چرارفتیم که خراب بشیم

سلام دوستانآرشم 20 سالمه این داستان مال سه سال پیشه ، من یه پسر همجنسگرا هستم قدم بلنده و پوستم سفید و قیافه ی خوبی دارم . از بچگی این حس تو وجودم بود اما قدرت گفتنش رو به کسی نداشتم چون اکثر کسایی که این حسو ندارن آدمو درک نمیکنن ، اذیت میکن ، فحش میدن ، با آبروی آدم بازی میکنن …*این خاطره یکم طولانیه *من دوست و رفیق زیاد داشتم تو مدرسه همه باهام دوست میشدن چون خیلی مهربون و خوش اخلاق بودم ولی دوستام همه فکر میکردن استریتم چون خیلی عادی مثل همه آدما رفتار میکردم ولی درونم غوغا بود نیاز داشتم به یک همجنس که به هم عشق بورزیم برای هم زندگی کنیم و در کنارش نیاز جنسیمون رو هم تامین کنیم . اول مهر بود رفتم مدرسه (پیاده تا مدرسه مون چهارتا کوچه فاصله بود ) طبق روال با دوستام که چند ماه ندیده بودمشون احوال پرسی میکردم … رفتیم سر کلاس یه معلم اومد سر کلاس لیست حضور غیابو درآورد و شروع کردن به خوندن اسم بچه ها چند نفری جدید بودن بین اونا یه نفر بود اسمش سهیل خیلی خوشتیپ و جذاب ، چشام بهش دوخته شده بود سر کلاسا همش حواسم پیشش بود اصلا به درس گوش نمیدادم . همین جوری روزا گذشت و گذشت یه روز دنبالش رفتم ببینم خونش کجاس زیاد از ما دور نبود ، باهاش سلام علیک داشتم اما صمیمی نبودم نمی شد برم تو روش بگم من دوست دارم با خودم کلنجاز میرفتم چطور شماره شو گیر بیارم از طریق تلگرام بهش بگم ، خلاصه با یکی از بچه ها خیلی رفیق بود ازش کمک خواستم اونم شماره رو داد نفهمیدم چطور خودمو رسوندم خونه بهش پیام دادم ولی خودمو معرفی نکردم کامل توضیح دادم قضیه چیه منتظر بودم سین کنه تو دلم میگفتم خدایا خواهش میکنم دست رد به سینه م نزنه سین کرد اما جواب نداد یه روز گذشت جواب نداد دوباره پیام دادم گفتم منتظر جوابم فقط نوشت نه دنیا رو سرم خراب شد داشتم روانی میشدم خدایا اینهمه تنهایی حالام که یکی رو دوس دارم اینجوری شد چند هفته گذشت بیخیال رابطه شدم ولی همچنان تو دلم دوسش داشتم یادم رفته بود بلاکش کنم یا پی ویش رو پاک کنم یه عکس قشنگ از خودم گذاشتم پروفایلم بعد چند ساعت سهیل پیام منم حواسم نبود قضیه چیه نوشت پس تویی آرش و چندتا استکیر خنده تازه فهمیدم اوضاع از چه قراره گفتم اره آرشم خب که چی میخوای آبرومو ببری برو ببر هر کار دلت میخواد بکن من ازت نمیترسم ، مال این حرفا نیستی عمو تازه اومدی این محل شیر شدی واسه من چون بهم نه گفته بود مثل طلبکارا جوابشو دادم از دستش عصبانی بودم ، یه ویس فرستاد گفت هوییییی آروم باش کوصخول چته چرا دعوا داری دیوونه ، با خودم گفتم زیاده روی کردی جوابشو ندادم گوشیو پرت کردم رو تختم کلافه تو اتاقم راه میرفتم و شاکی از همه چی حتی خدا باهاش دعوا میکردم چرا اینجوری منو آفریدی که تنها باشم … گوشی رو برداشتم رفتم تو تلگرام دیدم پیام داده آرش جان نیم ساعت دیگه پارک کنار مدرسه منتظرم زود بیای و یه استیکر بوس فرستاده بود . با خودم گفتم برم نرم چیکار کنم چه غلطی کردم بهش گفتم نکنه میخواد اخاذی کنه یا تهدیدم کنه چون یکم غرور داشتم گفتم نباید بترسم میرم ، سریع رفتم دیدم رو صندلی تو سایه نشسته سرش تو گوشیشه کنارش نشستم بدون سلام گفتم فرمایش ولی تو دلم میخواستم بپرم بغلش … گفت علیک سلام تو روانی هستی گفتم حرف دهنتو بفهم بچه پرووو شاخ شدیا ، گفت آرش آروم باش میخوام حرف بزنم ، من کوصخل گفتم حرفی ندارم بلند شدم برم سهیل عصبانی شد دستمو گرفت گفت کصکش بشین لات بازی درنیار گوش کن بهم گفتم بگو ، گفت آرش منم همجنسگرام و سرشو انداخت پایین انگار یه سطل آب یخ ریختن رو سرم هر دومون ساکت شدیم منم تو هنگ ، خلاصه تعریف کرد برام از خودش گفت و منم از خودم براش گفتم یه ساعتی گذشت منو سهیل با هم اوکی شدیم اون تاپ بود و من بات یا همون مفعول دستشو گرفتم دلم میخواست بغلش کنم ولی نمی شد تو پارک اینقدر حشری بودم که بد رفتاریم یادم رفته بود چشمم افتاد به شمشادای پارک که خیلی بلند شده بودن پشتش از هیجا دید نداشت گفتم سهیل بریم اونجا من طاقت ندارم گفت کسی ببینه دردسر میشه صبر کن یه جای امن پیدا کنیم گفتم نه امنه بیا الان ظهره هوا گرم کسی تو پارک نیست دستشو گرفتم بردمش پشت شمشادا رو چمن بغلش کردم سفت چسبیدمش انگار هزار سال گمش کرده بودم تازه پیداش کردم نیم ساعتی رو چمنا بهم پیچیدیم و لب گرفتیم کیر جفتمون داشت میترکید یهو صدای جاروی پاکبان اومد که خودمون رو جمع کردیم و رفتیم شده بودیم دوتا مرغ عشق … دیوانه وار همو دوست داشتیم ولی مکان برا سکس نداشتیم یه خونه نیمه ساز تو کوچه مون بود صاحبش ورشکست شده بود همینجوری ول کرده بود نیمه ساز اصلا سرم نمیزد به ساختمون به سهیل گفتم بهترین جاس یه پتو از خونه کش رفتم و از دیوار رفتیم تو ، طبقه سوم یه جای ساکت و امن سکسمون رو اونجا انجام میدادیم شده بود پاتوقمون روزا ساعت ها تو اون ساختمون نیمه کاره بودیم .مثل دوتا مار بهم میپیچیدیم و لب میگرفتیم سهیل منو لخت میکرد و شروع میکرد بدنمو خوردن از بس هر روز بدنمو میخورد از گردن به پایین کبود کبود تو خونه جرات نداشتم پیرهنم رو در بیارم سهیل برام ساک میزد و آبمو میارود بعد من شروع میکردم ساک زدن سهیل دیرانزال بود چند دقیقه با کیر سفیدش تو دهنم تلمبه میزد به حدی که حالم بد میشد میگفتم بسه الان بالا میارم اونم میومد سراغ کونم و حسابی زبون میزد و برام میخورد سوراخمو این کارش هم حشریم میکرد هم سوراخمو آماده برا ورود کیر نازش میکرد کیرشو میزاشت دم سوراخم آروم تلمبه میزد تا جا باز کنه و منم درد تموم بدنم رو میگرفت هی میگفتم سهیل مردم آروم بکن جون مادرت آروم اونم لج میکرد محکم تر تلمبه میزد اوایل که یه بار کم مونده بود گرریه کنم کم کم کونم به کیر عادت کرد و اون دردا تبدیل به لذت شد آبش که میومد می ریختش رو کونم و رو زمین مثل جنازه میوفتاد کارمون شده بود عشقبازی و سکس تو خونه نیمه ساز مردم … یه روز سهیل پیام داد آرش یه ساعت دیگه تو ساختمون باش میام منم صبر نکردم همون موقع رفتم با خودم گفتممنتظر میشم تا بیاد تو خونه حوصلم سر رفته بود رفتم اونجا رو پتویی که قبلا برده بودیم دراز کشیدم تو گوشیم بودم که یهو دیدم صدا میاد فکر کردم سهیله بلند گفتم کثافت تو که گفتی یه ساعت دیگه میام یهو دیدم یکی دیگه اومد تو خشکم زد نمیتونستم تکون بخورم مِن من میکردم گفت تخم سگا میاین اینجا کون هم میزارین پسره حدود 28 سالش بود ، با ترس گفتم چی میگی برا خودت اومد جلو چنان زد تو گوشم که تا یه هفته گوشم درد میکرد ، گفت خودم چند بار دیدمتون از دیوار میاین بالا مشکوک شدم یواشکی اومدم دیدم چیکار میکنین ، داشتم سکته میکردم اونم که زد تو گوشم گریم گرفته بود داشتم اشک میریختم گفت کو دوستت چیزی نگفتم شاید سهیل بیاد بفهمه این اینجاس یه کاری بکنه ، همینجوری سرم داد میکشید منم گفتم ولم کن تورو خدا برم ، بلند گفت گوه نخور کونی دیدم با کیرش ور میره فهمیدم میخواد چیکار کنه هی میخواستم فرار کنم نمیزاشت گوشیم رو هم گرفت ازم ، منو بزور نشوند جلو خودش کیرشو کرد تو دهنم محکم تلمبه میزد و هی محکم میزد تو گوشم اینقدر کیرشو میکرد تو دهنم که اوق میزدم خرکیرم بود بهش گفتم برات ساک میزنم تورو خدا اینقدر نزن منو ، گفت باید ادب بشی بخدا اینقدر زد تو سرم و گوشم مثل بچه هایی که از بس گریه میکنن ، گریه شون قطع نمیشه اونجوری شده بودم موهامو گرفت منو پرت کرد رو زمین شلوارمو کشید پایین تف انداخت وسط کونم یهو کیرشو تا ته کرد تو کونم ، دنیا جلو چشمم سیاه شد از شدت درد خودمو کشیدم جلو کیرش دراومد از کونم اینکارو کردم یه مشت محکم زد تو کمرم خیلی دردم گرفت نامرد فقط میزد منو انگار تموم عقده های عمرشو میخواد خالی کنه گفتم داد بزنم شاید یکی بفهمه بیاد نجاتم بده تا صدامو بلند کردم از رو بلند شد با مشت و لگد افتاد به جونم اینقدر زد منو که گفتم امروز میمیرم گفت ساکت نباشی اینجا میکشمت منم ترس و درد و گریه تموم وجودمو گرفته بود دیگه تکون نمیخوردم اینقدر تو کونم تلمبه زد تا آبش اومد ، آبشو تو کونم خالی کرد اما خبری از سهیل نشد مثل یک برده کتک خورده بودم و تموم جونم درد میکرد کونمم داشت آتیش میگرفت از درد بلند شد خودشو جمع و جور کرد گفت از این قضیه به کسی چیزی بگی جونتو میگیرم من از بی حالی نمیتونستم حرفی بزنم دید جواب ندادم با لگد زد تو صورتم کفشش سفت بود دماغم شکست کل صورتم شده بود خون ، یارو رفت ده دقیقه ای افتاده بودم رو زمین بی حرکت مثل یه جنازه یهو دیدم صدای سهیل میاد میگه آرش جان اومدی آرشم کجایی تا اومد بالا منو دید داد زد یا حسین اومد پیشم آرش آرش چی شده کدوم کصکشی این بلارو سرت آورده و بلند بلند داشت گریه میکرد من اصلا نمیتونستم حرف بزنم سریع رفت یکم آب آورد خون دماغمو شست و یکم آب داد خوردم زنگ زد اورژانس … خلاصه منو بردن بیمارستان از شدت ترس و درد و کتکایی که خوردم بستری شدم اصلا حرف نمیزدم هرچی خانوادم و پلیس می پرسید کی این بلا رو سرت آورده چیزی نمیگفتم فقط میپرسیدن کار سهیل بوده سرمو تکون میدادم که نه … تا یه هفته بستری بودم تا تا حالم سر جا اومد دکتر که معاینه کرده بود منو فهمیده بود بهم تجاوز شده به خانوادم و پلیس گفته بود مادر پدرم داشتن میمردن خلاصه برا پلیس تعریف کردم که قضیه چی بوده پلیس گفت تو خونه مردم چیکار میکردی دروغ سر هم کردم که اونجا متروکه بود چند سال با سهیل میرفتیم سیگار میکشیدیم که اون روز اون بلا سرم اومد ، مشخصات پسره رو ازم پرسیدن منو بردن برا گرفتن مشخصات چهره طرف کلانتری ، یه عکس در اومد از حرفام ولی زیاد شبیه اون نبود منم تا حالا تو محل ندیده بودمش یا دقت نکرده بودم پلیسا کل منطقه رو گشتن هر کی پسر داشت تو محله بازجویی شد و من رفتم برا شناسایی ولی پیداش نشد که نشد نمی دونم اون حرومزاده از کجا اومد ، چجوری مارو دیده بود و کجا غیبش زد شاید فهمیده بود شکایت کردیم خودشو گم و گور کرده بود … کل محل فهمیدن بهم تجاوز شده آبروم رفت پدر مادرم داغون تنها کسی که مثل کوه پشتم بود سهیل بود آبرومون تو اون محل رفته بود خونه رو فروختیم و رفتیم یه جای دیگه که کسی نشناسه مارو خداروشکر از رابطه من و سهیل هیچکس چیزی نفهمید و مثل قبل باهم بودیم و هنوزم باهم هستیم و اون خودش رو مقصر میدونه که چرا زودتر نیومده منم میگفتم خداروشکر که نیومدی وگرنه تورم میزد نامرد بی وجود ، این بدترین خاطره برا من و خانوادم و سهیل بود هر وقت یادم میاد میرم یه گوشه ای گریه میکنم میگم خدایا چرا من ؟؟؟؟؟همیشه میگم چطور دلش اومد اونقدر منو بزنه مگه چیکارش کرده بودم ، تازه بهم تجاوزم کرد ، نامرد بزور گاییدی چرا میزنی آخه …ببخشید طول کشید ، معذرت میخوام از همه دوستاننوشته: آرش