دوست دخترم یه مامان مهربون ه

...قسمت قبلممنون از اینکه این داستانو دنبال میکنید. گفتم که من و امیلی و فردین مشغول انجام گناهامون بودیم که یهو آیفون زنگ زد و دیدیم که شوهرم مهرانه. اولش که هر سه تاییمون کلی ترسیدیم اما برای اینکه خیلی هم ضایع نشه رفتم که درو براش باز کنم. خیالم راحت بود که هنوز دارم میبینمش و این یعنی اینکه چند دقیقه وقت داریم. به امیلی گفتم کفشای خودت و فردینو از جلوی در بردار و با اون کیک و کادوها ببر تو اتاقت و خودتونم برید اونجا. فردین خوشمزگیش گل کرده بود و با نگاه شیطون به امیلی گفت پس بریم بکنیم. منم بهش اخم کردم و با تکون دستام بهشون فهموندم که جلوی آیفون نیان و برن بالا. امیلی هم خیلی آهسته با کفاشای خودش و فردین رفت بالا و فردین هم همینطور که با دستش داشت کون امیلی رو لمس میکرد پشت سرش میرفت.مهران همونطور که قبلا هم گفتم خیلی اهل کار بود و هیچوقت همچین وقتی برنمیگشت خونه. مطمئن بودم که حتما خبری شده و با خودم گفتم نکنه سرایدار فضولمون باز فضولیش گل کرده و زنگ زده به مهران و آمار داده که امیلی دوست پسر آورده. با خودم گفتم مرتیکه نکبت، کاش حداقل نذاشته بودم انقد باهام لاس بزنی. بگذریم. گوشی آیفون رو برداشتم، خیلی خوشرو و بامحبت باهام سلام کرد و گفت روزت مبارک عزیزم. منم در یه لحظه هم احساس گناه کردم که دارم بهش خیانت میکنم و هم کلی ذوق کردم از اینکه از سر کار پاشده اومده که به من تبریک بگه. یه دسته گل که تو دستش بود رو آورد بالا و گفت زود بیا پایین که میخوایم بریم ناهار بخوریم با هم. با اینکه به امیلی و فردین گفته بودم برن اتاقشون اما نفس راحتی کشیدم که کل داستان نقشه نبوده برای اینکه بیاد بالا و سر از کار من دربیاره. بهش گفتم اینجوری که نمیشه، بیا بالا تا من آماده بشم. درو زدم و اومد بالا. مهران با اینکه اصلا مذهبی نبود اما همیشه به لباس پوشیدنم حساس بود و منم سعی میکنم یه جوری لباس نپوشم که اذیت بشه. به جاش وقتی با امیلی میرفتیم بیرون تلافی میکردم و حسابی به مردا حال میدادم.دلم میخواست حالا که روز مادره و این همه راه از سر کار برگشته خونه که به من حال بده یه سوءاستفاده هم بکنم و اونجوری لباس بپوشم که خودم دلم میخواد. یه اسمس هم به امیلی دادم و گفتم بابات داره میاد بالا، مواظب باش سروصدا نکنید. بعدشم رفتم اول یه سوتین و شورت توری پوشیدم که پستونام راحت تکون بخوره. بعدشم تاپ و شلوار گلبهی تنم کردم که حسابی تنگ و چسبون بودن و تاپشم پستونامو کامل بیرون مینداخت. بعدشم پشیمون شدم و شورتمو دراوردم. درو از قبل باز گذاشته بودم و مهران اومد تو و منو دید که دارم لباس میپوشم. اومد بغلم کرد و بوس و یه دستی به بدنم کشید و حسابی حال کردم. منم آروم دستی به کیرش کشیدم و دیدم بدون اینکه از رو شلوار جینش معلوم باشه کیرش آمادس. خیلی وقت بود اینجوری بهم حال نداده بود. گفت با این لباسا میخوای بیای بیرون؟ خودمو لوس کردم و گفتم مشکلی داره؟ به این خوبی. اونم دیگه چیزی نگفت. من داشتم از بین مانتوهای جلوباز یکیو انتخاب میکردم و هی تست میکردم و میذاشتم کنار که یهو دستمو کشید و گفت یه کاری کردی که دلم خواست همین الان بکنمت. منم که از شنیدن همچین حرفی کلی ذوق کرده بودم گفتم عه؟ یعنی این همه لباس پوشیدم لخت بشم؟ خودش شروع کرد دراوردن لباسام.یه لحظه به ذهنم اومد حالا که همچین فرصتی پیش اومده کاش وسط هال میکردیم که امیلی و فردین هم صدای سکسمونو میشنیدن. خیلی حشری بودم و همش داشتم به فانتزیهای جنسیم فکر میکردم. مهران هم داشت لختم میکرد و یهو وقتی دید شورت پام نیست انگار خیلی حشریتر شده باشه حسابی کسمو چنگ زد. منم که داشتم غش میکردم از لذت. وسط همون حال خرابم گفتم مهران جون میشه بریم تو هال بکنیم؟ بعد از بیست سال که از ازدواجمون گذشته هنوز اونجا نکردیم. اونم که انگار میخواست روز مادر سنگ تموم بذاره درجا قبول کرد و منو کشوند وسط هال و آروم هلم داد رو مبل سه نفره. منم یه جوری که انگار با شدت هلم داده خودمو به پشت انداختم رو مبل و پاهام رو بردم بالا که کسم حسابی معلوم باشه و با دستام پستونامو آروم میمالیدم تا مهران بیشتر حشری بشه. مهران هم فرصت استفاده کرد کامل لخت شد. کیرش راست شده بود و اومد روم خوابید و شروع کرد به بوسیدن لبم و خوردن پستونام و مالیدن کیرش به اطراف کسم. با صدای خیلی آروم و شهوتی بهش گفتم نمیخوای پستونامو بمالی؟ میدونستم خیلی علاقه ای نداره ولی چون اینجوری بهش گفته بودم شروع کرد به مالیدن پستونم و اون یکی رو هم داشت میک میزد. خیلی حال میداد و منم که یاد امیلی و فردین افتاده بودم شروع کردم به ناله کردن و الکی صدام رو بردم بالا تا اونا هم حال کنن.مهران همینطور که داشت پستونامو میخورد و میمالوند کیرشو فرو کرد تو کسم و منم که مثل بازیگرای پورن مشغول سروصدای سکسی بودم یهو چشمم افتاد به امیلی و فردین و متوجه شدم که با خیال راحت وایسادن و سرشون رو از لای در دراوردن و دارن ما رو تماشا میکنن که چطور داریم میکنیم. احساس کردم اینجوری خیلی بیشتر دارم حال میکنم که هم امیلی انقد با میل و رغبت داره مامان و باباشو دید میزنه و هم فردین داره ما رو نگاه میکنه. دلم میخواست بدونم الان داره کیرش رو میماله یا نه. حیف که مهران از هیچی خبر نداشت وگرنه دلم میخواست به اون دو تا هم بگم بیان همینجا که با هم حال کنیم. مهران داشت با تمام توانش جرم میداد و منم داشتم حال میکردم و جیغ میکشیدم و امیلی و فردین هم که با لبخند و شهوت داشتن کار ما رو دنبال میکردن. حالا که میدونستم اون دو تا دارن تماشا میکنن انگیزه بیشتری پیدا کرده بودم که خدمات بهتری به مهران بدم و کارایی که حتی تا حالا نکرده بودم رو انجام بدم. فقط باید حواسمو جمع میکردم که مهران نخواد برگرده و نگاهش به اون بالا بیفته.همینطور که مهران داشت میکرد بهش گفتم کیرتو میدی بخورم؟ اونم با اینکه حسابی داشت کسمو میکرد اما انگار چون تا حالا همچین کاری براش نکرده بودم خیلی خوشش اومد و همونطور که خوابیده بودم کیرشو با وحشیگری فرو کرد تو دهنم. منم بدون هیچ اعتراضی دسته کیرشو با دستم گرفتم و خایه هاشو میمالیدم و کیرشو میخوردم. از دهنم دراوردمش و این بار حسابی با زبونم سرشو لیسیدم و باز دوباره کردم تو دهنم و با دستمم خایه ها و اطرافش رو میمالیدم. معلوم بود که چقدر داره حال میکنه. اونقدر حال کرد که آبش اومد و میخواست بکشه از دهنم بیرون اما نذاشتم و تا ته خوردمش. در همین حین هم یه نگاهی به بالا انداختم و بیشتر حال کردم و دیدم که درو بستن و رفتن تو.کارمون که تموم شد مهران یادش اومد که باید میرفتیم بیرون. با هم آماده شدیم که بریم و دوباره همون لباسای سکسی رو پوشیدم یه مانتو جلوباز سفید هم انتخاب کردم که حسابی چشما دنبالم باشه. با مهران از خونه رفتیم بیرون و نشستیم تو ماشین. همینطور که داشتم کمربند میبستم تلگرام رو چک کردم و دیدم که امیلی یه تیکه فیلم فرستاده و وقتی باز کردم دیدم از کردن من و مهران فیلم گرفته. از یه طرف خیلی ذوق کردم اما یه خرده هم ترسیدم که نکنه فیلمه بیفته دست فردین و بخواد اذیتم کنه. ولی بیخیال شدم و دیدم که فردین هم یه پیام بهم داده. با ترس و لرز بازش کردم ولی دیدم یه استیکر بوس برام فرستاده و نوشته دلم خواست. مهران داشت رانندگی میکرد و توضیح میداد که داریم کجا میریم، منم داشتم توی ذهنم تصور میکردم که فردین داره جلوی امیلی جرم میده و قربون صدقم میره.مهران گفت میخوام ببرمت یه جا که غیر از ناهار و دسر و قلیون خدمات ماساژ هم دارن. آماده سورپرایز باش. منم اولین چیزی که به ذهنم اومد تصویر یه مرد درشت‌هیکل بود که داشت ماساژم میداد و اول از همه میرفت سراغ پستونام. اما میدونستم که مهران از اون مردا نیست که اجازه همچین کاری رو بهم بده. در همین لحظه دیدم امیلی پیام داده و نوشته سورپرایزمون ناتموم موند. هدیه اصلی رو از فردین نگرفتی. نوشتم چه هدیه ای اما قبل از اینکه ارسال کنم مهران گفت میشه گوشی رو بذاری کنار؟ منم یه بوس براش فرستادم و گفتم با کمال میل.وقتی رسیدیم رستوران، اول از همه همون دم در مهران بهم گفت اینجا میتونی هر طور راحتی باشی. منم از خداخواسته شال و مانتوم رو دراوردم و چشمای مهران چارتا شد و فکر کنم توقع نداشت که دیگه مانتوم رو هم دربیارم. رستوران خیلی شلوغ نبود و درجا یه پیشخدمت اومد سمتمون و دعوتمون کرد که بشینیم سر میز. دخترا و زنای دیگه هم خیلی راحت بود. پیشخدمت هم با اینکه خیلی میخواست مودب و نایس باشه اما نتونست چشم از پستونام برداره. همینطور که داشتم رستوران رو چک میکردم ببینم چطور آدمایی هستن به این فکر میکردم که چطور ماساژی دارن. غذا رو سفارش دادیم و منتظر موندیم که غذا رو بیارن…ادامه دارد…نوشته: padarhava