من نمیخواستم به زور کردنم

سلام من امیر هستم 18ساله این قضیه برمیگرده به 2 سال پیش. من بدن اندامی دارم بدن بسیار سفید ممه دارم کونم بزرگ .وزنم الان 90 هست قبلا نمیدونم چند بودم.و بدون مو هم هستم ولی الان نسبت به قبل یکم مو درآوردم در قسمت پایین بدنم. همه دنبالمن توی مدرسه ولی الان یکم کمتر شده چشم و نظر بچه ها نسبت به من. من آدم رفیق بازی بودم و گول رفیقامو خوردم. میگن از پششت خنجر میزنن ولی من باور نمیکردم. یک روز یکی از بچه ها ما توی مدرسه بودیم گفت شب می‌خواهیم بیرون میای. منم گفتم کیا هستین. گفت خودمو یکی دیگه رفیقام. گفت ماشین مدل بالا دارن میریم توی شهر دور میزنیم و عشق و حال میکنیم. منم قبول کردم و نزدیکای اذان شب بود که بهم زنگ زد گفت کجایی منم گفتم خونه. گفت آماده شو تا 20 دیقه دیگه میرسیم سر کوچتون منم آماده شدم رفتم سرکوچه با یک ماشین هیوندای آمدن دنبال من. منم سوار شدم و حرکت کرد باهم سلام علیک کردیم و با دوستش آشنا شدم اسمش آرش از ما بزرگ تر بود بود. یکم توی شهر چرخ زدیم و بعدش گفتن ما عرق داریم عرق میخوری من نادان هم قبول کردم اصرار داشتم که بریم توی پارک یا یه جایی که هیشکی نباشه یهو آرش گفت که خونه ما خالیه و مامانمو اینا نیستن.رضا و آرش که قبل باهم نقشه کشیده بودن که با من سکس کنن هعی اصرار کردن که بیا بریم بیا بریم خالیه که . باهم رفتیم در خونشون… خونشون توی پیروزی بود رسیدیم دم خونشون سوئیچ خونه رو زد و در گاراژ باز شد رفتیم تو… سریع رفتیم توی خونه و نشستیم عرق خوردیم و یه کم آهنگ ملایم پخش می‌شد. بعد از یه ساعت دیگه آهنگو قطع کردیم. منم بهشون گفتم بیاید بریم دیگه چون هعی دلم شور میزد.بعد یهو رضا اومد سمتم بهم گفت امیر بکش پایین. منم توی حالت مستی یه چیزایی می‌فهمیدم ولی یه لحظه تا اینو گفت گفتم بیا برو اونور. گفت یا میکشی پایین یا به ارشم میگم بیاد من هعی گریه کردم بغض کرده بودم. ترسیده بودم هعی میخواستم از دستش فرار کنم ولی نمیشد. هعی دستشو می‌آورد بالا میگفت بکش پایین منم قبول کردم گفتم کجا باید بریم گفت برو توی اون اتاق منم گوش به حرفش کردم و رفتم توی اتاق گفت بکش پایین منم هعی خجالت میکشیدم و قشنگ یادم نیست چی میگفتم ولی کشیدم پایین و حالت درازکش شدم اینقد قسمش دادم که توی کونم نکنه آخه خیلی بزرگ بود اونجاش.بهش گفتم فقط لاپایی. گفت اگه میخوای لاپایی بکنم اول باید ساک بزنی برام منم قبول کردم فقط میتونستم یه کمی از کیرشو بخورم آخه خیلی بزرگ بود داشت حالم بد میشد با هربار خوردن و ساک زدن حالت تهوع میگرفتم.گفتم رضا بسته بیا بکن دیگه. به همون حالت خوابیدم اونم افتاد روم و لاپایی میکرد احساس خوبی داشتم با هربار خوردن با ران های پام احساس خوبی بهم دست می‌داد ولی انتظار نداشتم رفیقم این کارو باهم بکنه.هعی تلمبه میزد . منم حال میکردم بلاخره آبش اومد و دست از سر من برداشت.لطفا رفیقای بچه هاتون رو بشناسید. تا به داستان من دچار نشهنوشته: امیر