هر دانشگاهی به چنتا جنده اهل حال نیاز داره

...قسمت قبلاین قسمت:‌ «ساک زدن برای دوست پسرم بعد از سکس با شوهرم»دوستان عزیزم سلام، واقعا بابت نظراتی جالب و ارزشمندی که در مورد داستان قبلی ام داشتید ممنونم.تنها هدف من از نوشتن این مجموعه این بوده که شما عزیزان بتوانید حتی شده برای چند لحظه از این دنیای خسته کننده و متاسفانه واقعی دور بشید و پا به عالم تخیل و خیال بگذارید…دوستتون دارم«فریما»دستمو گذاشتم روی کیر آرش و شروع کردم از روی شلوار مالیدن. صورتشو برگردوند و تو چشم هام نگاه کرد. دستشو گذاشت روی دستم و گفت ساعت چند باید بری؟به چشم های خرمایی رنگش نگاه کردم و گفتم: یک ساعت وقت داریم.لباشو آورد نزدیک لبام و یه بوسه کوچیک ازم گرفت، دستشو گذاشت روی صورتم، جای ماسک رو روی گونه و بینی نوازش کرد و گفت نمیشه امروز نری؟گاهی اوقات؛ رفتار، نحوه صحبت کردن و حتی نگاه آرش، مثل بچه ها میشد و منم مثل مادری که عاشق بچه شه دوست داشتم با صحبت هام، اون آرامشی رو که آرش نیاز داشت بهش هدیه کنم.دستشو بوسیدم و گفتم خودت که می دونی نمیشه، تعداد مریضای زیر ده سال خیلی زیاد شده، این هفته آخر هستش که تو بخش کودکانم، از هفته بعد باید برم بخش جراحی، احتمالا اونجا دیگه ساعت کاری اجباری ندارم و یه روز در میون خونه ام.گفت: میخوای امشب ماساژت بدم تا یکم خستگیت دربیاد؟خودمو براش لوس کردم و گفتم: وای آره، بدنم خیلی کوفته است، این چند روز مدام سرپا بودم.آرش بلند شد و منو انداخت تو بغلش و بلندم کرد. به آرومی فریاد زدم و با خنده ای پر از خستگی گفتم چیکار می کنی دیوونه؟گفت: مگه نگفتی خسته ام؟ نمی خوام بیشتر از این خسته بشی، باید قبل از رفتن یکم خستگیتو رفع کنم.در حالی که تو بغلش بودم به سمت اتاق خواب رفتیم. تو مسیر ته ریش صورتشو نوازش کردم. و از لپش یه نیشگون سفت گرفتم. وقتی رسیدیم به اتاق منو آروم گذاشت روی تخت.تاپمو در آوردم و به آرش گفتم: میشه برق اتاقو خاموش کنی.ـ چشم.اینو گفت و چراغ رو خاموش کرد. منم خم شدم و شب خواب رو روشن کردم، شلوارم رو هم در آوردم و با شورت و سوتین به شکم روی تخت خوابیدم.آرش اومد و نشست لبه تخت. از تو کشوی کنار تخت لوسیون رو برداشت، و یکم به کف دستش مالید و شروع کرد به ماساژ دادن.دستامو زیر سرم گذاشته بودم و داشتم به چراغ خواب کنار تخت نگاه می کردم.آرش انگار که متوجه شد ذهنم خیلی درگیره، اومد سمت، کش موهامو باز کرد و جمعشون کرد و ریخت سمت راست گردنم، صورتشو آورد سمت گوشم و گفت: یه ربع به هیچی فکر نکن، چشماتو ببند و سعی کن ریتم نفس هاتو آروم کنی.دستاتم بزار دو طرف بدنت. و خودتو بسپار دست من.حس آرامش و امنیتی که آرش همیشه بهم می داد آرومم می کرد و از لحاظ ذهنی تسکینم می داد.کاری رو که گفته بود انجام دادم، دستامو گذاشتم دو طرف بدنم و سعی کردم ریتم نفس هامو منظم کنم.آرش از گوشیش یه یه آهنگ ملایم گذاشت، لوسیون رو برداشت و یکم مالید به کف دستش و از کف پام شروع کرد به ماساژ دادن.مثل همیشه تو کارش حرف نداشت، خودشم همیشه به شوخی میگه: اگر وکیل نشده بودم حتما یه ماساژور حرفه ای می شدم.آروم شروع کرد به مالیدن کف پام، با دستش پاهامو می مالید و با انگشتش نقاط حساس پاهامو تحریک می کرد.کم کم اومد بالا و رسید به ماهیچه پام و بعد هم رونام. دوباره کف دستش یکم لوسیون زد و شروع کرد به ماساژ دادن. بوی لوسیون کل فضای اتاق خواب رو پر کرده بود. سعی کردم تمام حس های منفی رو از خودم دور کنم و فقط روی حرکات دستای آرش تمرکز کنم.کم کم رسید به باسنم، دستشو آروم کرد زیر شرتم و یکم ماساژ داد. بهم گفت: شرتتو در بیارم؟با اشاره سر بهش گفتم: آره.شرتمو کشید پایین و از پام درآورد. هر دو تا دستشو گذاشت روی کونم و ماساژ داد. لبشو گذاشت روی کمرم و بوسه های آروم گرفت. این کارش حشریم کرد. ناخواسته آه کشیدم. دهنشو گذاشت روی باسنم و یه گاز آروم از کونم گرفت. بهش گفتم وقت نداریم اگه می خوای بکنی، سریع تر شروع کن.ـ فکر کردم شاید خسته باشی، نمی خوام بیشتر از این خستم کنم.بی مقدمه از جام بلند شدم و روبه روش نشستم. دستشو گرفتم و گذاشتم روی کسم. و لبشو بوسیدم. و بهش گفتم: با ماساژ دادنت حشریم کردی، اگه همین الان باهام سکس نکنی تا فردا صبح کلافه ام و نمی تونم تو بیمارستان روی کارم تمرکز کنمآرش موهامو از صورتم داد کنار و گفت: هرچی شما دستور بدی خانم دکتر.لبمو گذاشتم رو لب های آرش و شروع کردم به بوسه گرفتن.اونم تی شرتشو در آورد و توی لب گرفتن همراهیم کرد و با ولع مشغول خوردن لبام شد، و همزمان کسمو می مالید.دستمو روی گذاشتم روی کیرش. از روی شلوار مشخص بود که بزرگ شده.منو خوابوند و با شدت بیشتری ازم لب گرفت. کم کم رفت سمت سینه هام و شروع کرد به خوردن. صدای نالم بلند شده بود. انگشتشو گذاشت روی شیار کسم و فشار داد تو. لبمو گاز گرفتم. بهش گفتم: خیلی حشری ام، فقط بکن.با شهوت نگام کرد یکدفعه دو تا انگشتشو کرد تو کسم. یه جیغ آروم کشیدم.رفت پایین تخت و لبشو گذاشت روی کسم و با شدت زیادی شروع کرد به خوردن و همزمان کسمو انگشت می کرد.دیگه صدای نالم دست خودم نبود. به بدنم موج دادم. دستمو گذاشتم روی سرش و به سمت کسم فشار دادم. با ناله گفتم: دارم ارضا می شم، سریع تر بخور.با شدت بیشتری کسمو می خورد سه تا انگشتشو کرد تو کسم. زبونشو می کرد تو و لیس میزد.یکدفعه به خودم پیچیدم و ارضا شدم.نفس نفس می زدم. آرش از کنار تخت دستمال کاغذی رو برداشت و کسمو تمیز کرد.یکم که حالم جا اومد بلند شدم. به آرش گفتم بخواب نوبت منه. شلوار و شرتشو در آورد و به پشت خوابید. دهنمو گذاشتم روی کیرش و شروع کردم به ساک زدن. چشماشو بسته بود و داشت لذت می برد. کیرشو کردم تو دهنم و تخماشو لیس زدم. سر کیرشو با زبونم لمس می کردم و بیضه هاشو می مالوندم.خودمو کشوندم به سمت بالای تخت و روی شکم آرش دراز کشیدم، دستمو گذاشتم روی سینه اش و ازش لب گرفتم. برخورد کیرشو با شکمم حس می کردم. دوباره شهوتم زنده شد. بلند شدم و سرکیرشو رو کُسم تنظیم کردم و آروم نشستم روش و چند ثانیه ساکن موندم. داشتم تو چشمای پر از شهوت آرش نگاه می کردم. دستشو گذاشت روی سینم و با اون یکی دستش کمرمو گرفت و به سمت خودش کشوند و ازم لب گرفت. بلندم کرد و منو به پهلو خوابوند و شروع کرد تو کسم تلمبه زدن. محکم بغلم کرده بود و داشت به شدت کیرشو فرو می کرد تو کسم. صدای آه ناله ام شهوتش رو بیشتر می کرد و محکم تر سینه ام رو تو دستش فشار می داد.بهم گفت داگی شو می خوام محکم تر بگامت.می دونست از اینکه احساس کنم تحت تسلطش هستم بیشتر لذت می برم.به حالت داگی شدم، چند تا اسپنک محکم زد روی کونم و یکجا کیرشو فرو کرد تو کسم و شروع کرد به تلمبه زدن. سرمو کردم بین دو تا بالشت و بی صدا جیغ زدم.آرش داشت با شدت بیشتری تلمبه می زد. سینه هام به خاطر تلمبه های محکم آرش تکون می خوردن. یکدفعه کیرشو کشید بیرون و آبشو ریخت روی کمرم.چند ثانیه مکث کرد، بعد چند تا دستمال برداشت و کمرمو پاک کرد. بهم گفت ارضا شدی؟ـ آره، ولی بازم دوست دارم ارضا بشم.برم گردوند و پاهامو داد بالا و دوتا انگشتشو کرد تو کسم و تند تند عقب جلو کرد.دوباره به خودم پیچیدم و ناله هام شروع شد.آرش داشت با سرعت بیشتری انگشتم می کرد. دهنشو گذاشت روی کسم و همزمان که داشت انگشتم می کرد با زبونش کسمو می خورد.بعد از چند دقیقه منم ارضا شدم و هر دوتامون بی حال افتادیم کنار همدیگه…+دیرت نشه.جلو آینه استاده بودم و داشتم دکمه های مانتوم رو می بستم.یه نگاه به ساعتم انداختم و رو به آرش گفتم: ده دقیقه وقت دارم.+ساعت چند برمی گردی؟ـ نمی دونم، بستگی داره امروز چقدر مریض داشته باشیم، ولی احتمالا تا ساعت هفت صبح میام.+اکی. کاشکی قبل از رفتنت شام می خوردی.ـ نه چند روزیه اشتها ندارم، از بوفه بیمارستان یه آب میوه می گیرم می خورم.مگه قرار نبود آزمایش بدی تا بفهمی علت این بی اشتهاییت چیه؟ـ نه چیزی نیست، بخاطر خستگیه.مگه آدم بخاطر خستگی بی اشتها میشه؟شالمو سرم کردم و به آرش گفتم: اینقدر نگران نباش من چیزیم نیست.اصلا زنگ بزن بگو امروز مریض شدی نمی تونی بری بیمارستان.رفتم سمت آرش، نشستم روی پاهاش، با خنده گفتم: انگار هرجوری شده نمی خوای بزاری امروز برم بیمارستان.+چیکار کنم دیگه، تقصیر خودته، بیش از حد منو به خودت وابسته کردی.لبشو بوسیدم و گفتم: اگه می تونستم نمی رفتم، ولی تو این شرایط اصلا نمی تونم مرخصی بگیرم.+درک می کنم عزیزم؛ دیگه بهتره بری دیرت میشه. میخوای برسونمت؟ـ نه مرسی، سپهر گفته میاد دنبالم.+باشه مراقب خودت باش خانم دکتر جذاب من.به سمت کاناپه رفتم و کیفمو برداشتم. از دور برای آرش بوس فرستادم و بهش چشمک زدم، در اتاقو بستم و به سمت آسانسور حرکت کردم…ـ از آرش چه خبر؟ چند وقته ندیدمش.خوبه، نمی گذاشت از خونه بیام بیرون. می گفت مرخصی بگیر.ـ والا اگه منم جای اون بودم و یه همچین خانم دکتر سکسی هرشب پیشم بود نمی گذاشتم از پیشم بره.پهلوی سپهر رو نیشگون گرفتم و گفتم: اینقدر زبون نریز، اون بیچاره هم خیلی اذیت میشه. الان سه روز بود ندیده بودمش. ولی تو رو هر روز تو بیمارستان می بینم.ـ دیدن بدون کردن چه فایده ای داره؟از حرف سپهر خنده ام گرفت و گفتم اتفاقا امشب با آرش سکس داشتم.سپهر با لحن شوخ خودش گفت: بیا، من هی میگم آقا آرش شانس داره تو میگی نه.اصلا آخرین باری که با من سکس کردی کی بود؟با شیطنت گفتم: همین یک ساعت پیش بود؛ آخ ببخشید یک ساعت پیش با آرش سکس کردم، حواسم نبود فکر کردم تو بودی، اشکالی نداره در اولین فرصت قول میدم عقب افتادگی هامو جبران کنم.سپهر درحالی که داشت ماشینو کنار جاده نگه می داشت گفت: عیبی نداره، می تونی الان برام جبران کنی، دلم میخواد لبای قشنگتو دور کیرم حلقه کنی.با تعجب نگاش کردم و گفتم: الان؟ کنار جاده؟ یکی می بینه بد میشه، بزار برای بعد.سپهر چراغ داخل ماشینو خاموش کرد و چراغ های جلو رو زد و گفت: بجای این همه بهانه آوردن اگه تا الان شروع کرده بودی ارضا شده بودم.نخواستم بیشتر از این با سپهر چونه بزنم، کیفمو گذاشتم صندلی عقب و رو به سپهر گفتم: اگر دیر برسم بیمارستان می کشمت.سپهر صندلیشو خوابوند، کمربند شلوارشو باز کرد و گفت: حالا شدی فریمای سکسی خودم.دستمو کردم تو شرتش و کیرشو در آوردم. سرشو گذاشتم توی دهنم و شروع کردم به ساک زدن، یه آه عمیق کشید و دستشو گذاشت رو کونم و از رو شلوار لمسش کرد ، بیضه هاشو می مالیدم و کیرشو ساک می زدم. شالم از سرم افتاده بود و موهام ریخته بود تو صورتم. سپهر موهامو جمع کرد و تو دستش و نگه داشت. همزمان که من براش ساک می زدم اونم داشت سینه ها و کمرمو از روی مانتو می مالید.سپهر زیاد نتونست دووم بیاره و بعد از چند دقیقه ساک زدن ارضا شد و آبشو ریخت تو دهنم…روبروی آینه سرویس بهداشتی بیمارستان ایستاده بودم و داشتم آرایشمو مرتب می کردم. سمانه وارد سرویس بهداشتی شد و گفت: تو اینجایی؟ خیلی وقته دارم دنبالت می گردم. یه ربع که دیر رسیدی حالا هم که داری به جنده بازیت می رسی، یکم دیگه بخوای معطل کنی استاد حمزه شاکی میشه، پس به نفعته که عجله کنی.درحالی که داشتم خط چشمم رو پر رنگ می کردم رو به سمانه گفتم: تو چرا هنوز نرفتی؟ مگه شیفتت شروع نشده؟ـ بخاطر جنابعالی منتظر موندم، گفتم با هم بریم اورژانس.شالمو درآوردم و مقنعمو سرم کردم، وسایل آرایشمو گذاشتم تو کیفم و رو به سمانه گفتم: من هنوز روپوشم تنم نکردم، تو برو دیرت میشه.سمانه اومد پشتم و بغلم کرد، چونشو گذاشت رو شونه ام و گفت: من بدون تو هیچ جا نمیرم خانم دکتر سکسی.از توی آینه به چشمای مشکی و موهای بلوند سمانه نگاه کردم و گفتم: نکن الان یکی میاد می بینتمون، همینجوری هم بهم میگن جنده دانشگاهی، نمیخوام بیشتر از این تابلو بشم.سمانه دستش رو گذاشت روی دلم و با لحن بامزه خودش گفت: اولن جنده دانشگاهی برای پارسال بود که دانشگاه درس می خوندی، الان باید بهت بگن جنده بیمارستانی،دوما مگه دارم انگشتت می کنم؟ دو تا دوست نمی تونن همدیگرو بغل کنن؟چرا ولی به شرطی که فقط همدیگرو بغل کنن، نه اینکه بعدش به دوست پسر همدیگه کُس بدن.ـ اگه منظورت دکتر فلاح هستش، من فقط یکبار باهاش خوابیدم، اون یکبارم مست بودم و رفتارم دست خودم نبود.با خنده گفتم: موقعی که زیرش خوابیده بودی که سپهر جان بود، الان شد دکتر فلاح؟ـ فریما خفه شو.رفتم سمت سمانه و یکی از سینه هاشو چنگ زدم و گفتم: ولی خودمونیم ها، سپهر خیلی از سینه های سکسیت تعریف می کنه. حتما یه روز باید ببینم چی زیر این روپوش قایم کردی؟سمانه با شیطنت زد رو دستم و گفت: بجای این همه چرت و پرتای همیشگیت سریع تر روپوش بپوش بریم، استاد حمزه مثل دکتر نوری دانشکده نیست که هر وقت کارت گیر بود با یه ساک زدن همه مشکلاتتو حل کنی، اگر این وضع بخواد ادامه پیدا کنه، از همه دکترای بیمارستان حامله هم بشی نمی تونی این یک سال باقی مونده رو بگذرونی.درحالی که داشتم از خنده ریسه می رفتم، رو به سمانه گفتم: تو دیوونه ای دیوونه…توی حیاط بیمارستان دنبال استاد حمزه راه افتاد بودیم و داشتیم به سمت اورژانس می رفتیم. کنار من سمانه داشت با دانشجوی پسر کناریش لاس می زد و روبروم هم چند تا از دانشجوری های دیگه داشتن با قدم های سریعشون استاد رو تعقیب می کردن.یکدفعه احساس کردم که سرم سنگین شده و پاهام دارن سست می شن، یک لحظه ایستادم و دستم رو گذاشتم رو پیشونیم و به زمین خیره شدم، سمانه متوجه غیبت من شد، برگشت و رو به من گفت: فریما، حالت خوبه؟در حالی که سعی می کردم چیزی بگم سرم رو بلند کردم و به سمانه خیره شدم، حس می کردم زیر پاهام داری خالی میشه، احساس می کردم وزن سرم دو برابر شده و دارم تعادلم رو از دست می دم، ناگهان گوشی پزشکیم از دستم رها شد و از حال رفتم.دیگه هیچی نمی دیدم، همه جا تاریک شده بود، فقط تنها صدایی که می شنیدم صدای سمانه بود که داشت فریاد می زد: فریما؛ فریما…ادامه دارد…نوشته: فریما