نبود صاحب پارتی گفت برم اتاق بالا باهم استراحت کنیم چشمک برام زد که منظورشو گرفتم بردمش بالا خوابید روی تخت ؛ نازی رفت دم دستشویی حسابی تگری زد خونه بزرگی بود براش رفت پایین خوراکی بیارم دیدم همه روی هم ول بوی گل قلیون سیگار عرق همه چی قاطی بود .براش اوردم بالا که لباساشو دراورده بود رون های تپلش و تاپ بهم گفت درو قفل کنم کسی نیاد رفتم کنارش روی تخت نشستمو همو بغل کردیم لبامون روی هم گره خورد شروع کردم به دراوردن لباسای هم سینه هاشو دستم گرفته بودمو میمالیدم اونم که بار اولش بود کلی حال کرده بود سینه هاش مثل همه بزرگ بود شکم سکسیش کلی حشریم کردو کلی کسشو که تازه موهاشو زده بود خوردم براش اونم خیلی داشت بهش خوش میگذشت چون پرده داشت از کس نکردمش دمر خوابوندم و بالش گذاشتم زیرش‌ یکم وازلین کاندوم تاخیری بغل تخت بود وازلین برداشتمو اروم دستمو کردم سوراخ کونش کونش خیلی نرم تپل بود اروم سرکیرمو گذاشتم سر سوراخش که گفت نکن بزرگه اذیت میشم رامین گفتم عشقم بلدم‌ دردش اومد یکم جیغ اه کشید شروع کردم عقب جلو کردن …اون شب خیلی بهمون خوش گذشت ولی بعدش تا چند وقتی فرصت نبود تا بتونم بازهم بکنمش تو فانتزی های خودم عمه فریبا و نازی رو باهم و تری سام میزدیم هروز این نقشه تو ذهن من رشد میکرد و ریشه میکرد ؛ باعمه فریبا راحت تر بودم بهش گفتم اونم استقبال کرد حالا مونده بود نازی براش چندتا فیلم تری سام قبلش دادم و گفتم فکر کنمنو تو و عمه فریبا ؛ دیدم پیام داد جالبه گفتم یعنی مخالفی گفت نه من فقط دوست دارم تو مال من باشی دو هفته ای گذشتبازهم پارتی اخر سال بود ولی چون نازی مریض بود نشد بریمو برگشتیم شهر خودمون نازی پدرش فوت کرده بود مادرش و خواهرش زندگی میکرد کسی منتظرش نبود خونه ماهم عوض شده بود عمه فریبا هم جدا زندگی میکرد با اصرار من با نازی رفتیم خونه عمه فریبا فرداش کلی از ما پذیرایی کردو منم هی یواشکی نازی عمه فریبارو که تیپ سکسی زده بود میمالوندم نازی لباس پوشیده داشت و وقتی من دید میزدم عمه رو اخم میکرد .شب بساط قلیون شراب جور بود عمه فریبا حسابی با نازی گرم گرفته بود به زور مست مستش کرده بود اهنگ عربی گذاشتنو اوردش وسط برقصه هردوشون باهم میرقصیدننازی هی تلو میرفت منم شراب نمیگرفت فقط یکم سرکیف اومده بودم . عمه فریبا گفت جونا برن اتاق باهم حال کنن نازی خجالت میکشید ولی من سگ حشر دوست داشتم جفتشون رو ببرم نازی هی ناز میکردو میگفت نه حالا منم گفتم اصلا چرا تو اتاق همینجا شروع کردم لباسامو دراوردن نازی گفت نه زشته نکن اینا گفتم همه در بیارن عمه فریبا و نازی هردو با شرت سوتین بودن هردو مثل گرگ گرسنه بودیم ؛ ولی نازی از عمه خجالت میکشید من رفتمو نشستم کنار نازی شروع کردم به لب گرفتنو اونم راضی شد عمه مارو تماشا میکرد.اومدم براش بخورم گفت عمه فریبا پس نازی جان برای دوس پسرت نمیخوری ؟ نازی گفت نه من دوست ندارم گفت مگه میشه رامین عاشق اوراله نازی یکم حرصش گرفت ولی تو رو دربایسی اومد زانو زد جلوی مبل شلوارمو دراوردم دستمو گرفت دور کیرش اروم تف انداخت روش عمه فریبا مثل مربی بود انگار یکم عوق میزد و حالش بد میشدبعد دندون زدناش زیاد بود هی میگفتم دندون نزن نازی میگفت متوجه نمیشم عمه فریبا گفت برو کنار موهاش ریخت یورش نشت پهلوش گفت ببین یاد بگیر نازی بدش اومد وای عمه فریبا حرفه ای شده بود ته حلقی میزد برام تاخیری زدو رفت سمت نازی تا لختش کنه هردو لخت جلوم بودن باهم رفتیم روی تختی که مه عمه تازه خریده بود دونفره بود نازی حرصی خجالتی یه گوشه تخت نشستو عمه رفت بغلش خوابوندشو لاپاشو باز کرد شروع کردن خوردن کسش نازی یکم اول رو دربایسی میکرد دیدم شل کرد شروع کرد لذت بردن جوری که کمرشو پایین بالا میکرد جای تعجب شد برام عمه فریبا گفت زنا جای حساسه همو بهتر بلدن .منم نشستم پشت عمه فریبا و سوراخ کس کونشو میخوردم به همه داشت خوش میگذش رو هوا بودیم هردو خوابیدن لب تخت با کس نازی ور میرفت خیلی با احتیاط و کس عمه فریبا رو مخوردم همزمان نازی خیلی حشری شده بود سینه هاشو میمالوند یکم کیرمو میمالیدم رو کس نازی که یهو گفت بکن توش منو عمه فریبا تعجب کردیم گفتیم مطما هستی اونم میگفت اره پردمو میخوام به تو بدم عشقم اروم گذاشتم توش عمه فریبا داشت منیجری میکرد اون قرمزی خونی که اومد برام خیلی جالب بود دردی که کشید نازی اروم اروم تلمبه رو شروع کردم خوابیده بودم روش تلمبه میزدم کس نازی خیلی گرمو تنگ بود حسابی‌ تلمبه زدم روش گفتم من میخوابم عمه با کونش بشینه رو کیرم نازی هم با کس رو دهنم همین کارو کردیم سعی میکردم حرفه ای سوراخ کون کس نازی رو بخورم نازی با موهام ور میرفت که یهو داشت ارضا میشد پاشد رفت اون ور پاهاشو جمع کرد گوشه تخت خیلی برام جالب بود تاحالا ندیده بودم کسی ارضا بشه از دخترا عمه فریبا رو نتونسته بودم به ارضای کامل برسونم .عمه فریبا رو خوابوندم تو کسش تلمبه میزدم سینه هاشو گرفته بودم خیلی خشن میزدم میخواستم حتما اونم به ارضا برسه برای همین تا داشت ابم میمود میکشدم بیرون چند دیقه ای میخوردم عمه و من عرق کرده بودیمو قرمز شدیم میگفت تو کسش داره میسوزه انقدر تلمبه زدم که ابم اومدو ریختم رو شکمش بعدش شروع کردم خوردن کسش تا اونم رو صورتم ارضا شد .بعد از اون ماجرا نازی خیلی بامن جر بحث میکرد که نباید خونه عمم برم نباید باهاش بخوابم و هی کم کم سرد شدیم از هم و من موندمو تنها عشق زندگیم که دیگه هیچ موقع به کسی فکر هم نکردم.هرکی هم از رابطه ما ناراضیه کون لقش اینو همیشه داشته باشن از هم افکار کسی تا جایی که به شما اسیب نزنه پس مشکلی نداره خیلی ممنون از صبرتون خداحافظ✌️نوشته: رامین