ضربدری شوخی شوخی جدی شد

سلاماسم من محسن ۴۵ ساله قد ۱۷۲ وزن هشتاد و خانمم شیدا چهل ساله با قد ۱۵۸ وزن ۵۸ کیلو این خاطره که میخام بنویسم برا دوازده سال پیشه من اضافه وزن نداشتم و خوش هیکل ، شیدا هم که هنوز هم به همان فُرم مونده ما بچه نداشتیم شاید همین باعث شد که یه تغییری به زندگیمون بدیم که خسته کننده نشهنمیدونم داستانهای سکسی که در شهوانی میخونم واقعی است یا نهاما روایت من واقعی و شروع آن از سایت آویزان بود.تازه با اینترنت و کامپیوتر اشنا شده بودم خودم زیاد مذهبی نبودم الان که اصلا نیستم اما خانمم چادری و نماز خون بود اول با چت در یاهو مسنجر شروع کردم با گپ با دیگران بعضی وقت ها هم با خانم ها چت میکردم البته یواشکی از خانمم اگرم مچم را میگرفت با خنده شوخی که چرا جدی میگیری طرف معلوم نیست اصلا خانم باشه یا مرد این فقط برا سرگرمیه از کنارش رد میشدیم من و خانمم عاشق همدیگه هستیم جوری که تو فامیل به شوخی میگن شما تا حالا دعواتون شدهتا اینکه شروع کردم به خواندن داستانهای سکسی با سکس ضربدری آشنا شدماولش هنگ کردم برام باور کردنی نبود مگه میشه کسی اجازه بده زنشو جلوش بکننبعد که دیدم بعضی ای دی میدن و دنبال زوج برا ضربدری میگردن دود ار کله م بلند شد .این جریان اینقد برام عجیب بود حتی روم نمیشد به خانمم بگم پیش خودم میگفتم مگه میشه اینجور مردهای بی غیرتی وجود داشته باشهمدتی گذشتبعضی وقتا که داستانهای سکسی میخوندم دیگه مثل قبل بدم نمیامد حتی بعضی وقتها هنگام سکس با خانمم مرد دیگه ای جای خودم فرض میکردم که داره شیدا را میکنهدقیقا یادم نیست که چطور این موضوع را به شیدا گفتمفکر کنم هنگام سکس بهش گفتم دوست داری یه نفر دیگه اینجا بود بجای من ؟عکس العمل شیدا جوری نبود که باعث بشه ادامه ندمتا اینکه یواش یواش شروع کردیم به چت کردن با زوج ها البته ابتدا فقط برا سرگرمی بوداما سکس ما بهتر شده بود شیدا بیشتر به خودش می رسید قبلا بعد از سکس حمام میکرد اما الان ابتدا حمام میکرد ساک میزد و پتوزیشن های مختلف انجام میدادیمزندگی ما شادابتر شده بود بجای چادر مانتو می پوشید کون قلمبه ش مردا را دیوانه میکرد مانتو تنگ با سینه های بزرگ کفش پاشنه بلند چه تیکه ی شده بود دیگه تو خیابان کسی زنمو دید میزد ناراحت نمیشدم حتی خوشمم میامو چند بار هم ویدیو چت کردیم اما اونجوری که دوست داشتم بهم حال نمی داد تا این که بعد از مدتی ( حدودا دو سال ) با یه زوج به اسم امیر و سحر آشنا شدیم امیر ۳۳ سال خوش هیکل با قد حدودا ۱۷۳ سحر لاغر اندام سن ۲۷ بعد چندین مرتبه چت کردن چهار نفره ، شماره گرفتیم و قرار گذاشتیم تو خیابان همدیگرو ببینیم.به شیدا گفتم موافق دیدن هستی ؟ اولش یه کم ناز اما درنهایت قبول کردبا ماشین کنار خیابان بودن ما که رفتیم بدونه اینکه پیاده بشن گفتن خانه ما نزدیکه مایل هستید بریم خونه،؟ منم قبول کردم و با هم راهی خانه امیر و سحر شدیم یه آپارتمان کوچک با دوتا دختر کوچک داشتن ما خیلی معذب بودیم شیدا با مانتو شلوار نشست رو مبل کنار من سحر هم با مانتو مشغول پذیرای امیر خوش حرف بود و با ادب جوک میگفت شوخی میکرد کمک کرد یخ شیدا وا شه امیر و سحر چند بار تجربه ضربدری داشتن اما قرار ما بود که فقط یه دوستی ساده باشه بعد از شام آخر شب خداحافظی کردیم برگشتیم موقع خداحافظی شیدا با امیر دست داد اولین بار بود با نامحرم دست داد بعد از مدتی امیر و سحر بدونه بچه شب آمدن خانه ما شام خوردیم بعدش مشروب البته خانم ها نخوردن و باز هر دو با مانتو و شال بودن این منو اذیت میکرد منم دیگه با امیر راحت بودم هر دو کف پذیرای دراز کشیده جوک میگفتیم و شوخی میکردیم ،چت کردن ادامه داشت چند هفته گذشت با زوج های دیگه م چت میکردیم اما با امیر و سحر راحتر بودیم دیگه ترس نداشتیم که بریم خونه شونتا اینکه تو چت قرار گذاشتیم که موازی انجام بدیم رفتیم خونه امیر و سحر بچه ها را خواباندن من گفتم نمیخاید مانتو در بیارید امیر گفت سحر مانتو در بیار چیه این . سحر یه تیشرت آستین کوتا و شلوار جین تنش بود شیدا تیشرت که تنش بود بازتر بود جوری که خط سینه هاش مشخص بودشیدا با اون باسن قلمبیده و سینه سایز هشتاد هر مردی را حشری میکردمتاسفانه سحر هیکل خوبی نداشت نه باسن نه سینه درشتیبعد از چند دقیقه پیشنهاد دیدن فیلم دادم امیر فیلم سکسی گذاشت تو دستگاه در حین پخش فیلم شیدا کنار من نشسته بود و لب میگرفتیم دست بردم سمت دکمه شلوار شیدا مقاومت کوچولو کرد اما بعدش رضایت داد شلوار و تیشرت از تنش بیرون اوردم. باورم نمیشد شیدا با شورت و سوتین نشسته بود کنار من جلو یه مرد دیگه !امیر و سحر تجربه سکس ضربدری داشتن راحت کارشونو میکردن یه چشمشان به ما بود هر کاری میکردیم آنها هم میکردن شیدا زیپ منو کشید پایین شروع کرد به ساک زدن اصلا باورم نمیشد شیدا که چند وقت پیش بدونه چادر بیرون نمی رفت الان جلو یه مرد دیگه لخت نشسته و داره برام ساک میزنه بعد از چند دقیقه ساک زدن خانم ها کنار هم دراز کشیدن من و امیر سوتین و شورت زنامون در آوردیم هنگام در اوردن شیدا پاشو برد بالا کُس قشنگشو امیر دید یه حال بخصوصی داشتم از طرفی حشری از طرفی غیرت مردانه و از طرفی هیکل سکسی خانمم که باعث شده بود امیرو دیونه کنه شروع کردیم به لیس زدن کس زنهامون همین که پاهای شیدا را بلند کردم که کیرمو بزارم تو کسش امیر هم لیس زدن تمام کرد کیرشو کرد تو کس سحر و شروع کرد به تلمبه زدنعجب کیر بزرگی داشت تا دسته کرده بود تو کس سحر یه نگاه به شیدا کردم در حین تلمبه زدن دست انداخت دور گردنم منو کشید سمت خودش که لب بگیرم چند بار نزدیک ارضاع شدن کیرمو کشیدم بیرون نمیخواستم تمام بشههمینطور که پاهای سحر و شیدا بالا بود منو امیر در حال تلمبه زدن شیدا که چشماش کاملا خمار شده بود دست منو گرفت گذاشت رو سینه سحر باورم نشد شیدا این کارو کرد من حتی امادگی موازی هم نداشتم چه برسه به این کارهابعد از چند لحظه شیدا با دستش گردن امیر و گرفت لباشو برد به سمت امیر وای داشتم دیونه میشدم این همان شیداست چقدر با حوس لباشو میخوره دست منم برا همین گذاشت رو ممه های سحر که راحت لب به امیر بده این کارو چند بار تکرار کرد دیگه داشت حسودیم میشد اخه سحر هیچ عکس العملی انجام نمی داد فقط پاهاش باز کرده بود امیر هم داشت تلمبه میزد و لب خانم منو میخورد .من برا اینکه بیشتر آتشی بشم به شیدا گفتم میخای جابجا کنیم ؟ امیر هم که این حرفو شنید تلمبه زدن بیخیال شد یه نگاه به شیدا کرد که جوابشو بشنوه شیدا با کمی مکث گفت نه واقعیتش اگرم میگفت اره من یه بهانه میآوردم میگفتم دفعه بعدجواب شیدا انگار آب سردی بود که ریخته شد رو امیر اخه شیدا جدا از هیکل خیلی سکسی که داره ،هنگام سکس سنگ تمام میزاره شیدا بلند شد به شکل داگ استایل عاشق این پوزیشن هستم غوس کمر باریکشو میده تو کس قشنگش باز میشه توصیف این حس برام سخته منم یه زبون اوردم لای کس نازش کیرمو کردم توش دستامو دور کمرش حلقه کردم شروع کردم به تلمبه زدن چند بار هم چک زدم رو باسن نازش بعد از چند لحظه مثل عادت همیشه صورتش و برگردان سمت کیر من که ساک بزنه و دوباره تلمبه زدن ادامه بدیم امیر دستشو گذاشت جلو صورت شیدا و مانع شد علتشو نمیدونممن پیشنهاد دادم ارضاع نشیم راستش ترسیدم بعد از ارضاع شدن از کاری که کردیم پشیمان بشم امیر و سحر هم قبول کردن بلند شدیم لباس پوشیدم دیگه نزدیک صبح بود صبحانه خوردیم برگشتیم خونه .امیر خوش چهره و خوش صحبت بود تاثیر زیادی رو شیدا گذاشته بود جوری که کاملا حس میکردم روز شمار میکنه که دوباره بریم خونه امیر شایدم میخاست کیری بزرکتر ار کیر من تو کسش باشهمنم که سردی سحر زده بود تو ذوقم، از طرفی هم مطمن بودم دوباره بریم شیدا یه حال خوب به امیر میده و منم فقط با سحر که مثل یه جنازه فقط دراز میکشید باید سکس کنم اجازه ندادم این رابطه ادامه پیدا کنه اما تو چت دنبال زوج مناسبی می گشتیم که هر چهار نفر رضایت داشته باشیم.با زوجی در ساوه به اسم بابک و مریم آشنا شدیم خیلی زود قرار گذاشتم بعد از صحبت های اولیه تو ماشین آمدن خانه ما حدودا هم سن بودیم یه کم اضافه وزن داشتن اما تو ذوق نمیزدن همین که رسیدن تو خانه مریم روسری برداشت نشست رو مبل خوشگل بود اما بابک چنگی به دل نمی زد شیدا پذیرای کرد و قرار شد هفته دیگه ما بریم خانه آنها تو چت قرار گذاشتیم که سکس موازی داشته باشیم اما در این بین با شیدا صحبت میکردم اگه حین موازی جابجا کردیم ناراحت نمیشی؟ جواب درستی نگرفتمانها هم بار اول بود میخواستن موازی انجام بدن مثل ما با خودشون درگیر بودن قرار گذاشتیم هفته بعد بریم ساوه شیدا که کاملا آماده شده بود برای موازی هر روز بیشتر به خودش می رسید واقعا دلربا شده بودبه شیدا گفتم این رفت و آمد ما بلاخره به ضربدری ختم میشه اما شیدا انکار میکرد میگفت من ضربدری نمیکنم تا اینکه یه روز جدی بهش گفتم احتمال داره حین موازی کنترل از دستمان خارج شه جابجا کنیم بعدا غرشو به من نزنی بگی تقصیر تو بود اگه امادگی اینکارو داری ادامه بدیم جواب شفافی نگرفتم گفتم باشه الان جواب نده عصر من برگشتم اگه راضی به ادامه این رفت و آمدها بودی آماده رفتن شو اگر نه که ادامه ندیمعصر برگشتم خونه وای چه کُسی شده بود آماده برا رفتن زنگ زدم گفتم ما تو راهیم تو راه زیاد حرف نزدیم هر دو بیشتر تو فکر بودیم تا اینکه حرف بزنیم باورم نمیشد دارم تا ساوه میرم که احتمالش هست یه نفر دیگه زنمو جلوم بکنه!؟رسیدیم ساوه هر دو دور میدان شهرداری منتظر بودن رفتیم خونه شون اپارتمان بزرگ مشخص بود وضع مالی خوبی دارن شیدا و مریم رفتن اتاق خواب که لباس عوض کنن زمان زیادی گذشت تا برگشتن به نظر مریم امادگی اینو نداشت که با لباس خیلی باز بیاد جلو یه مرد دیگه بلاخره اومدن مریم با یه تیشرت و دامنی که تا زیر زانو بود اما شیدا با تاپ و دامن کوتاه جوری که می نشست شورت قرمز رنگش مشخص بود بابک مدیر یه شرکت بود خوش برخورد با ادب اما چهره و هیکل چنگی به دل نمی زد خودش و خانمش هر دو یه کم اضافه وزن داشتن .رفتن آشپزخانه با هم غذا آماده کنند خیلی با همدیگه یواشکی صحبت میکردن مشخص بود مریم اصلا امادگی موازی نداره اما بابک اصرار به انجام دارهبلاخره شام خوردیم و من که کنار شیدا نشسته بودم شردع کردم به لب گرفتن شیدا خیلی قشنگ همراهی میکردبابک و مریم مبل روبروی نشسته بودن آنها هم داشتن لب میگرفتن و حرف میزدن ما که بار دوم بود اینکارو میکردیم معذب نبودیم تیشرت شیدا را در اوردم خودشم در حالی که خم شده بود که ساک بزنه و پشتش به بابک و مریم بود با دست دیگه شورت و دامنشو در آورد جوری قمبل کرده بود که کُسش کاملا باز شده بود به سمت بابک و در حین ساک زدن بود منم که رو مبل ولو شده بودم لباسهامو در اوردم هر دو کاملا لخت در حال ساک زدن دستمو از پشت رسونده بودم در کُس شیدا داشتم مالش میدادم کوسش پر از آب شده بود …نمیدونم این خاطره منتشر میشه یا خیر چنانچه که مورد استقبال قرار گرفت ادامه میدماز سایت شما ممنون میشم اگه منتشر کنیدنوشته: محسن