شوهرم من و خوب نمیکرد,منم رفتم دادم

این یه داستان خیالیهمن سحرم یه زن ۲۴ ساله که چهار ساله ازدواج کردن اوایل شوهرم امیر خیلی باهام خوب بود و از زندگیم راضی بودم اما بعد از مدتی کم کم سرد شد و سکس از روزی دو بار شد یک شب در میون و کم کم شد هفته ای یکبار و ماهی یکبار و تازگیام که چند ماه یکبار سراغم نمیاد و فقط نقش یه خدمتکارو دارم براش با وجود تمام التماسام حتی یه ذره بهم محبت نمیکرد نمیدونم شاید چون زیاد سمتش میرفتم اون ازم دور شده بود خیلی از دوستام میگفتن حتما زیر سرش بلند شده اما من به امیر از اون لحاظ اعتماد داشتم خیلی وقت بود کسم نذاشته بود اکثر اوقات یه فیلم پورن میذاشتم و چوچولمو میمالیدم تا ارضا بشم یکی دو بارم مچمو گرفت اما خب به روی خودش نمی آورد خیلی سرد شده بود و برای من که از بچگی فیلمای سکسی میدیدم و خیلی داغ بودم سخت بود هر چقد فکر میکردم دلیل این همه سردیو نمیفهمیدم یه دختر سفید با چشمای درشت و مشکی و دماغ کوچیک و لبای گوشتی و اندام کمی تپل اما سکسی که هر جایی میرفتم نگاه مردا رو روی بدنم حس میکردم اما چشمام فقط شوهرم امیرو میدید اما اون منو نمیدید چند باری تهدیدش کردم که ازش جدا میشم اما نمیتونستم با اینکه ازدواجمون کاملا سنتی بود اما عاشقش شده بودم و بعد از چهار سال زندگی مشترک نمیتونستم ولش کنم به توصیه دوستام رفتم سر کار و توی یه روستا کار گیر آوردم(مدرک مامایی داشتم)با خودم گفتم شاید اگه چند روز در ماه از امیر دور باشم قدرمو بیشتر بدونه اما بدتر شد که بهتر نشد یه روز که سر کار خسته شدم رفتم آبدارخونه که یه چایی بخورم شهرام که اونجا پرستار بود توی آبدارخونه نشسته بود یه پسر مجرد با قد متوسط و موهای لختی که همیشه روی پیشونیش ریخته بود چهره معمولی داشت سلام کرد به آرامی جوابشو دادم و لیوانمو که کثیف کرده بودن و روی سینک بود شستم در حال آبکشی لیوان بودم که از پشت بدنشو به بدنم چسبوند کیر بزرگ شده شو روی سوراخ کونم حس میکردم دستام از حرکت ایستادن دستشو دراز کرد و یه بشقاب از جا ظرفی برداشت بدون حرف سر جای قبلیش برگشت دستام میلرزید لیوانو توی سینک انداختم و به سمت اتاقم رفتم فکرم درگیر بود از یه طرف از این همه بی حیایی وپرروییش عصبانی بودم و از طرفی با تجسم کیر شق شده ش روی کون گنده م کسم خیس میشد پشت میزم نشستم دست چپمو روی میز گذاشتم و دست دیگه مو از رو شلوار روی کسم گذاشتم و با تجسم کیر بزرگ و کلفتش کسمو مالش دادم آه ظریفی از لبام خارج شد لب پایینمو به دندون گرفتم دکمه و زیپ شلوار جینمو باز کردم و انگشتای دست راستمو داخل شورتم بردم و انگشت وسط دستمو داخل سوارخ کسم که کاملا خیس و داغ شده بود فرو کردم همزمان کونمو به سمت جلو و عقب تاب میدادم انگشتمو که حسابی خیس شده بود روی چوچولم گذاشتم و تند تند جلو عقب میکردم. آییی و اوییی میکردم با تجسم اندام لخت شهرام و اینکه اونو در حال لیسیدن کسم میدیدم بدنم لرزید و ارضا شدم بعد از اون دیگه شهرامو ندیدم از بچه ها شنیدم که رفته مسافرت و یکی دو هفته ای نیست بعد از شیفت کاریم که ۴۸ ساعت طول کشید برگشتم خونه طبق معمول جنگ اعصاب با امیر شروع شد یک هفته خونه بودم و دوباره برگشتم روستا و خدا خدا میکردم که شهرام رو ببینم و البته موفق شدم اما حتی روم نشد جواب سلامشو بدم اونم که احساس کرد به خاطر اون روز از دستش عصبانیم گفت"سحر خانوم بخدا بابت اون روز شرمنده م‌…دست خودم نبود فک نکنم هیچ مردی بتونه در برابر شما خودشو کنترل کنه" از دهنم پرید و گفتم" هه شوهر خودم نزدیکم نمیشه" سریع جلو دهنمو گرفتم و اونو که با تعجب بهم نگاه میکرد تنها گذاشتم شب اتاق استراحتم بودم و روی تخت دراز کشیده بودم که یه پیام از شماره ناشناس واسم اومد ساعت دوازده نیمه شب بود با تعجب پیامو باز کردم"شوهرت خیلی احمقه که قدر همچین لعبتی رو نمیدونه…ای کاش زیر کیرم بودی اونوقت بهت میفهموندم که لیاقتت چقدر زیاده" با تصور اینکه زیر کیر بزرگش که حتی توی حالت خوابیده هم زیر شلوارش کاملا مشخص بود خیس شدم و ناخوداگاه دستمو داخل شلوارم بردم و شروع کردم به مالش چوچولم و همزمان براش نوشتم" منم دلم میخواست زیر اون کیر کلفتت باشم"بعد از چند ثانیه زنگ زد سریع تماسو برقرار کردم انگار داشت جق میزد چون نفس نفس میزد " ببین فقط واسم آه و ناله کن…توروخدا کیرم داره میترکه" همزمان که چوچولمو مالش میدادم براش آه و ناله کردم"آیییی…کیر کلفتت جرم داد…کسم درد گرفت…بکن توش…آیی کسم ذق ذق میکنه…بیا بلیس واسم" اون آه میکشید و جوونم واسه کست جوونم واسه کونت میگفت من که ارضا شدم آه و ناله م آروم تر شد که اونم با صدای نعره مانندی ارضا شد به هم شب بخیر گفتیم و راحت خوابیدم صبح روز بعد آماده شدم که برگردم تهران که شهرام به سمند سفیدش توی حیاط درمانگاه تکیه داده بود به سمتش رفتم و سلام کرد با خوشرویی جوابمو داد" کجا به سلامتی؟" با ناز چشمامو بستم و باز کردم " میرم تهران" یه لبخند زد" اتفاقا منم برمیگردم تهران اگه منت بذارید و با من بیاید خوشحال میشم"یه چشمک زد لبخند دندانمایی زدم" چرا که نه…کی بهتر از شما"خلاصه با هم به سمت تهران حرکت کردیم هنوز پنج کیلومتر از روستا دور نشده بودیم که دستشو روی ران پام که بخاطر ساپورت نازک و تنگم قلمبه شده بود حس کردم سرمو به سمت پنجره چرخوندم و واکنشی نشون ندادم دستشو کم کم پایین برد و روی کسم گذاشت و آروم مالش میداد کم کم خیس شدم و سرمو به سمتش برگردوندم دستمو روی دستش گذاشتم و بهش فهموندم که محکمتر مالش بده شهوتی شده بودم دستمو روی کیر سفت شده ش گذاشتم و از روی شلوار فشارش میدادم دستشو از روی کسم برداشت و زیپ شلوارشو باز کرد و کیرشو که هیجده سانت میشد اما کلفتیش خیلی زیاد نبود بیرون کشیدو دستمو دور کیرش گذاشت منم محکم براش مالش میدادم هر دوتا دستش روی فرمون بود و محکم فشارش میداد با صدای دو رگه از شهوت گفت " برام آه و ناله کن" متوجه شدم که بیشتر با صدای پارتنرش تحریک میشه همزمان که آه و ناله میکردم دست دیگه مو از رو شلوار به کسم رسوندم و خودمو میمالیدم کمی که گذشت دستشو ناگهانی دور گردنم گذاشت محکم سرمو روی پاهاش کشید کیرشو با زبونم لیسیدم و عین بستنی قیفی دور تا دور کلاهک کیرشو زبون کشیدم و ناگهانی وارد دهنم کردم و براش تند تند ساک زدم و همزمان سرمو به چپ و راست تکون میدادم ناله میکرد و با دستش به موهام چنگ میزد با تکونایی که ماشین خورد فهمیدم رفته توی جاده خاکی اما به ساک زدن ادامه دادم با توقف ماشین سرمو بلند کردم سریع با لباش به لبام حمله کرد و محکم و وحشیانه لبامو میخورد و همزمان دکمه های مانتومو باز کرد و از تنم در آورد زیر مانتوم یه سوتین سرمه ای بود که بخاطر تضادی که با پوست سفیدم داشت و سینه های بزرگم که زیر سوتین خودنمایی میکرد سکسی ترم میکرد لبامو ول کرد و شروع کرد به زبون زدن به قسمتی از سینه هام که از سوتین بیرون بود همزمان دستشو پشتم برد و بند سوتینمو باز کرد سوتینمو درآوردم از روی صندلیش بلند شد و اومد روی رون های من نشست و گفت" صندلیتو بده عقب صندلیو عقب زدم. پشتی صندلیو کامل خوابوندم و حالا من دراز کشیده بودم و شهرام روی من بود با انگشتاش نوک سینه هامو بازی داد تا اینکه سفت شدن شروع کرد به مکیدن نوبتی نیپل هام (نوک سینه) با مهارت نوک سینه هامو میمکید و با زبونش تند تند روی اونا رو خیس کرد و همزمان کیرشو به شلوارم فشار میداد زیرش داشتم بدنمو تاب میدادمو آه میکشیدم چند دقیقه که سینه هامو خورد ازم جدا شد و شلوار و شورتشو درآورد و شلوار منم در آورد الان فقط یه شورت سورمه ای پام بود از روی شورت زبونشو روی کسم کشید داشتم دیوونه میشدم جیغی از سر لذت کشیدم با دندونش چوچولمو که راست شده بود بازی بازی داد اینکارش باعث شد که کاملا شورتمو خیس کنمشهرام با لحن کشیده ای که شهوتمو بیشتر میکرد گفت " جوون…کست کیرمو میخواد…ببین چه خیس کرده…الان خودم جرت میدم…کس و کونتو یکی میکنم"با حشر زیاد گفتم" بکن بکن…توروخدا کس و کونمو یکی کن…اون کیر درازتو بکن تو کسم" شهرام شورتمو با یه حرکت در آورد و خودشو بین پاهام تنظیم کرد و دستاشو دو طرف شونه هام گذاشت و محکم کیرشو وارد کسم کرد با پر شدن کسم بعد از دو ماه ناله ای از رضایت کردم شهرام بی وقفه و با سرعت توی کسم تلمبه میزد و با هر تلمبه ش صدای شالاپ شلوپ و صدای کوبیده شدن خایه هاش به کونم بلند میشد توی اوج لذت بودم بعد از مدتی که تلمبه زد پوزیشنمونو عوض کردیم اون روی صندلی نشست و منو روی پاهاش گذاشت پشتم بهش بود کیرشو داخل کسم کرد و دو طرف کمر باریکمو گرفت و منو بالا پایین میکرد موهام به پیشونیم چسبیده بود عرق کرده بودم " اه…ا…ا…“یهو بلندم کرد و کیرشو روی سوراخ کونم گذاشت چندین بار اوایل ازدواج به امیر کون داده بودم کیرشو که با آب کسم لغزنده شده بود روی سوراخ کونم گذاشت و محکم فشار داد جیغ ضعیفی کشیدم"جوون…تو فقط جیغ بزن…پاره ت کردم عشقم؟…کجاشو دیدی؟ جرت میدم” با لذت گفتم"جرم بده…اویییی…محکم تر بکن کونم "خسته شده بود و دستاشو از کمرم برداشت خودمو محکم بالا پایین میکردم. کونمو به چپ و راست تکون میدادم که یهو کمرمو محکم گرفت چند بار با فشار کیرشو عقب جلو کرد و آبش اومد با حس آبش که داخل کونم ریخت ارضا شدم و بی حال بغلش افتادم دستاشو دور کمرم قفل کرد. پشت گردنمو بوسید بعد از دوماه یه سکس کامل حالمو جا آورده بود ولی در کنار حال خوبم عذاب وجدان داشتم…اما واقعا تقصیر من چی بود…نیاز جنسی ابتدایی ترین حق یه انسانه اگه یه مرد هر وقت زنش سرد شد میتونه با زن دیگه ای باشه و نیازشو برطرف کنه چرا زنا نمیتونن این نیازشونو با وجود همسر سردشون با یکی دیگه ارضا کنن…مگه همه انسان نیستن اگه مردا حق دارن پس زنا هم این حقو دارن که از زندگی لذت ببرن اگه یه مرد خیلی باغیرته باید همه جوره زنشو ارضا کنه تا به مردای دیگه فک نکنهاین اولین داستان من توی شهوانیه خواهشا فحش ندین ولی هر انتقادی که دارین با سانسور بیانش کنید👀نوشته: zahra