خودارضایی دختر ایرانی

با اون پا و رون و باسن که شلوارش کش اومده بود – ابجی هم که همون جور حال ندار و خسته رفت گرفت خوابید من موندم با مامان و منم که جبهه گرفته روی صندلی میز ناهار خوری توی آشپز خونه نشستم و دارم کیک میخورم و زیر چشمی آمار رفت و آمد مامانم رو داشتم بدونه کلمه ای حرف زدن – تو همین حین چشمم خورد به چاک دامنش که در حال قدم زدن از هم باز می‌شد و رونش معلوم می‌شد دیگه ژست جبهه گرفتن داشت تبدیل می‌شد به لذت نگاه کردن به لباس مامان و چاک دامن و رون و بالاتر هم کمی لای سینه هاش معلوم بود منم لذت کیک خوردن داشت ارضام می‌کرد – چند دقیقه نگذشته بود که گفت بسه چشم چرونی چشمات و درویش کن چیه با راه رفتن من سرت و چشمت میوفته دنبال من – +گفتم لباست قشنگه بهت میاد – گفت چیه نکنه باز الان میری تو اتاقت و دستمال کاغذی گوله میکنی – من که شوکه بودم گفتم یعنی چی ؟ – گفت باشه منم گوشم مخملی کاراش تموم شد و رفت حموم یه دوش گرفت و رفت خوابید – منم که بی خوابی زده بود به سرم یاد چاک دامن و لای سینه های مامانم افتادم و شروع کردم ور رفتن با خودم و زد به سرم برم دید بزنم تو اتاق مامانو – اروم اروم اومدم بیرون و سعی کردم از تو سوراخ قفل چیزی ببینم که دید نداشتم از زیر در هم که هیچی گفتم جهنم درو نیمه باز کردم اتاق تاریک بود چراغ سرویس دسشویی حموم اتاق خوابشون روشن بود و کمی سایه روشنایی از چهارچوب در بیرون میزد با همون شروع کردم نزدیک شدن که دیگه چشمم عادت کرد به تاریکی و دید کمی به مامان داشتم با شلوار استریج و پیرهن طبق معمول همیشه که تو خونه میپوشید خواب بود . روی شکم خوابیده بود و یک پاش صاف و اون یکی به سمت داخل شکمش جم شده خوابیده بود و پتو هم نیمه روی پایی که صاف بود و قسمتی از بدنش بود – جنون به سراغم اومده بود با اون پا و رون و باسن که شلوارش کش اومده بود و جذب شده بود عالی به چشم میومد – نزدیک شدم و پتو رو کشیدم کاملا کنار بس که خسته بود نفهمید . متوجه بودم تا چه حدی جلو برم رفتم در سرویس رو باز کردم و نیمه گذاشتم نور بیشتری باشه – رفتم سراغ مامان دستم رو بردم سمت رونش و یواش چسبوندم بهش کمی فشار دادم ببینم عکس العملی داره دیدم نه عادیه یه کم با رونش ور رفتم دستمو کم کم رسوندم قسمت خط باسنش که از رونش جدا میشه – دیدم یه حالتی سفت شد یه لحظه دستمو برداشتم چند لحظه بعد دوباره از همون جا ادامه دادم دو دستی باسنش رو گرفتم و لیز خوران رفتم به سمت کمرش و پیراهنش بیشعور تو به مامانت چشم داشتی – پیراهنش رو دادم بالا دستم خورد به پوست بدنش – مور مور شدن کرک های مو روی پوستش رو حس میکردم – دیگه کم کم معلوم بود هوشیار شده و بیداره و داره همراهی میکنه – دستمو رسوندم به کتفش که فکر میکردم الان باید به بند سوتین برخورد کنم که گویا نبسته بود همونجوری دستمو اروم اوردم به سمت کمر مامانمو بند شلوارش رو دو انگشتی گرفتم و شروع کردم پایین آوردن لمبر های باسنش و خط باسنش قابل رویت بود که دیدم یه کم شکمش رو آورد بالا و کمک کرد شلوار رو راحت تر بکشم پایین – خوب دیگه دیدم همه چیز داره خوب پیش میره پا شدم در اتاق رو کامل بستم و برق رو روشن کردم – چشمای مامان معلوم بود به زور بسته نگه داشته – +گفتم مامان تو ک بیداری چرا اجازه دادی به کارم ادامه بدم – گفت خفه شو برقو خاموش کن برقو خاموش کردم و بلند شد نشست – گفت چرا خودارضایی میکنی ؟ – +گفتم خوب چی کار کنم طبیعت بدن منه دست خودم نیست نیازمه – دستمو کشید و منو کشوند به سمت خودش رو تخت سرمو برد زیر چونش و بغلم کرد – منم دستم گذاشتم روی رونای مامان که دیدم بعله کاری نکرد اروم اروم شروع کردم مالیدن رونش کش های شلوارش نصفه روی باسن و شکمش بود شروع کردم پایین آوردن پاهاش به هم چسبیده بود و چیزی نمیدیدم از زیر شکمش شلوارش رو تا زانو اوردم پایین و از پاهاش در آوردم – دستمو رسوندم به شکم مامان و هولش دادم عقب و به پشت خوابید تیشرت و شلوار خودمو در اوردم نشستم روی رونای مامان پیراهنشو در اوردم بدون لام تا کامی حرف زدن – دراز کشیدم روی مامانم و بغلش کردم سینه ام چسبیده بود به سینه های مامان سرمو بردم دم گوشش و گفتم خیلی دوستت دارم مامان اون روزی هم که خود ارضایی کردم تورو وقتی از حموم اومدی بیرون که داشتی لباستو عوض میکردی لخت دیدم در رو کامل نبسته بودی و شهوتی شدم و آخرش یادم رفت دستمال کاغذی رو بندازم بیرون – مامان بغلم کرد و گفت بیشعور تو به مامانت چشم داشتی گفتم نه ولی خودت باعث شدی چشمام بهت نگاه کنه – همو بغل کردیمو من شروع کردم به دستمالی بدن مامان و مامان هم داشت با بدن من ور میرفت دستم رو بردم بین پاهاش تا براش بمالم گفت نه دستت رو اونجا نبر اونجا برای دستمالی نیست – +گفتم خوب فهمیدم برای لیس مالیه پس سرمو بردم بین پاهاش و شروع کردم خوردن و لیسیدن – گفت نه اونجا فقط برای داخل کردن هستش – +گفتم پس لذت رابطه چی ؟ – گفت لذت هم داره برام مشکلی نداشتم تا الان با بابات . – +گفتم پس من روشم فرق میکنه و سرمو بردم بین پاهاش و شروع کردم خوردن و لیسیدن که سرمو با دست گرفت – +گفتم چیه چرا اینجوری میکنی ! – گفت بدنم لرزش داره نمیدونم چرا اینتور میشم نمیتونم تحمل کنم – +گفتم عب نداره ولی تجربش برات به یادگار میمونه – شروع کردم به خوردن و مامان هم همینتور کمرش لرزش داشت و نفس هاش هم مرتعش بود که یهو کمرشو آورد بالا و خشک شد و بعد از چند لحظه افتاد و شل شد و خوابید ! – بله خوابید به خواب عمیقی هم رفت – منم که نیمه کاره که چی بگم هیچ کاری نکرده پتو رو کشیدم روی مامان و لباسامو پوشیدم رفتم تو اتاقم و همه چی تمام داداش حشری, کیر,داداشی کوس, کوس خیس ,جنگل ,آب کیر کوس بدم ,آب کیر برده جنسی ,آنال تینیجر ,سکس خانوادگی سکس خشن ,برده جنسی سوراخ کون ,گشاد ,آب کیر کوس آب کیری کیر بخور ,کلفت کوس کره ای ,تست دو کیر ,سوراخ گشاد کیر سیاه ,کوس پاره زن جنده ,کوس پولی کوس نمای نزدیک تخم بخور ,آنال جنده شهوتی ,حشر بالا کیر خور ,سوراخ کون