وقتی خیلی هات باشی

سلام دوستان وقت بخیر اسم من علی و ۲۳ سالم اگه بخوام از خودمقدم 181 وزنم ۸۰ پوستم کمی سبزه خوش اخلاق جوری که بگم فقط استیکر خنده میتونه روحیه منو توضیح بده واقعا فانم اینو جدی گفتم".در مورد اینکه چرا داستان های سکسی خودم مینویسم شاید در اخر توضیح بدم الان بیشتر هیجان دارم داستان تعریف کنم!!؛:داستان من از اونجای شروع شد که یه مغازه جنوب تهران با کلی منت از یکی از اشناهای دوستم برای سوپری اجاره کردیم صاحب ملک یه اقای حدودا ۵۰ ساله به نام (------)و خانمش حدودا ۳۹ ساله به نام پروانه بودند و قبلا خودشون توی اون مغازه کار میکردنند و خیلی به ما سفارش مشتری ها و … کردند تا بالاخره مشغول به کار شدیم ؛اون اوایل من زیاد به پروانه خانم خودم قربونش برم زیاد توجه ای نداشتم فکرشو بکن پارک بزرگ مجتمع مسکونی مدرسه دخترونه منم خوش هیکل تو سوپر مارکت دیگه فقط بگم هر روز شق درد هر روز حسرت با شق درد،تا یک شب که جلوی مغازه داشتم سیگار میکشیدم که دیدم پروانه و شوهرش دارن پیاده روی میکنن تا وقتی میومد ندیدم کی داره میاد ولی وقتی رد شد و رفت تازه فهمیدم کی داره میره عجیب شکل زیبایی داشت این باسن اینجا نگاهمون این شکلی گره خورد (خیره شده بودم به کونش برگشت نگاهم دید تا به خودم امدم نگاهش کردم خیره شده بود به نگاه قبلی من تا به خودش امد مثل من لبخند زد ) برق نگاهش اولین نیرو رو به کیرم وارد کرد یا وارد کیرم کرد اون شب گفتم هر چی قسمت باشه ولی من این بدن میخوام چند بار بعد اون قضیه دیدمش ولی اصلا به روی خودم نیاوردم یه بار هم تو مغازه دستش خورد به استند عطر همشونو ریخت روی ویترین منم رفتم اون سمت فقط میگفتم من خودم جمع میکنم شما زحمت نکشید اون هم اصرار داشت جمع کنه منم که نیمه سیخ کرده بودم به بهانه کمک ساعد هام میمالوندم بهش تقریبا چسبیده بودیم کنار هم که امد تابلو نکنه خودشو جمع و جور کرد اخرین عطری که میخواست بده دستش گرفتم میخواستم بکنم تو استندبا خنده نگاهش کردم گفتم ببخشید داشت میترکید ولی خودشو نگه میداشت باز هم بعد اون بی محلی میکردم بهش یه موقع جو گیر نشه یبار به خاطر اینکه حساب کتاب قبض ها رو انجام بده مجبور شدم تو واتس اپ پیام بدم و عکس قبض هارو براش فرستادم ،قلب فرستاد منم سریع همینجوری پیام دادم نکنه میخوای بگی قلبت مال منه قلب فرستادی اونم طرز صحبت کردنش همیشه یه فدات قربونت داشت اخرش ، نمیدونم روش نشد چیزی بگه یا خودش میخواست پیام داد اره قربونت برای تو اصلا منم نوشتم نکنه عاشقم شدی اخه خیلیا اینروزا عاشق من میشن اونم گفت اوه چه از خود راضی اعتماد به سقفی داری منم زدم از سر شما دخترا خیلی زیاد ترم …و همینجوری وارد یه جاده دیگه شدیم این جاده سه لاین داشت من تند رو اون کندرو لباسا مزاحم های وسط چند ماه هم همینجوری گذشت ولی خیلی راحت شده بودیم چند بار بیرون رفتیم میامد تو مغازه دستش میگرفتم البته خیلی مواظب بودم دیگه تاریخ پریودش هم دستم بود خلاصه فقط نمیخواستم فکر کنه من اونو برای سکس میخوام اصلا هیچ کسی اینجوری نخواستم خیلی دوست داشتم یک قدم اون برداره یک قدم من اینها هم گذشت تا اینکه یه روز زنگ زد گفت به شاگرد جدیدتون بگو برام جنس بیاره بالا که اون دفعه رو خودم بردم و دفعه های بعد هم خودم بردم کلا شدم نوکر خانم اینو بیار اونو بیار ولی خوب که فکر میکنم قبلا پیک رستوران هم بودم لیسانس هم دارم با بدا بودم با خوبا بودم با اونا که با کارد خودشونو میخارونن (شایع) ‌‌‌… تو این رفت و امد ها چند بار که کسی خونشون نبود منو دعوت کرد تو منم اصلا هول بازی در نیاوردم خیلی شیک نشستم شربت خوردم گپ زدیم دستاش گرفتم بعد هم خدافظی کردم اما یبار دیگه که خونه خالی بود رفتم تو چون اسکات زده بودم و خیلی حشری بودم موقع خداحافظی برگشتم و لباش خوردم ، خیلی حرفه ای لب میگرفت دیگه داشتم راست میکردم که جدا شدم ازش و گفتم من میرم تا اوضاع خطری نشده و امدم بیرون و دفعه بعد و بعد دیگه لب بازی عادی شده بود برامون یبار بهم گفت بریم مسافرت کاشان قم هرجا چند روز عشق حال کنیم منم اولش میگفتم باشه اما ریسکش نمیکردم تا اینکه یروز بهش گفتم اگر میخوای عشق و حال کنی بهترین جا همین انبار مغازست توی انبار قرار بزاریم پروانه خانم اونم تو اوج تعجب من قبول کردکارگرمون گذاشتم تو مغازه با پروانه جون رفتیم تو انبار و در انبار قفل کردم شروع کردم به خوردن لباش دستم رفت روی سینه هاش لباس خودم کندم دوباره رفتم تو بغلش همینجوری که لباش میخوردم دستم از زیر لباس بردم تو و سوتیین ش در اوردم سوتیین شو بوس کردم انداختم روی کارتن کیک ا میخواستم دکمه شلوارش هم باز کنم‌ نزاشت دوباره شروع کردم به لب گرفتن پیراهنش دادم بالا سینه هاش مثل دوتا گلوله برف افتادن بیرون دور و اطراف و لیس میزدم لای چاک حسابی لیس زدم با دوتا دستام سینه هاشو نگه داشتم نوبتی نوک سینه هاشو ماچ محکم میکردم و میمکیدم دیگه تو حال خودش نبود دوست داشت ناله کنه اما میترسید نفسش بالا نمی امد منم بهش گفتم که صدا بیرون نمیره چون بیرون حجم صدا بیشتر میتونی یکوچولو سر صدا کنی بعد روی رانی ها کارتن انداختم چون دوطرفش دیوار بود خیالم راحت بود که چپ نمیشه بردمش بالا خودمم هم دوتا باکس نوشابه قوطی گذاشتم زیر پام با پایه چسب رفتم بالا و دوباره شروع کردم به خوردن سینه هاش پیراهنش دادم بالا و انداختم روی صورتش جوری که هم دستاش گیر بود هم نمیتوانست چیزی ببینه دستاش و چسب زدم به هم اولش فکر میکرد میخوام زوری بکنمش یا فیلم بگیرم اما …خودم لخت کردم رفتم تو بغلش گردنش شروع کردم به خوردن سینه و شکم همه جاش خوردم التماس میکرد که کاری نکنم باهاش پیراهنش دادم بالاتر لباش خوردم دوباره بالاتر چشمش افتاد به من داشتم میخندیدم خندش گرفت میگفت دستش باز کنم کلی التماسش کردم که امروز باهم هستیم بزار خوش بگذرونیم خلاصه راضیش کردم دکمه شلوار پارچه ایش رو باز کردم به حالت داگی روی زانوهایش نشست اومم چه باسنی داشت دوست داشتم شلوار جر بدم یکمی کشیدم پائین شلوارش چه کس تمیزی تمام کسش بین شصت و اشاره نگه داشتم یکم فشار دادم اهش در امد اروم شلوار ش تماما دادم پایین خیلی سریع تمام کیرم توی کسش جا کردم چند ثانیه مکس کردم و دوباره کشیدم بیرون تو همین حرکت من ارضا شد بدنش سست شده تو یه لحظه به باسنش چنگ زدم با تمام سرعت یک دقیقه تلمبه زدم صورتش چسبیده بود به کف کونش تو بالاترین نقطه بود دوباره مکث دوباره تمام ش جا کردم دوباره سرعتی تقریبا ده دقیقه این کارو تکرار کردم واقعا دیگه خیس عرق شده بودیم اینبار تمام کیرم فرستادم داخل کسش و روش نشستم فقط فشار میدادم و چک میزدم به کونش دم گوشش اروم میگفتم شوهر واقعی تو کیه مرد تو کیه کی لیاقت داره براش ناله کنی اینقدر فشار بیشتر کردم تا کاملا دراز کش صاف شد و من روش نشسته بودم به کون و روناش چک میزدم خیلی تحریکش کردم اخرین چیزی که گفتم این بود که ایا الان منو به عنوان همسر قبول داری بلاخره زبونش باز شد و تو یه حالت خاصی گفت بله منم تمام ابم ریختم توش همونجوری روش نشستم و با کیرم که تو کسش بود بازی کردم که بار دوم هم ابم امد از روش بلند شدم عجب بدنی شده بود احساس میکردم نباید از دستش بدم دستاش باز کردم چندتا بوس از لباش گرفتم خودش هم منو محکم بغل کرده بود چند دقیقه نوازشش کردم و بعد با دستمال بدنش تمیز کردم شبش پیام داد که چرا اب تو ریختی الان مجبورم قرص بخورم و اینا و اخرش هم فوش داد منم پیام دادم فردا همون ساعت تو انبار باش میخوام جرت بدم … اونم فوش داد فردا ساعت دو زنگ زدم رد تماس داد منم پیام دادم که دارم میام بالا رفتم در زدم در باز کرد گفت اگه کسی تو خونه بود چی گفتم من نمیدونم باید بیای وگرنه میام تو خونه میکنمت گفت خیلی پرویی من تو مودش نیستم اصلا از اولم اشتباه کردم دیگه نمیخوام با تو باشم حرفش تموم نشده بود رفتم تو موهاش اروم کشیدم سرش اوردم پایین کیرم گرفتم جلوی صورتش چند ثانیه طول نکشید با دستش کیرم گرفت کرد تو دهنش تو حلقی میزد حرفه ای میدونستم میخواد جرش بدم همونجا سر پایی کردمش ابم هم ریختم توش تا ده دوازده روز روزی دوبار میکردمش و ابم میریختم تو کسش تا اون موقع که پریود شد دیگه نرفتم سمتش هنوز هم تو اون مغازه ام میاد خرید میکنه خیلی عادی و صمیمی رفتار میکنم باهاش فقط احساسی که دارم اینکه شکمش پر از اب منهبزار احساس اونم این باشه که عاشق شد فارق شد خیلی مهربون بود خیلی خشننوشته: AR.olo

55