logo
‌
‌
خانه
عناوین
پورن استارها
بهترین سایتهای پورن
چت روم
ارسال داستان
آپلود ویدیو
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
  • تماس با ما
  • گزارش خرابی

www.jendekhane.com جدید ترین و با کیفیت ترین سایت سکسی فارسی

بهترین و با کیفیت ترین سایت سکسی ایرانی . تمامی محتوای این سایت رایگان مباشد . ما دارای بزرگترین آرشیو فیلم ها و داستان های سکسی هستیم که همه روزه برای شما قرار خواهیم داد . سایت جنده خانه بهترین سایت سکسی فارسی در تمام دنیا میباشد . شما میتونید فیلم ها را به صورت آنلاین تماشا کنید یا دانلود کنید ، با ثبت نام در سایت میتونید از سیستم چتروم و پیام رسان با قابلیت تماس تصویری استفاده کنید . تیم جنده خانه همیشه در تلاش برای بهبود سطح کیفی سایت برای تمامی دوست داران مسائل جنسی میباشد . لطفآ نظرات و پیشنهادات و همینطور انتقادات خودتون رو برای ما ارسال کنید .

This website collects cookies to deliver better user experience

از کونی شدن تا بیغیرت شدنم واسه خواهرم (۱)

سلامارمان هستم ۳۳ ساله از کرجیه خواهر هم دارم به اسم رویافقط بگم ک همه حرفام کلمه ب کلمه حقیقت محضه و یجور درددل برای من محسوب میشه و تنها دروغم گفتن اسم های مستعاره.میخوام اول از خاطرات کونی شدنم بگم براتون یا بهتر بگم چی شد ک به کون دادن علاقه مند شدم تا بعدش برسیم به داستان های بیغیرتی و خواهرم.از همون اول ، چه تو محل چه تو مدرسه از اواخر ابتدایی تا دبیرستان ، همه دورو بریام منو به چشم بچه خوشگل میدیدن و این موضوع خیلی منو اذار میدادچون از همون بچگی مغرور بودم و تخسحرفا و کنایه ها واقعا غرورمو میشکست ، یا مثلا وقتایی ک پسرای بزرگتر از خودم انگولکم میکردن ( در حد کشیدن لپم یا دست زدن و انگشت کردنم ) کلی اعصابمو بهم میریختخیلی به غیرتم بر میخوردنمیتونستم این موضوع رو هضم کنم چه برسه به اینکه کسی بخواد باهام سکس کنه ، حتی تصورش هم واسم زننده و ازار دهنده بودتا اینکه وقتی ۱۱ سالم بود و پنجم ابتدایی بودممن همیشه از ترس کتک های پدر و مادرم بچه درس خون بودم و تو اون سال واسه حل مسائل ریاضی یکم مشکل داشتم و پدرم منو میبرد خونه عموم ک دخترعموم باهام درس تمرین کنه ، یه پسرعمو دارم ک حداقل ۱۰ سال بزرگتر از منه و اسمش رسوله ، بعده ها ک بزرگتر شدم متوجه شدم ک رسول تو اون دوران تو اوج بلوغ و شهوت بود ولی اون موقع درک نمیکردم این کارشوبیشتر از ۱۰ بار منو به هربهونه ای ک میشد با خودش میبرد بیرون و به محض اینکه یه جای خلوت پیدا میکرد پیراهن منو میداد بالا و کیرشو در میاورد و میمالید رو شکم من ( یه وقتایی منو میخوابوند رو زمین و یوقتایی هم سرپایی کنج یه دیوار یا خرابه خلوت )۱۰ دقیقه یه ربع میمالید و بعد میدیدم ک یه مایع سفید رنگ و غلیظ از کیرش میریخت رو شکمم و کیرش شروع به کوچیک شدن میکردبرام جای سوال بود ک اون مایع چیه ، با خودم میگفتم ک شاش نیست اخه شاش اینجوری نمیشه ، یا اینکه چرا دودولش انقد بزرگه البته با دودول خودم مقایسه میکردم و این جریان یک سالی ادامه داشت تا رسول افتاد زندان و رابطه ما با خونواده عموم قطع شد بخاطر اینکه عموم چشم به مادرم دوخته بود ( الحق ک رسول هم به پدر دیوثش رفته بود و تو هیز بودن و ولدزنا بودن شبیه پدرش بود )یک سال بعدش ک ۱۲ سالم بود یه روز ظهر که قشنگ یادمه تابستون هم بود دوتا از بچه محلامون به اسم محسن و محمد ک از من حداقل ۶_۷ سال بزرگتر بودن منو به بهانه شکار گنجشک بردن تو یه باغ سمت خونمون ، وقتی رسیدیم وسطای باغ به من گفتن ک باید بهشون کون بدم ، خیلی جا خوردم و شکه شدم چون اصلا ازشون انتظار همچین چیزیو نداشتم ، سالها بود ک میشناختمشون و بهش اطمینان کامل داشتم چون واقعا پسرای ( به ظاهر ) خوبی بودنخلاصه بهشون گفتم نه و اسرار ک میخوام برگردم خونه ، محسن هم تهدیدم کرد که میره تو کل پخش میکنه ک ارمانو کردم و عابرومو میبرهخیلی ترسیده بودم ، محمد چیزی نمیگفت معلوم بود ک محسن اغفالش کرده و مونده بود تو دوراهی ، هم دلش برام میسوخت و هم نمیخواست یه کون خوبو از دست بدهبهش گفتم محمد نذار محسن اینکارو بکنه و التماسش میکردم و اونم هیچی نگفت و روشو کرد اونور و از ما فاصله گرفت ، محسن همش میگفت یا بده یا الان میرم محل عابروتو میبرم وقتی دید ممانعت میکنم راه افتاد ک بره محل ، تو اون چند ثانیه همه چی از جلو چشمام رد شد : قیافه پدر و مادرم و اینکه اگه حرف محسن به گوششون برسه چیکارم میکنن چون بدجوری کتکم میزدن ، قیافه همسایه ها و بچه محلای همسن خودم ک به هیچ کدومشون باج نداده بودم و اینکه واقعا چی میشه اگه محسن اینو به همه بگه ،کلی فکر و خیال تو چند ثانیه از جلو چشمام رد شدن و اخرش تسلیم شدم و با حالت گریون و ملتمسانه بهش گفتم باشه میدم فقط نروتا اینو گفتم محسن زود شلوارشو کشید پایین و گفت شلوارتو بکش پایینچشمم به کیرش افتاد، مثل کیر پسرعمومی کسکشم بزرگ بود ، واسه اینکه شلوارمو بکشم پایین داشتم دست دست میکردم و ناامیدانه منتظر یه فرجی بودم ک نشه ولی شد و محسن خودش اومد جلو و شلوارمو به زور کشید پاییننذاشتم شرتمو بکشه پایین چون خیلی گریه میکردم و التماسش میکردم سروصدام اونجارو برداشته بود و محسنم مجبور شد کوتاه بیاد و شروع کرد منو لاپایی کردنوقتی کیرشو گذاشت لای پام یجوری شدم ، یه چیز بزرگ و نرم و داغ لای پام تکون میخورد ، با خودم میگفتم واقعا یه دودول بزرگ داره لای پام داره جلو عقب میشه ؟ یعنی واقعا من دارم کون میدم ؟تو این فکرا بودم ک دیدم محمدم به اسرار محسن شلوارشو کشید پایین و کیرش ک مثل کیر محسن بود بالاخره پدیدار شدخیلی قلبم شکستاومد پشتم و محسن رفت کنار تا محمدم منو بکنهمحسن اومد جلوم و دودولمو گرفت دستش و شروع کرد باهاش بازی کردنخیلی برام عجیب و هضم نشدنی بود ک دودولمو یه ادم دیگه دست بزنه و باهاش ور برههمش سعی میکردم ممانعت کنم و نذارم ولی محمد درحالیکه کیرش لای پام جلو عقب میشد منو محکم بغل کرده بود و نمیذاشت تکون بخورممحسنه خر و ساده لوح به خیال خودش میخواست منو شهوتی کنه ک نرم بشم و شرتمو بکشه پایین غافل از اینکه من تو سنی نبودم ک بفهمم شهوت و حال و حول چیه ، منیکه تا اون موقع به کیر میگفتم دودول، و با این کارش بیشتر عصبانی میشدم و حرص میخوردموقتی بعد از یکم دودول مالی دید فایده نداره دست انداخت به شرتم و به زور کشید پایین و محمدم دهنمو گرفت و سروصدا نکنماز تقلا کردن خسته شدم و اروم در گوشم گفتن ک دیگه کیرمون خورد به کونت پس بذار بکنیمت و زود تموم بشه بریم وگرنه میان میبینن عابروت میرهنه چاره ای داشتم و نه دیگه جونی تو تنم نمونده بود ک بخوام مخالفت کنممحسن دوباره اومدم پشتم و فهمیدم ک داره تف میکنه سر کیرش و با دستش خیسش میکنه ، حالم بهم خورد وقتی دیدم و تو خودم تعحب میکردم ک چرا داره تف مالی میکنه دودولشو اخه من خیلی پاستوریزه بودمکیرشو ک دوباره گذاشت لای پام دیدم یهو کیرش خیلی راحت و سریعتر از قبل داره لای پام سر میخوره ، تازه فهمیدم جریان چیه ،داشتم اولین تجربه هامو کسب میکردم 😅دوسه دقیقه ک کرد بهم گفت ابم نمیاد بذار تویی بکنمت زود ابم بیادیه لحظه تو ذهنم گفتم تویی چیه دیگه ، اب چیه ، مگه از ادم اب میاد ، ک یهو محمد بهش گفت نه نکن دردش میگیره دردسر میشهمحسنم دیگه حرفی نزد و شروع کرد تند تند کردن جوری ک با هر تقه ای ک میزد کیرش از جلوم و زیر خایه هام میومد بیرون در حدی ک ضربه های سر کیرش به خایه هام داشت باعث دلدردم میشد و همش میگفتم ای دلم ای دلم ولی محسن بی اعتنا همینجوری محکم تقه میزد جوری ک با هر تقش کل بدنم پرت میشد جلو و دوباره منو با دستاش ک رو شونه هام بود منو برمیگردوند عقب ، تا اینکه یه لحظه یه درد خییییییللللیییی زیادی تو کونم احساس کردم ک چشمام داشت از کاسه میزد بیرون ، جوری ک دردش سریع منتقل شد به شکمم و انقدری دردش زیاد و توصیف نکردنی بود ک بخدا یه لحظه زبونم بند اومد و واسه یکی دوثانیه مثل یه ادم کرولال از خودم صدا دراوردم زبونم بند اومد و بعد از دو سه ثانیه بی اختیار یه جیغی کشیدم ک گلوم داشت پاره میشد پاهام شل شدن و داشتم با زانو میخوردم زمین ک محسن نزاشت و منو محکم تو بغلش چسبوند به خودشمحمد ک تو اون لحظه دقیقا جلوم نشسته بود با دیدن چشمای از حدقه بیرون زده و جیغ من فهمید محسن زده توش به محسن گفت :عوضیییی زدی توووش خااااک بر سرت حالش بد شدمحسن ک دید کم کم حالم داره میاد سرجاش بی اعتنا به گریه ها و سرزنشای محمد دوباره شروع کرد به کردن منه بدبختانقد منو کرد تا ابش اومد ،وقتی ولم کرد تا ابشو بریزه زمین دیدم یه مایع سفید و غلیظ دقیقا مثل همونیکه از کیر مبارک پسرعموم درمیومد بیرون و میریخت رو شکمم ، از کیرش دراومد بیرونتازه فهمیدم ک جریان اب چیه ،اینم یه تجربه دیگه ک کسب کردم 😅بعدشم محمد اومد و شروع کرد به کردنم ، یکم ک کرد دیدم محسن دوباره اومد جلو و از جلو چسبید بهم و به محمد گفت جلو عقب بکنیمش و خندیدنخیلی به غرورم برخورد ، منیکه تا اون موقع ( با اینکه بچه بودم ) حتی جلوی کسی شلوارمو عوض نکرده بودم الان لخت بین دو تا نر خرم ک دارن منو با کیرای مبارکشون مورد عنایت قرار میدنواقعا نمیتونستم هضم کنم و عمیقا تو این فکرا و حسرت ها و کاشکی گفتن ها تو ذهنم قرق شده بودم ک یه لحظه به خودم اومدم دیدم کارشون تموم شده و بهم میگن جمع کن بریمتو راه خونه همش به خودم کاشکی نمیومدم باغکاشکی اینارو نمیشناختمکاشکی اینا بچه محلای من نبودنکاشکی خونمون جای دیگه بود و هزاران کاشکی و حسرت های دیگهبعده ها فهمیدم ک اون محسن کسکش به همه گفته بود منو کرده و بیشتر از خودم عصبانی میشدم و ب خودم میگفتم اون دیوث ک اول و اخر به هم گفت کاش حداقل بهش نمیدادمیه هفته بعد از اون جریان محسن دوباره منو به زور تهدید برد همونجا و یبار دیگه ترتیبمو داد ولی واسه دفعات بعد بیخیالم شد چون ک تهدیدش کردم ک به پدر و مادرم میگمگذشت و گذشت تا اینکه رسیدیم به سن ۱۵ سالگی ک رفتم اول دبیرستان و دوباره با رضا افتادیم تو یه کلاس چون تو سوم راهنمایی هم باهم همکلاس بودیمرضا از من ۴ سال بزرگتر بود ولی همه مقطع های تحصیلیشو دوسال دوسال خوند تا اومد بالا ، خیلی خجالتی بود و به قول خودمون خیلی پلشت و امل بودسال قبلش میونم با رضا زیاد صمیمی نبود فقط در حد یه همکلاسی تا اینکه رسیدیم به ماه های اخر سال تحصیل ، اواخر سال تحصیل رضا زیاد خودشو میچسبوند به من البته هم موفق شده بود و باهم صمیمی شده بودیم و همش به شوخی میگفت تو خواب دیدم دارم تو رو با یه شرت سفید میکنمولی خب منم میدونستم ک تو دلش واقعا میخواد ترتیبمو بدهاون سال گذشت تا اینکه تو اول دبیرستان بازم باهم همکلاس شدیممنکه به سن تکلیف رسیده بودم و سرتاپای وجودم پر بود از شهوت بلوغ با هر چیز ناچیز تحریک کننده ای دوس داشتم جق بزنم و خودمو خالی کنم( مثل همه پسرای روی زمین ) و اینم بگم ک منو رضا تو کلاس پیش هم مینشستیماواسط سال تحصیلییروز سر کلاس ریاضی من احساس شهوت زیادی میکردم ک تو سن اون موقع من یچیز طبیعی بودهمش دست مینداختم به کیرم و جابجاش میکردم ک تابلو نشه بلند شدهرضا متوجه اون موضوع شددستم ک روی میز بود رو شروع کرد یواش یواش نوازش کردنحس قلقلک لذت بخشی برام داشت و ممانعت نمیکردم باهاشاین حس قلقلک با حس شهوت زیادم قاطی شده بود و یجور عجیبی میشدمموهای تنم سیخ میشد ، وقتی دیدم دیگه دارم از شهوت میترکم دستمو اروم از رو میز برداشتم و گذاشتم رو پام ک رضا چند ثانیه بعد دوباره شروع کرد به نوازش دستم ، تسلیم شدم و محو شهوت خودم شده بودم ک به خودم اومدم دیدم دیگه دست رضا رو دستم نیست و رو رون پامهشلوار پارچه ای نازک تنم بوداصلا نفهمیدم کی دستشو گذاشته بود رو رون پامجالب‌تر اینکه دستشو تا نزدیک کیرم برده بود و لاپام کاملا دستش بودخیلی خییییلی اروم و با حوصله فراوون دستشو تکون های ریز میداد و میبرد جلوتربا هر ذره حرکت دستش رو رونم و نزدیکتر شدنش به کیرم نفسم تو سینن حبس میشد و لذت فوق العاده زیادی میبردمبا هر ذره حرکتش نفسم بند میوند و قلبم تندتر میزدبا خودم میگفتم واقعا دارم این اجازرو بهش میدم انگولکم کنه ؟؟؟مننننن ؟؟؟لذتش انقدر زیاد بود برام و شهوتم انقدر زده بود بالا و هوس به عقل و غرورم غلبه میکرد و نمیذاشت ک بخوام جلوشو بگیرمچه حال عجیبی بودتا اینکه یه لحظه با انگشت اشارش تخمامو لمس کرد ، در حد یه لمس کردن خیلی کوتاه ، موهای تنم ریش ریش شد ، کیرم داشت منفجر میشد ، وقتی دید ممانعت نمیکنم بازم انگشتشو کشید رو تخمام ولی اینسری همونجا رو تخمام نگه داشت و انگشتشو بالا پایین میکرد و همزمان هم با کل کف دستش لاپامو ( یعنی انتهای داخلیه رونمو ) محکم فشار میدادرفته رفته ک انگشتشو رو تخمام بالا پایین میکشید یکمم فشار میدادعوضی خیلی حرفه ای انجام میداد و تونسته بود منو تو اون حال اسیر کنهتا اینکه تکون کوچیک به دستش داد و کل کف دستشو گذاشت رو تخمام جوریکه انگشت شصتتش افتاد رو کیرمکیرم تو شلوارم رو به بالا بود و چون رو نیمکت نشسته بودیم کم مونده بود سر کیرم به زور از زیر کمربندم بزنه بیرونتا اینکارو کرد از اعماق وجودم ابم با فشار خالی شد تو شرتماخخخخ ک چه لذتی داشت ، چون اولین بارم بود با خواست خودم تو سن بلوغ کسی داشت انگولکم میکرد اونم اینجوری حرفه ایتا قبل این جریان هروقت جق میزدم و ابم میومد بعدش سست میشدم و سرد میشدم ولی اینبار برای اولین با اینکه خالی شدن ابم تموم شد ولی یک ذره هم از شهوتم کم نشد و هموووونجوری تو اوج مونده بودمخیلی برام جالب و لذتبختش بودوقتی ابم اومد ناخودآگاه چنتا تکون ریز خوردم البته خودمو کنترل کردم ک تکونام ریز باشه ک کسی تو کلاس متوجه نشه و رضا با تکون خوردنان فهمید ولی دستشو از رو تخمام برنداشت ، گرمای زیاد کف دستشو خیلی قشنگ و واضح رو تخمام احساس میکردم کم مونده بود تخمام بپذن 😅😜شروع کرد کم کم تخمامو فشار دادن و هرازگاهیم با انگشت شصتش میکشید روی کیرم ، بازم کیرم داشت منفجر میشد یکم ک بازی داد فهمیدم داره زیپمو باز میکنه ، وااای خدا باورم نمیشد ، دیگه کلا خودمو تسلیمش کرده بودم ، زیپم یکم بد باز میشد و تا نصفه تونست بازش کنه وقتی دید زیاد تلاش کنه تابلو میشه بیخیالش شد و از همون جای کم انگشت اشارشو کرد تو شلوارم ، تا انگشتش از رو شرت به سر کیرم بازم با فشار خیلی زیاد همه ابم خالی شد تو شرتم و باز هم اون تکون های ریز و اون لذت فراوونانقد ازم اب اومد ک خودم فهمیدم خیسیش ایندفعه از شلوار میزنه بیرون و تو اون اوضاع ک تو اوج لذت بودم یه نگرانیه کوچیک واسه این موضوع داشتم ک زنگ تفریح چه خاکی باید تو سرم بریزموقتی ابم اومد بی اختیار دست رضارو محکم گرفتم و کشیدم عقب ک دستش به ابم نخوره ، خجالت میکشیدم ک یوقت ناراحت نشه دستش کثیف بشه ولی چون تو اون لحظه ابم داشت خالی میشد دستم و کل اعضای بدنم شل شده بودن و قدرت مقابله با دست رضارو نداشت و اون دوباره از رو همون شلوار دستشو گذاشت رو کیرم و تخمام و شروع کرد به فسار دادنای تند تند و اروم و ریز جوری ک انگار فشاراشو با تقه های خالی شدن ابم تنظیم کرده بود دیوثخیلی حرفه ای بود توله سگکل بدنم سرد شد و تمام موهای بدنم از سر تا نوک پام سیخ شده بودن ولی بااااااااااززززززمممممم تو اوج مونده بودمانگار ک تو این وضعیت گیر کرده بودم و ولم نمیکردتو خودم داشتم از تعجب شاخ درمیاوردمتا همین لحظه تو تمام این مدت حتی یبار هم به هم نه نگاه کردیم و نه حتی یه کلمه باهم حرف زدیم ، جفتمونم خجالت میکشیدیمتا اینکه اروم درگوشم گفت زیپتو باز کن و منم بهش گفتم : بابا شرتم کلا خیس شده ، گفت عیبی ندارهمنم از خدا خواسته خودم بازش کردم تا حدودی خیسیش از شلوارم زده بود بیرون ولی انقد لذتبخش بود برام ک حاظر نبودم اون لحظه با هیچ چیزی مانع لذت خودم بشمقبلش بگم ک یه شورت ابیه کمرنگ هفتی تنم بودوقتی زیپمو باز کردم کیرم همونجوری سفت و سخت و استوار وایستاده بود و داشت نبضش میزدرضا دستشو کامل برد تو شلوارم و از رو شرت کل تخمام و کیرمو گرفت دستشواااااایییی خداااااا چه حس خوب و عجیبی بودبی اختیار زیر لب و تو ته گلوم و خییییییللللیییی اروم یه اخخخخخخ گفتم ک رضا فقط متوجهش شدبخدا داشتم از لذت و شهوت بیهوش میشدمباورم نمیشد رضا از رو شرت خیس شده از اب کیرم داره دم و دستگاهمو میمالهیکی دو دقیقه ک اینکارو کرد یه لحظه مکثمنکه ک تو اسمونا بالای ابرا بودم توجهم جلب شدچون شلوارم پارچه ای و گشاد بود و شرتم هفتی بود قشنگ جا واسه بازی دادن کیر و خایم واسه رضا محیا بود اونم از این موضوع نهایت استفاده رو کرد و بعد از چند ثانیه مکث کوتاه شرتمو گرفت و یکم با فشار کشید یه طرف و منم ک فهمیدم داره چیکار میکنه خودمو یکم از جام بلند کردم ک راحت تر انجامش بدهباورم نمیشدبه مرگ خودم باورم نمیشد دارم اجازه میدم یه نفر تو یه کلاس پر از ادم همچین کاری باهام بکنه اون لحظه خیلی داغ بودم و اصلا نگران عابرو و غرورم نبودمخلاصه بعد از یه تکون کوچیک رضا شرتمو کامل داد بغل و کله مبارک کیر مارو دراورد بیرون و گرفت کف دستش یکم باهاش بازی کرد و فشارش دادکف دستش داغ داغ بود کیرم تا میترکیدکم کم کل کیرمو دراورد بیرون و گرفت دستش شروع کرد برام برعکس جق زدناروم در گوشم گفت : ابت اومد بهم بگوازززز بس ک حشرم زده بود بالا به یک دقیقه نرسید ک دیدم ابم داره میاد نتونستم چیزی بگم و دوباره به نشونه ی اینکه ابم داره میاد دستشو محکم گرفتم ک بکشم اونطرفمنظورمو فهمید ولی دستشو نکشید اونطرف ک هیچ تازه دستمو پس زد و دوباره کیرمو به حالت درست جق گرفت تو دستش و تند تند بازیش داد تا ابم میادوقتی ابم داشت میومد دیگه جونی تو تنم نمونده بود و بی اختیار سرمو رو میز گذاشتم رو دستم و از خالی شدن ابم اونم در حالیکه کیرم دست رضا بود نهایت لذتمو بردمابم با تمام وجود پاچید بیرونرضا کیرمو ک مثل استخون سفت شده بود رو با فشار خم کم سمت زمین و همینطور ک داشت ابم میومد داشت کیرمو بازی میدادمیدونم باورتون نمیشه ولی به مرگ خودم ارضا شدن سومم حداقل ۲۰ - ۳۰ ثانیه طول کشید تا تموم بشههمراه با خالی شدن ابم احساس میکردم یچیزی داره از پشت مغزم و از پاهام و همه اعضای تنم مثل روح داره از بدنم و از کیرم داره خارج میشهبخدا واسه چند لحظه خیلی کوتاه بیهوش شدمبه خودم اومدم دیدم جون تو تنم نیست و رضا داره اشاره میکنه خودمو ک همونجوری کیرم بود ، جمع و جور کنمخیلی روز خوبی بود برامواسه اولین بار حس لذت از شهوت رو چشیدم اونم با دستای جادوییه رضا 😅😂زنگ خورد و رفتیم از بوفه یه چیزایی گرفتیم و خوردیماز رضا خجالت میکشیدم شایدم از خودم خجالت میکشیدمباهم عادی رفتار کردیم و حتی یک کلمه هم راجبش حرف نزدیمتو دو سه ماهی ک گذشت رضا بازم اینکارو باهام سر کلاس کردهردفعه کلی لذت میبردم ولی نه به اندازه اولهمش احساس میکردم باید پامو یه قدم فراتر بذارم یعنی سکس با رضا ک بیچاره ی ننه مرده همیشه التماسمو میکرد 😅ولی همش به خودم میگفتم پسر به خودت بیا داری چیکار میکنی خرهپس اون غرور و تکبرت کجا رفته ، همش غیرتم جلوی هوا و هوسمو میگرفتتا اینکه اواخر سال تحصیلی بودیم و با کلی کلنجار رفتن با خودم خواستم اینکارو بکنم...دوستان ادامه داستانو تو اولین فرصت مینویسمپیشنهاد میکنم حتما بخونین چون اینا همه مقدمه بودن و از اینجا به بعدش جالب میشهکون دادنا و بیغیرتیام نسبت به خواهرمدوستون دارمفعلابوس بووووسادامه...نوشته: ارمان

41

دسته بندی ها:

داستان سکسی

برچسب ها:

خواهرباباپدرسکسگیخواهرهمسایهبردهدخترعموداییلاپاییباباشاشکونکیرمدرسهکسمنیزن
No Comments Yet...
‌

پست های مشابه

کوس ات میزارم با اینکه پشماتو نزدی
HD01:13

کوس ات میزارم با اینکه پشماتو نزدی

از این به بعد مال همیم

از این به بعد مال همیم
بعدازظهر خفن

بعدازظهر خفن

ارشک و ماهرخ

ارشک و ماهرخ