وقتی میدی بالا دوس دارم توشو ببینم

اون کوسای معتادو عمله و تخمی رو میکرد میومد پیش ما میگفت آره من کوس میکنم اگه ببینی هوش از سرت میره

وقتی این کوسی که قراره بگمو دیدم، به جا هوش، گوز از کونم در رفت  تو که کس باکویی میکردی این کوسا و پسر خاله عقب ماشین کوس از کوچیکتر کباب از بزرگتر لباساشو در آورد.گفت حالا تو لخت کن. گفتم من لخت نمیکنم. میخواستم فقط تورو لخت ببینم

سرشو گذشت تو دهنش. خورد. اینقد دادم خورد که داشت بالا میاورد