مامان مهربون و پسر حشری

من جندتا از داستانهای محارم سایت رو با کامنت ها خوندم باید بگم تعجب میکنم از این همه خوش بینی کاربران سایت نسبت به این موضوع…من روانشناس جنایی نیرو انتظامی بودم. پرونده هایی از محارم از تجاوز و قتل و فریب خواهران و مادران ساده لوح تا فریب و سواستفاده جنسی از پسران کم سن توسط مادران و خواهران بزرگتر تو همین کشور خودمون هست که اگر خبرهاش رسانه ای بشه معلوم نیست چه فاجعه ای رخ بده و چه تابوشکنی های گسترده ای صورت بگیره…من تصمیم گرفتم یکی از پرونده هایی که خودم مسئول رسیدگی و بازجویی روانی اون بودم رو اینجا بازنویسی کنم تا متوجه بشید کم نیستند اتفاقات باورنکردنی که این چندوقت خبرهاش شنیده میشه از قتل فرزند توسط والدینش تو ایران تا خوردن مادر توسط پسرش تو اسپانیا!من به هیچ وجه از لفظ مجرم استفاده نکرده و نمیکنم؛ موارد بازجویی پسر 25 ساله لاغر اندام و بلند قد رنگ پوست سبزه دچار عقده ادیپ، جنون جوانی، دو قطبی قطعی، بیقرار و عصبی اما به ظاهر مظلوم و سر به زیر و بسیار باهو‌ش هست مادرش 42 ساله قد متوسط درشت اندام سفید پوست دارای شخصیتی مهرطلب دلسوز، احساسی شدید و اعتقادات به شدت خرافی و خرافه پرست. باید عرض کنم بسیار خودم تحت تاثیر این پرونده قرار گرفتممادر و پسر ساکن طبقه پنجم آپارتمان مسکن مهر در حوالی شهر هستند. پس از دستگیری پسر توسط پلیس فتا بعد از لایوهای متعدد و انتشار تصاویر لخت اندام یک زن میانسال و رابطه جنسی با یک پسر جوان، شناسایی میشن و پس از اعتراف هر دو مادر و پسر مشخص میشه لایو ها و تصاویر منتشره از خودشون بوده که پسر مادرش رو بعنوان شوگرمامی معرفی و از این راه از فالورهاش کاسبی میکرده.با اعترافات خود پسر نشان داده شد مراجعاتی که تو دوران اول جوانی به مشاور داشته گویا پسر دچار عقده ادیپ بوده و تمایلات جنسی شدیدی از همان دوران بلوغ به مادر خودش داشته با اینکه مشاور راهکارهایی بخصوص دوستیابی و ازدواج به اون داده ولی پسر نتونسته میل با مادر بودن رو قطع کنه و همین موضوع اتفاق تلخی رو رقم میزنهعشق جنسی پسر به مادر موجبات تنفر پسر از پدرش در اوایل بلوغ میشه و این نفرت و رقابت عاشقانه میان پدر و پسر تا جایی پیش میره که پسر تو بیست سالگی تصمیم به حذف پدر از زندگی خودش و مادرش میگیره و با هوش بالای خود‌ش و ایجاد قطعی در سیستم ترمز خودرو تدارک صحنه تصادفی رو میبینه و پدرش رو در جاده خارج شهر به ته دره میفرسته و مادرش رو در اوج نیاز به همسر بیوه میکنه تا نقشه های خودش برای رسیدن به خواستش که سکس با مادرش هست رو عملی کنه. حالت های عصبی و البته ترس در گفتار پسر مشهود بود خب مشخص بود که بسیار از برملا شدن این ماجرا افسوس میخوره و از لایوها پشیمون بود چون میگفت هدفش پول دراوردن نبوده و خودش رو بعنوان شوهر مادرش میدونسته و برعکس مادر هم پسر رو بعنوان همخواب و همسری قبول میکنه ولی با فریب هوشمندانه و سواستفاده از اعتقادات و خرافه پرستی پسر که در ادامه اگر صبر داشته باشید متوجه این شگفتی میشید که چطور به این درجه رسیده. پسر واقعا از عشق و محبت به مادرش میگفت همچنین مادر از عشق و مهر و تمایل کامل حین سکس با پسرش. و این برای من جای شگفتی بود البته این میل زیاد در طول زمان شکل گرفته و بیشتر و بیشتر شده و البته مادر اعتراف میکنه حس مادری به پسرش کماکان پابرجاست ولی پسرش رو بعنوان شریک جنسی با رغبت زیاد قبول داره و به گفته هر دو مادر و پسر ارضا کامل رو تجربه کردن و همچنین از نظر مادر رابطه با پسرش بسیار لذتبخش تر از شوهر متوفی بوده !پسر نقشه ای میکشه بسیار هوشمندانه و دقیق. بعد از یکسال به همراه مادرش مهاجرت میکنند تا هیچ اقوامی رو در اون شهر نداشته باشه تا بلاخره با استفاده از نقطه ضعف مادرش یعنی اعتقادات خرافی یک ماه نمیشه که رمالی رو به مادرش معرفی میکنه تا مادرش که شدیدا به چشم زخم و اجنه و ارواح اعتقاد داره بفهمه بختش چطور باز میشه و زندگیشون طلسم شده یا نه چون مادر تو این یکسال از طلسم شدن و سیاه بختیشون شکایت میکرده و پسر هم منتظر فرصتی بوده تا بتونه به هدفش برسه.پسر تو یه کارگاه مشغول به کار میشه و خبرهای تصادف و ماجراهای دیدن جن تعریف میکرده و فیلم های خرافی برای مادرش میزاشته. تا مادر واقعا فکر کنه جن ها زندگیشون رو نفرین کردند.پسر با سر پایین و تن صدای ارام بدون اینکه به من نگاه کنه میگفت رفته پیش رمال و چهار میلیون تومان پول داده به رمال و ازش خواسته تا وقتی مادرش بعد از چند بار اونجا میره رمال بهش بگه…بختش بسته شده و جن ها زندگیشون رو نفرین کردند و روح شوهرت هم در عذابه و احتمالا پسرت هم به همون بلایی که شوهرت سرش اومده گرفتار بشه و…مادر با حالت گریه و ترس از مجازات پسرش میگه وقتی چند بار رفتم پیش رمال اتفاقات دقیق زندگیش رو رمال مو به مو گفته و از پیامیر بیشتر بهش ایمان اورده غافل از اینکه اطلاعات رو پسر خودش به رمال حریص داده و مادر بیچاره تعجب میکنه که رمال میتوته با اجنه و ارواح بخصوص روح شوهرش ارتباط برقرار کنه و از گذشته هر چی بوده بگه. پسر تو همین چند جلسه حضور مادرش پیش رمال چندین اتفاق ترسناک و دلهره اور مثل تصادف ساختگی و بیماری های از خوددراری انجام میده که به گفته رمال نشانه هایی از جن های کافر است.مادر از ترس از دست دادن پسر هر کاری رمال میگفته انجام میداده تا جلسه ای که پسر خودش توی خونه رمال قایم شده بوده و اونجا رمال به مادر ساده لوح میگه تنها راهی که جن ها و کائنات برای برطرف شدن طلسم و جلوگیری از معلولیت یا مردن پسرش گذاشتن همبستر شدن با پسرشه و اونجا مادر دچار شوک میشهمادر میگه اونجا شروع به گریه کردن میکنه و به رمال التماس میکنه کاری کنه و از جن ها بخواد دست از زندگیشون بردارند.رمال میگه چاره ای نیست و این مشکل خودتونه اونها شمارو محرم هم میکنند فقط باید پودری داخل خوراک فرزندت بریزی و از ادرار پسرت بخوری تا هر دوتون میل به هم پیدا کنید و محرم بشید !!!مادر بیچاره از ترس از دست دادن پسر قبول میکنه و با اینکه خودش میگه میدونسته گناه کبیره است و همونجا چند بار زار زده و گفته خدایا توبه اخه چطور ممکنه با پسرم بخوابم ولی فکر کرده خواست خداست و اینطور بخت خودش و پسرش بسته نمیشهپسر بعد از رفتن مادرش با رمال تسویه میکنه و میگه دیگه مادرش رو راه نده و رمالم قبول میکنه.چند روز بعد مادر به اعتراف خودش میگه پودری که رمال داده بود رو تو غذای پسرش میریزه و صبح پسرش از خواب بیدار میشه ازش میخواد تا ادرارشو بگیره و به ازمایشگاه ببره چون شبکه بهداشت ازش خواستهمادر بیچاره هم ناراحت بوده که رمال گفته جن ها تهدید کردن که باید بخت تو و پسرت با هم باز بشه وگرنه بدترین اتفاقات براتون میوفته و از طرفی هم نمیدونسته چطور با پسرش سکس کنه چون هیچ میلی طبیعتا به فرزند خودش نداشتهپسر هم اعتراف میکنه مادر بعد ریختن پودر تو غذاش منتظر بوده تا با شخصیتی از پسر که باید شبیه شوهرا باشه روبرو بشه و مادر اعتراف میکنه با خوردن ادرار پسر همچنین آمادگی این رو داشته که حسش به پسرش عاشقانه و جنسی باشه بخصوص که یکسالی بوده بی شوهری رو تجربه کرده بوده حرارت شهوت و تلقین خوردن ادرار پسرش باید جواب بده و میل به خوابیدن تو بغل پسرش رو پیدا کنه البته مادر میگه بسیار تصور اینکه لخت تو آغوش پسرش بخوابه سخت بوده ولی برعکس پسر رویا و آرزوش بوده تا با مادرش سکس داشته باشه و بهترین شرایط روحی رو داشته البته استرس زیادی هم داشته چون هم قرار بوده با مادرش سکس داشته باشه هم میترسیده ممکن نشه و تموم نقشه هاش برملا بشهپسر میگفت شرایط خوب پیش میرفت و همه چیز همون میشد که میخواسته بخصوص بعد از خوردن اون پودر رفتارهاش رو تغییر میده و با شرت تو خونه راه میرفته و از مادرش تعریف میکرده و به مادرش میگفته کاش من با زنی ازدواج کنم که مثل تو باشهمادر هم اعتراف میکنه پسرش حرفهای عاشقانه بهش میزده و باورش شده بوده که پودر اثر کرده و پسر دیگه حس فرزند بودن نداره کادو براش میگرفته لباسای زیر و از اندامش تعریف میکرده و حتی با شوخی به نقاط حساس مادرش دست میزده و مادر هم بعد از مدتی احساس شهوت زیاد کار دستش میده و سعی میکنه تو خونه کاملا بی حجاب باشهپسر اعتراف میکرد هر لحظه احساس اینکه قراره با مادرش بخوابه براش لذت بخش بوده…پسر در ادامه اعترافاتش ماجرای شبی رو میگه که بلاخره به هدفش میرسه و نقشه هاش موثر واقع شده.پسر از کارگاه میاد خونه یه دوش میگیره و البته از صبح تو فکرش بوده که همون شب با مادرش رابطه برقرار کنه.هنگام آشپزی پسر تو آشپزخونه دنبال تحریک کردن مادرش بوده و به گفته خودش موفق میشه اونو با لمس و حرفهای برانگیزنده تحریک کنه. بعد از خوردن شام پسر میره به اتاق خواب و از مادرش میخواد دوش بگیزه و به رخت خواب برن. مادرم به حرف پسرش گوش میکنه و به حمام میره بعد از اون به اتاق میاد و پسرش رو میبنه که خودش رو لخت کرده توی رخت خواب و منتظره مادرشه که بیاد کنارش.مادر میگه با دیدن پسرش بدون لباس اول یکم استرس میگیره ولی بلاخره باهاش میخوابه و شب سختس رو تجربه میکنه چون اصلا میلش نبوده ولی فکر میکرده پسرش روح پدرش رو گرفته یعنی قراره با شوهرش بخدابه ولی با بدن پسرش! ( امان از خرافات…)با این حال مادر میگه شب اول پسر بهش تجاوز کرده و شب سختی رو داشته و بسیار فشار زیادی رو تحمل کرده چون پسر مواد مصرف کرده بوده و اول با حالت عاشقانه و بعد به شکل خطرناک و شخصیت پرخاسگرانه باهاش رابطه میگیره و این اتفاق رو تا صبح ادامه میده تا مادر بیچاره از حال میره و بدنش کم میاره.پسر ولی رابطه شب اول رو فقط طولانی بودنش رو قبول میکنه ولی از ازار و اذیت مادرش حرفی نمیزنه و اصرار داره مادرش باهاش عاشقانه بوده هر چند رفتارهای ملاطفت آمیز مادر حین فشارهای زیاد و حتی رابطه مقعدی ادامه داشته و واکنشی جز تحمل و درد کشیدن نداشته.مادر میگه فردای همون روز هم نتونسته از اتاق خواب خارج بشه و پسر باز هم باهاش سکس داشته ولی برخلاف شب قبل قصد داشته عذرخواهی کنه و گویا با اینکه مادر ترسیده بوده ولی حس خوبی رو در ارتباط دوم تجربه میکنه.رابطه بینشون تا چند شب پشت سر هم انجام میشه و مادر میگه با اینکه پسرش جوان بوده و خودش بدنش کم میاورده باز هم فشار زیادی رو تحمل میکرده و رابطه های بی ملاحظه و پرخطر پسرش رو تحمل میکرده تا هفته دوم سعی میکنه خودش رو تقویت کنه و پذیرش رابطه از سمت مادر خیلی بیشتر میشخ تا جایی که حتی پسر قهر میکرده و مادر برای دلجویی از پسر میخواسته برای رفع کدورت باهاش سکس داشته باشه و یجورایی این پسر بوده که ناز میکردهیک ماه نمیشه که مادر باردار میشه و متوجه این موضوع نمیشن تا برای سقط اقدام میکنند ولی موفق نبودند و مادر دوران بارداری رو همراه با رابطه های مکرر پسرش تموم میکنه و نتیجه ارتباط رو کنار خیابان رها میکنند که بعدا بهزیستی متوجه میشه بچه ای که تو اون خیابون پیدا شده از ابن مادر و پسر بوده.چند ماه بعد از این اتفاق مادر تمام و کمال پیرو پسر شده و به گفته خودش دیگه کمتر به اینکه پسرش شریک زندگیشه فکر میکنه ولی پسر کماکان مادرش رو مامان صدا میکنه.در ابتدا پسر با مخالفت مادر با تماس تصویری داخل گروه ها مواجه میشه ولی بعد از مدتی با اصرار ریاد پسر این اتفاق میوفته و پس از فعالیت دو ماهه در مجازی شناسایی میشن و دستگیر مییشن.پسر از دلسوزی و مهربانی مادرش سواستفاده میکرده و تمام و کمال استفاده های جنسی ازش میکرده. همین فانتزی هایی که تو این داستانها میخونید رو همش رو اجرا میکرده و مادر هم تایید میکنه. اونقدر غرق در سکس که حت حین آشپزی هم پسر به سراغ مادرش میرفته و مادر هم با کمال میل بدن خودش رو تقدیم پسرش میکرده.توضیح بیشتری لارم نیسن من هدفم از این بازنویسی تو این سایت پربازدید فقط و فقط اگاهی بود انسان موجود عجیبیه من هم در شگفتم. شرمنده اگه وقتتون رو گرفتم و شهوت شما برانگیخته نشد. هشتک واقعیت محض پایاننوشته: