بلاخره پیدام کرد

سلاممن امیرم امیدوارم حالتون خوب باشه من تو یه شهر تقریبا کوچیک زندگی میکنم طوری که پنجاه درصد آدما رو همیشه می بینی تو خیابون و چشم تو چشم میشی ، یه پسری رو می دیدم تقریبا 28 ساله جذاب و مردونه هیکلشم خوب بود نه خیلی لاغر نه تپل متوسط با بدن سفت و رو فرم بدجور چشمم رو گرفته بود اونایی که از پسر خوششون میاد میفهمن اگه یه کیس خوب ببینی چقدر عذاب آوره و دوست داری مال تو باشه خلاصه یکی دو سال گذشت هر چند وقت تو خیابون می دیدمش و حسرت میخوردم با خودم میگفتم محاله بهش برسم و … تا اینکه یروزی تو یه گروه چت تلگرام دعوت شدم خوشم نمیاد از این چیزا اهل چت تو گروه نیستم میخواستم لفت بدم که نمی دونم چی شد این کارو نکردم بعد یه مدت رفتم تو گروه دید بزنم تو ممبراش میگشتم تا یچیزی دیدم چشام چهارتا شد همون پسره وای خدای من باورم نمی شد اونم تو این گروه هست عکساشو دید زدم و حسرت میخوردم تا اینکه فکری به سرم زد بهش پیام بدم رفتم پی ویش سلام و احوال پرسی جواب داد شما خلاصه تا جایی پیش رفتم که گفتم قضیه رو گفت من از پسر خوشم نمیاد و … خیلی دلم شکست ولی بیخیالش نشدم روزی صدتا پیام میدادم تا راضی شد شایدم دلش سوخت یا میخواست پسر رو تجربه کنه نمی دونم چی بود قضیه خلاصه قرار گذاشتیم آدرس داد برم خونش خیلی خوشحال بودم یکم به سر و وضعم رسیدم خودمو تمیز کردم و رفتم در خونش اومد دم در گفت بیا تو تا وارد خونه شدم وای خدای من یه پسره رو مبل نشسته اونم درو بست اومد تو کل ذوقم و شهوتم فروکش کرد دلم میخواست فرار کنم ولی میترسیدم ازشون خفتم کنن بزور بکنن خلاصه هر فکری به سرم می زد شروع کردن صحبت کردن در مورد گی چرا میدی و از کی میدی درکی از همجنسگرایی نداشتن پسره گفت هفته ای یه دختر تو این خونه میزنم زمین تو دلم گفتم حقته تا تو باشی بیای با کسی که همحست نیست بایدم تحقیر بشی خلاصه حرفاشون تموم شد همون پسره که دوسش داشتم اسمش حمید بود دستشو برد رو کیرش با یه غروری گفت میتونی بیدارش کنی سالار دیر بلند میشه تو دلم گفتم گوه نخور . بلند شد گفت بیا تو اتاق رفتم تو لخت شد وقتی لختشو دیدم اون تحقیرا یکم برام عادی شد چون دقیقا چیزی که میخواستم همون بود قد بلند ، بدن سفید ، سینه و پا ها مو داشت نه زیاد ولی اونقدری که سکسیش کرده بود گفت شروع کن رفتم جلو بغلش کردم گردنشو بوسیدم وای خدا من تو بغل اونیم که شبا با فکرش میخوابیدم خلاصه کلی گردنشو خوردم اومدم پایین تر نوک سینه های سفتش رو خوردم تقریبا حشری شده بود کیرش نیمه راست شده بود رفتم سراغش با دستم باهاش ور رفتم و شروع کردم به خوردن اینقدر خوردم تا کاملا بلند شد من عاشق خوردنم اگه کیر خوش فرم و تمیزی باشه کیرش بزرگ بود و کلفتیش نه خیلی زیاد بود نه باریک یه چیز جمع و جور ، کلی براش خوردم و با دستام با تخماش ور میرفتم که اینکار حشری ترش میکرد ساک حلقی میزدم تا جایی که اگه بیرون نمیکشیدمش بالا میاوردم ، کیرشو از دهنم بیرون کشید منو انداخت رو تخت لپ کونمو گرفت گفت جون چه سفید و گرده ، لای کونمو باز کرد یه تف انداخت و سر کیرشو گذاشت دم سوراخم گفتم یهو نکنی تو آروم بکن جا باز کنه اونم گوش داد آروم میکرد توش تا نصفه کیرش رفت تو که شروع کرد تلمبه زدن یکم تلمبه زد تقریبا کونم باز شده بود و درد اولیه تبدیل به لذت شد اونم سریع تلمبه میزد و با دستاش سینه هامو فشار میداد صدای آه و نالم بلند شده بود تو اوج لذت بودم کیرش کون خوشگلمو فتح کرده بود زمستون بود ولی از شدت تلمبه هر دومون عرق کرده بودیم زود انزال نبود تقریبا نزدیک یه ربع تلمبه میزد نمی دونم چه قدرتی داشت که خسته نمی شد و پوزیشنم عوض نمیکرد تا اینکه سفت منو چسبید این کارو خیلی دوس دارم شدت تلمبه ها بیشتر شد فهمیدم داره آبش میاد دوس نداشتم بریزه توم چون مریضی میاره ولی مثل یه جنازه زیرش بودم بی حال نممیتونستم حرف بزنم کل آبشو ریخت تو کونم بعد یه دقیقه کیرشو کشید بیرون گفت مرسی حال کردم حالا نوبت دوستمه گفتم کثافتیا قرار بود خودت تنها باشی گفت چه اشکالی داره اونم یه حالی بکنه رفت بیرون و دوستش اومد تو زیاد باهاش حال نمیکردم و اینکه سکس با حمید تموم انرژیم رو گرفته بود نمیتونستم به اونم درست حسابی حال بدم رو تخت افتاده بودم خودش اومد سراغم بدون هیچ مقدمه ای کیرشو کرد تو کونم و کرد منو آبش اومد …چون حمید همجنسگرا نبود دیگه نرفتم سراغش چون لذت نداره و گاهی فقط تحقیرهنوشته: amir