logo
‌
‌
خانه
عناوین
پورن استارها
بهترین سایتهای پورن
چت روم
ارسال داستان
آپلود ویدیو
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
  • تماس با ما
  • گزارش خرابی

www.jendekhane.com جدید ترین و با کیفیت ترین سایت سکسی فارسی

بهترین و با کیفیت ترین سایت سکسی ایرانی . تمامی محتوای این سایت رایگان مباشد . ما دارای بزرگترین آرشیو فیلم ها و داستان های سکسی هستیم که همه روزه برای شما قرار خواهیم داد . سایت جنده خانه بهترین سایت سکسی فارسی در تمام دنیا میباشد . شما میتونید فیلم ها را به صورت آنلاین تماشا کنید یا دانلود کنید ، با ثبت نام در سایت میتونید از سیستم چتروم و پیام رسان با قابلیت تماس تصویری استفاده کنید . تیم جنده خانه همیشه در تلاش برای بهبود سطح کیفی سایت برای تمامی دوست داران مسائل جنسی میباشد . لطفآ نظرات و پیشنهادات و همینطور انتقادات خودتون رو برای ما ارسال کنید .

This website collects cookies to deliver better user experience

گایدن پولیس ملی

خودم یک جنرال هستم که در وقت ضرار احمد مقبل به حیث پیژندوال وزارت امور داخله ایفای وظیفه مینمودم .یک روز از خاطراتم این است که در دفتر شیشه بودم یک دختر بسیار زیبا که جدیداً از اکادمی پولیس فارغ شده بود به دفتر من آمد و گفت جناب رئیس صاحب من جدیداً فارغ گردیده ام من را در ولایت جوزجان تعین بست نموده اند از اینکه خودم یک دختر هستم نمی توانم که در آنجا اجرای وظیفه نمایم همین سخنان را میگفت و من طرف اندام آن نگاه میکردم که چی یک اندان مقبول سکسی دارد با سینه های نوک تیز که از پشت لباس پولیسی معلوم میشد من برایش گفتم که شما در کجا وظیفه اجرا کرده میتوانید گفت اگر در داخل وزارت باشد خیلی خوب میشود من گفتم که همرای من اگر باشی چطور - او برایم به عصبانیت گفت کجا گفتم در همین ریاست یک بست بسیار خوب میدهم بعداً از عصبانیت شیشه گفت درست است آقای رئیس ، بعد از چند در دفتر خود حق و ناق میخواهستم اش و کار های را برایش میدام . یک روز پرسانش کردم که شما عروسی و یا نامزاد شده اید گفت نخیر رئیس من گفتم بسیار خوب یک روزی نی یک روزی بخت تو خواهد باز شد از من تشکری کرد و رفت هر وقت که در دفتر من می اید کیرم را در دستم میگرفتم و میمالیدم ساعت یک نیم ظهر بود که هوا خیلی سرد بود من برای او زنگ زدم و خواهستم اش وقتی که نزد من آمد من برایش یک صدی دالر امریکائی را دادم گفتم هوا سرد است این را برایت جمپر و یا لباس های گرم بخر اول انکار کرد بعداً گرفت و رفت . شب همان روز برایش زنگ زدم گفتم که میشود که فرا کمی وقت بیائی گفت چشم آقای رئیس صاحب . فردا که به دفتر من آمد بسیار مقبول خود را آرایش کرده بود و من را طاقت نیاوردم گفتم که شما خبر دارید فامیل من در آسترلیا است من اینجا هیچ کس را ندارم میشود که همرای من دوست شوید؟ به طرف من به عصبانیت نگاه گفت چطوری دوست سن من و شما خیلی فرق دارد من که بکل بی حصوله شده بودم گفتم ای دختر جان دوستت دارم میخواهم که همیشه همرای من باشی تمام مصارف تو و فامیل تو سر من باشد من در خدمت هستم .و یک چند حضور و زاری کردم دخترک راضی شد من برایش 500 صد دالر دادم و گفتم حالان برو ساعت 4 عصر بیا که هیچ کس در دفتر من نمی باشد وقتی رفت ساعت 4عصر من سکرتر خود را رخصت کردم و اجیر های خود را بعدا برای زنگ زدم کجا است گفت حالاً میام .وقتی که امد دیگر برای جان نمانده بود در بغل خود گرفت و صورتش را بوسیدم گفت چی کار میکنی گفتم حالا با هم دوست شدیم بگذار که حال کنم بعدا دختر خاموش شد و لباس هایش را از تنش بیرون کشیدم دیدم که چی یک جان سفید مثل کاغذ میماند و سینه های بسیار مقبول و سخت آهسته آهسته شلوار و شورتش را کشیدم و شروع کردم به لیسیدن کوسش آه چی یک کوس مزه دار بود وقتی که او کیرم را در دست خود گرفت و مالید گفتم بیا که کوس بوکنمت گفت من دختر هستم آینده من خراب میشود گفتم خی چی کار کنم گفت از عقب بوکو اما آهسته آهسته من که عقب آو را دیدم که چی یک کون سفید و مقبول دارد .کیرم را کریم چرب کردم آهسته آهسته در کون او داخل کردم آه در این هوائی سرد چی یک کون گرم داشت مثل آتش بعد از 20 دقیقه خلاص شدم و آب را تو صورتش ریختاندم بعدان و دریور خود را گفتم که جانم را به خونه شان برسان .این بود یک داست مننظریات شما را خوانم اگر این خوب بود و دیگر روزهایش را قصه میکنمنوشته: جنرال وسیم

4

دسته بندی ها:

داستان سکسی

برچسب ها:

سکسیسکسعروسیکونکیرپولیکسکوسزن
No Comments Yet...
‌

پست های مشابه

کوس ات میزارم با اینکه پشماتو نزدی
HD01:13

کوس ات میزارم با اینکه پشماتو نزدی

از این به بعد مال همیم

از این به بعد مال همیم
بعدازظهر خفن

بعدازظهر خفن

ارشک و ماهرخ

ارشک و ماهرخ