logo
‌
‌
خانه
عناوین
پورن استارها
بهترین سایتهای پورن
چت روم
ارسال داستان
آپلود ویدیو
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
  • تماس با ما
  • گزارش خرابی

www.jendekhane.com جدید ترین و با کیفیت ترین سایت سکسی فارسی

بهترین و با کیفیت ترین سایت سکسی ایرانی . تمامی محتوای این سایت رایگان مباشد . ما دارای بزرگترین آرشیو فیلم ها و داستان های سکسی هستیم که همه روزه برای شما قرار خواهیم داد . سایت جنده خانه بهترین سایت سکسی فارسی در تمام دنیا میباشد . شما میتونید فیلم ها را به صورت آنلاین تماشا کنید یا دانلود کنید ، با ثبت نام در سایت میتونید از سیستم چتروم و پیام رسان با قابلیت تماس تصویری استفاده کنید . تیم جنده خانه همیشه در تلاش برای بهبود سطح کیفی سایت برای تمامی دوست داران مسائل جنسی میباشد . لطفآ نظرات و پیشنهادات و همینطور انتقادات خودتون رو برای ما ارسال کنید .

This website collects cookies to deliver better user experience

آموزش با سکس (۱)

سلام اسم من تیناست. بیست سالمه و لزبینم. دو سال پیش با یه تامبوی آشنا شدم که ده سال ازم بزرگ تر بود. اولاش دوست عادی بودیم و فقط حرفای معمولی با هم میزدیم؛ از حرفای روزمره گرفته تا درد و دل کردن و…یه بار وقتی داشتم براش درد و دل میکردم یهو بهش گفتم که لزبینم. اولش خیلی تعجب کرد ولی حرفی از اینکه با هم باشیم نزد و تغییری تو رابطمون به وجود نیومد. من هر چی بیشتر میگذشت بیشتر جذبش میشدم. هیکل فوق العاده سکسی ای داشت؛ چشماش واقعا جذاب بود. وقتی نگام میکرد نمیتونستم چشمامو از چشاش بردارم. دو سه تا خال جذاب روی صورتش داشت. یکی بالای لبش و یکی هم رو گونش، نزدیکای گوشش. گردنش فوق العاده سکسی بود؛ وقتی سرشو کج میکرد با تمام وجود دلم میخواست گردن سکسیشو بخورم. جدای اینا خال بالای سینش دلمو برده بود. یه خال بالای سینه ی چپش داشت که واقعا تحریکم میکرد. البته همیشه تو چشم نبود و فقط یه وقتایی که خم میشد میتونستم خالشو ببینم.ما زیاد خونه ی همدیگه نمیرفتیم و بیشتر همدیگرو بیرون میدیدم. مخصوصا که اون تامبوی بود و خانوادم برای همین اجازه نمیدادن خیلی خونمون بیاد. وقتاییم که میذاشتن بیاد، اگه میرفتیم تو اتاق مامانم همش میومد بهمون سر میزد. اونم دو بار بیشتر منو خونشون نبرده بود و هر دو بارش هم به جز من دوستای دیگشم دعوت کرد. دو دل بودم که بهش بگم میخوامش یا نه، میترسیدم قبول نکنه با هم باشیم. از طرفی هم انقدر دیوونش شده بودم که نمیتونستم برای بوسیدن گردنش بیشتر از این صبر کنم.بالاخره یه روز هیوا منو برای سومین بار دعوت کرد خونشون. دل تو دلم نبود؛ احساس میکردم این دفعه قراره یه اتفاق خیلی خاص بیفته، یه حسی بهم میگفت از وقتی که فهمیده لزبینم نگاهش بهم عوض شده. روز قبلش کل بدنمو شیو کردم و حسابی به خودم رسیدم. میخواستم بی نقص به نظر بیام. هیکل خوبی دارم و تقریبا لاغرم. خیلی سکسی نیستم ولی امیدوار بودم هیوا خوشش بیاد. روز بعدش اتفاق خاصی که منتظرش بودم افتاد و حالا میخوام اون خاطره ی قشنگو براتون تعریف کنم:از در که وارد شدیم از سوت و کوری خونه فهمیدم کسی خونشون نیست. با تعجب پرسیدم: کسی نیست؟هیوا یه لبخند زد و گفت: نه!مامان بابات کجان؟شونه ای بالا انداخت و جواب داد: رفتن جایی. حالا حالا ها نمیان. بعد به سمت اتاق خواب رفت تا لباساشو عوض کنه. منم شال و مانتومو درآوردم و به چوب لباسی کنار در آویزون کردم. زیر مانتوم یه تاپ سفید یقه باز پوشیده بودم و شلوارمم که لی بود. یه نگاه تو آینه به خودم انداختم؛ یکم سکسی شده بودم. باسنم تو شلوار لی تنگ کاملا مشخص بود و تحریک کننده بود. چاک سینمم از یقه ی تاپ مشخص بود و جذاب شده بودم. مشغول بررسی خودم بودم که هیوا از اتاق اومد بیرون. یه تیشرت جذب پوشیده بود با یه شلوارک مشکی. از همیشه جذاب تر شده بود. پاهاش کشیده و سکسی بودن. دلم میخواست هر چی زودتر شلوارکشو در بیارم و روناشو بخورم.بیا بشین چایی بیارم.لبخندی زدم و به سمت آشپزخونه رفتم. تصمیممو گرفته بودم، امروز سعی خودمو میکردم. گفتم: نه هیوا جون تو برو تو اتاق، من یه سورپرایز برات دارم.با تعجب نگام کرد و گفت: چی؟برو دیگه زود میام.قانع نشده دوباره به اتاق خواب برگشت.فکری به سرم زده بود. هیوا همیشه تو حرفاش از این میگفت که صبور نیست و دوست داره آدم صبوری باشه. میخواستم با سکس بهش صبوریو یاد بدم. برای اینکار نیاز به طناب داشتم. امیدوارم بودم بتونم توی آشپزخونه پیداش کنم. اول به سمت کشو ها رفتم؛ خوشبختانه تو کشوی سوم تونستم دو تا طناب پیدا کنم. شمعایی که تو کشو بود وسوسم میکرد، ولی بیخیالش شدم و با همون طنابا به سمت اتاق رفتم. اینجور فانتزیا رو دوست داشتم ولی نمیخواستم هیوا رو به چشم بردم ببینم. از ارباب بودن خوشم نمیومد، فقط دوست داشتم خیلی کم و ملایم هیوا رو کنترل کنم. یکم از اینکه بدون اجازه گرفتن ازش میخواستم بی مقدمه باهاش رابطه داشته باشم، استرس داشتم. ولی خب فوقش میگفت نه و من کنار میکشیدم. دیگه از منتظر بودن و اینکه ندونم اون منو میخواد یا نه خسته شده بودم.ادامه...نوشته: Tina

55

الفئات:

داستان سکسی

Tags:

مامانسکسیبابااسترسسکسلزبردهاربابلزبینباباشاشفانتزیکس
No Comments Yet...
‌

Related Posts

کوس رویایی دلخواه من
HD 04:57

کوس رویایی دلخواه من

دو تا کیر کمه چوچولمو بخور
HD 07:30

دو تا کیر کمه چوچولمو بخور
چوچوله خوش مزه
HD 07:30

چوچوله خوش مزه

انگشت کردم کوس ناز دوستم
HD 07:05

انگشت کردم کوس ناز دوستم