با فشار دوس داره شروع کنم براش

هر دو با گرسنگی بسیار همدیگر را می بوسیدیم.کشیده شدن تیغه های ته ریشش روی صورتم را دوست داشتم. شکستن سکوت سر ظهر، با شمارش نفس های عجول و بوی عطر تلخ و سیگارش کنار تنم، بیشتر تحریکم میکرد. بعد از کندن لباس هایش و حرکت نور خورشید روی پوست تیره-روشنش بی اختیار خودم را لخت کردم. اینبار از رقص نور آفتاب روی پوست سفیدم بیشتر گُر گرفتم. برای لحظاتی سیاوش را فراموش کردم، عاشق خودم شدم. دلم میخواست با خودم سکس کنم. تنهای تنها. با کشیده شدن دست های مردانه اش روی پوستم به خودم آمدم. هیکل مردانه اش را که دیدم اینبار خودم را فراموش کردم. احساس خالی بودنش را در شکمم حس کردم با تمام وجود دلم می خواست واردم شود. کمی درد داشتم دردی که مرا آماده می کرد برای لذتی عمیق. دردی که برایم طوفان قبل از آرامش بود. هردو لخت و عریان بودیم همین برای تحریک شدن کافی بود اما فکر کردن و تصور مجدد این موضوع بیشتر تحریکم میکرد. زیر نور خورشید برق می زدیم. انگشتانم بی اختیار روی تنش قدم میزدند و مدام مردانگی اش را لمس میکردند. روی کارتن های بسته بندی شده نشاند و پاهایم را باز کرد. از چشیده شدن خوشم می آمد. شروع به لیسیدن کرد. یک ناله ی آرام کافی بود تا زبانش را درونم فرو کند و بچرخاند. یک دستم از ترس به کارتن ها بود یک دستم از شهوت روی سینه هایم. ریتم خوردنش تند شد. دستم را پشت سرش گذاشتم و به خودم فشار دادم. ناله هایم آرام و ریتم دار شده بود. صورتش را برداشت، انگشتانش را با سرعت روی چوچولم تکان میداد