سکسی با حال من با دختران ایرانی

...قسمت قبلبا سلام احمد هستم از کشور دوست و همسایه افغانستان البته الان ساکن تهرانم قدم حدودا 180 قیافم خیلی خوشگل نیست معلومه افغانم قبلا داستان سکسی براتون گذاشتم دوباره میخوام خاطره ی یه سکس دیگه براتون بزارم.تازه از افغانستان اومده بودم تهران البته قبلا ایران بودم چند ماه رفتم افغانستان دوباره برگشتم ایران بیکار بودم و دنبال کار میگشتم توی روزنامه همشهری یه آگهی دیدم که یه کارگر خدمه برا یه نمایشگاه مبل تو تهران میخواستن تماس گرفتم و رفتم پیششون قبولم کردن که براشون کار کنم یه قسمت هم بود که حیاط نمایشگاه بود و یه اتاق داشت با امکانات که شبا هم اونجا بخوابم کلا دو نفر بودیم که اونجا کار میکردیم من و یه فروشنده خانم که دختر خیلی خوشگلی بود اسمشم پریسا بود که مبلها رو نشون مشتریا میداد و توضیح میداد خیلی سرزبون داشت آقای کاظمی صاحب کارمون هم خیلی وقتا اونجا بود شروع به کار کردیم یه چند روزی اونجا و همینجوری مشتریا میومدن و میرفتن من مبل جابجا میکردم بعضی وقتا میرفتم کارگاهشون و مبل جابجا میکردم خیلی تو کف پریسا بودم چون خیلی خوشگل و خوش اندام بود هرشب براش جق میزدم خونشون دور بود واسه همین ظهرا نمیرفت خونشون میرفت بیرون یه نهار میخورد یا پیک موتوری دوتا غذا میاورد واسه ما دوتا من میرفتم تو حیاط تو اتاق خودم اونم همونجا سر میزش غذا میخورد یکی دوبار دیدمش یه 206 میومد سراغش غروبا فهمیدم رلشه خیلی تو کفش بودم چون واقعا زیبا بود یه بار سرظهر دیدم صداش بلند شد و داشت دعوا میکرد با پسره منم اومدم تو حیاط از پشت در میشنیدم که دارن دعوا میکنن و حتی کارشون به فحش ناموسی هم کشید تا یه چند روزی پریسا دپرس بود ناراحت هیشکی نمیدونست واسه چیه ولی من میدونستم واسه چی بود. حدودا یه هفته گذشت یبار ظهر پیک موتوری سر ظهر بود واسمون غذا آورد که طبق معمول اون غذاشو گرفت منم غذامو گرفتم که برم اتاق توی حیاط که بهم گفت بشین یکم تعریف کنیم معلوم بود حالش گرفته بود میخواست یکم سرگرم بشه از اون حال دربیاد گفتم باشه نشستم رو صندلی کنار میزش ساعت یه ربع به دو بود هیشکی نبود گفت زن و بچه ت کجان افغانستانن چندتا بچه داری؟ گفتم من زن و بچه ندارم مجردم گفت واقعا گفتم آره چطور مگه گفت آخه افغانیا زود زن میگیرن تعجبه گفتم دیگه من وقت نکردم بیشتر تو ایران بود و کار کردم گفت حالا که مجردی از دوست دخترات تو ایران بگو الان رل داری؟ یه لبخند کوچولوم زد منم یه کم سرخ شدم گفتم راستش من تازه اومدم ایران دوباره سری قبلی که ایران بودم دوست دختر داشتم یه لبخندم زدم گفت ای ناقلا پس دختر ایرانی تور کردی؟ گفتم خب آره دیگه یه کم خندید گفت حتما رابطه هم داشتی باهاش گفتم راستش خجالت میکشم ولی بله کلی خندید گفت اصلا بهت نمیخوره بدجنس گفتم خب نیاز داشتم دیگه و خندیدم منم بهش گفتم چند روزه حالت گرفته میدونم که با دوست پسرت دعوات شده اونروز صدات میومد تو حیاط گفت آره دعوام شده دیگه نمیخوام ببینمش دیدمش با یه زن شوهر دار حالم ازش بهم میخوره دیگه هیچ ارتباطی با هم نداریم گفت شما پسرا چرا اینجورید انقد راحت خیانت میکنید گفتم همه که اینجور نیستن خوب هست بدم هست گفت هشتاد درصد اینجورن دیگه کلی با هم حرف زدیم دیگه نزدیکای ساعت چهار بود که میخواست در نمایشگاه رو باز کنه( همیشه ظهرا یه دوساعت در نمایشگاه رو میبست چون بعضی روزا یکی دو ساعت ظهر میرفت بیرون با رلش) که گفت شمارمو بگیر که بعضیا وقتا کاری چیزی بود بهت زنگ بزنم شماره داد منم زنگ زدم شماره م افتاد ثبتش کرد افغانی 😄 شب ساعتای 11 بود تو اتاقم تو رخت خواب بهش پیام دادم واتساپ نوشتم سلام چهار پنج دقه بعد جواب داد سلام اقا احمد کاری داشتی گفتم نه همینجوری حوصلن سر رفته بود گفتم یکم چت کنیم گفت کار خوبی کردی کلی چت کردیم راجب افغانستان ازم میپرسید و چندتا برادر چندتا خواهر داری از این حرفا اون شب تموم شد فردا شب دوباره شروع کردیم چت کردن اینبار اون اول سلام داد تو بین چتا نوشتم من یه دوست دختر میخوام پیدا کنم تو ایران تو بگو چیکار کنم چندتا ایموجی خنده نوشت خب یه چیز زیاده دختر تو ایران مخصوصا الان شوهرم نیست چندتا ایموجی خنده کلی حرف زدیم راجب رسم و رسومات ازدواج تو ایران و افغانستاندوباره فردا شب شروع کردیم چت کردن طبق معمول وسط چتامون نوشتم هنوزم سینگلی راستی؟ گفت اره نکنه چشت منو گرفته کلک گفتم راستش آره چندتا ایموجی خنده هم گذاشتم دیگه یکم چتامون سکسی تر شد البته نه زیاد یکم روزا تو نمایشگاه همو میدیدم یه لبخند کوچولو میزدیم به هم تا چند شب همیجوری چت سکسی میکردیم که بهش گفتم فردا ظهر یه سر میای اتاقم گفت نمیدونم راستش ازت میترسم منم یکم خندیدم گفتم نترس عزیزم بیا کاریت ندارم فردا ظهر رسید نهار خوردیم تو سالن درم از داخل بسته بودیم گفتم بیا اتاقم گفت باشه تو برو منم میام اون رفت دستشویی منم اتاق تمیز کردم اومد تو اتاق گفت عجب جای داری دیوس یکم خندید گفتم خوراک تیکه آوردنه کلی خندید گفت عجب آدم مرموزی هستی ها شالشو انداخت اونور منم رفتم پیشش نشستم دستشو گرفتم وای چه دست خوشگل و ظریفی گفتم میشه ببوسمت یکم عقب کشید گفت وا نه زشته دوباره گفت یکم زوده بزار بعدا گفتم یکم بعد کلی اصرار که قبول نمیکرد گفت باشه فقط یکم صورتمو بردم جلو لبمو گذاشتم رو لبش وای چقد خوب بود چشاشو بست و سخت مشغول بوسیدن شد منم با یه دستم سینش میمالیدم با یه دستم رون پاشو چند دقه همینجور مشغول لب گرفتن بودم که گفت برا امروز بسه بزار برا یه وقت دیگه سریع شالشو سرش کرد و رفت شب چت کردیم دوباره و خیلی حال کرده بود گفت فردا دوباره میام اتاقت ولی در همین حد نه بیشتر ها فردا ظهر اومد تو اتاق ولی منم یکم روم باز شده بود اومد تو اتاق مانتوشو دراورد و شالشم انداخت اونور با یه تاپ سفید بود یه شلوار لی جذب وای چقد خوشگل و خوش اندام بود راست کرده بودم که دوباره رفتم روبروش نشستم گفتم بوست کنم پریسا جون گفت بوس کن ولی زیاده روی نکنی گفتم باشه عزیزم که دوباره شروع کردم به لب گرفتن ازش با یه دستم سینشو میمالیدم با یه دستم کونشو میمالیم دوتا مون رو دو زانو روبرو هم بودیم وای چه حالی میداد چقد خوشگل بود چه کون خوش فرمی که ازش خواستم تاپشو دربیاره که قبول کرد یه سوتین سفید داشت سینه های پرتقالی خوشگل و سفید که سوتین رو کشیدم پایین و شروع کردم ممه خوردن هیچ مقاومتی نمیکردم معلوم بود حشری شده بود اخ و اوف میکرد فقط از پشت هم با دستم کونشو میمالیدم که شروع کردم دکه شلوارشو باز کنم قبول نکرد گفت نه دیگه زود با کلی خواهش ازش خواستم که بزاره شلوارشو بکشم پایین کاری نمیکنم فقط از رو شورت ببینم گفت باشه که شو کردم دکمه ها رو باز میکردم دستمم به کصش میخورد از رو شورت چقد نرم بود که دکمه هارو باز کردم من خودم یه تی شرت داشتم سریع کندمش شلوار اسلش داشتم اونم کندم با شورت بودم دکمه های شلوار لی ش رو که باز کردم شروع کردم بیارمش پایین حالا مگه پایین میومد انقد باسنش خوشگل و خوش فرم بود همیجوری شلوارش با شورت سفیدش کشیدم پایین که چشمم به کصش افتاد داشتم دیوونه میشدم که گفت چرا هردو رو با هم لاشی یکمم خندید معلوم بود بدش نمیاد از پشت دستمو گفتم به کونش که نگو چقد نرم و سفید و ناز بود رو دو زانو رو برو هم بودیم و من سینشو میخوردم گردنشو که حلش دادم با پشت افتاد رو تشک دوبار با دستام شلوارش کامل کشیدم بیرون و افتادم روش سریع نزاشتم هیچی بگه و شروع کردم لب گرفت حالا اون کاملا دراز کشیده منم روش من فقط یه شورت پام بود اون فقط یه سوتین کیرم راست راست شده بود دقیقا از زیر شورت میامیدمش به کصش و فقط لب میگرفتم و گردنشو میخوردم که با یه دستم شورتمو کشیدم بیرون کیرم دقیق رو کصش بود که گفت نکنی تو من پرده دارم گفتم پس چیکار کنم گفت لاپایی بزن یکم تف زدم و شروع کردم لاپایی زدن چقد صاف و سفید و خوشگل بود روناش چه اخ و اوفی میکرد پنج شش دقیقه همینجوری لاپایی براش زدم و ممه میخوردم بعد بهش گفتم یکمم داگی لاپایی بزنم گفت باشه سری پا شد چهار دست و پا وایساد داشتم کون رو میدیدم و حال میکردم یکم تف زدم شروع کردم لاپایی زدن بهش گفتم از عقب که گفت نه درد دارم گفتم آروم میکنم گفت فقط سرشو بزار در سوراخم ولی تو نکن من یکم تف زدم سرشو گذاشت رو سوراخش یکی دو دقه یکم عقب جلو کوچیک کردم گفت تو نکنی گفتم باشه یکم دیگه تف زدم آروم آروم حلش دادم رفت تو یه اخ بلندی کشید حالا کلاهکش تو بود فقط گفت درش بیار که گوش نکردم و تا خایه کردم تو و کمرشو محکم گرفتم چه حالی میکردم کیرم تا خایه تو کون یه دختر ایرانی خوشگل چقد احساس غرور کردم که کیر یه پسر افغان تا خایه تو کون یه دختر خوشگل ایرانیه داشت داد میزد که منم همینجوری کمرشو محکم گرفته بودم تا دسته کیرم تو کونش بود یکم شروع کردم عقب جلو کردن و آروم آروم تلنبه میزم اونم داد میزد دیوس درش بیار مردم که بعد یکه دو دقه دیگه داد زدناش آروم شد و اروم میگفت اخ مردم چقد بزرگه اخ و آخ میکرد چند دقه همینجوری اروم اروم کردمش و از پشت کمرشو محکم گرفته بودم با دستام سینه هاشو میمالیدم میگفت فقط تو نریزی خودش کونشو آروم آروم عقب جلو میکردم حالا دنیا رو داشتم میکردم که با کون نرم و پوست ظریف و خوش فرمش عقب جلو میکرد که با یه حرکت پایانی و افتخارافرینانه تمام آبمو ریختم تو کون خوشگل دختر ایرانی گفت چرا ریختی تو دیوونه یکم خندید گفت اشکال نداره منم خندیدیم و گفتم میخوام کونت بزرگ شه گفت ای دیوس ( تکه کلامش دیوس بود) من نمیدونستم افغانیا انقد کمرشون سفته گفتم منم نمیدونستم دخترای ایرانی انقد تو سکس خوب حال میدن گفت مرسی قابل نداشت منم گفتم تو هم نوش جونت دیگه پا شد شلوارشو پوشید لباسشو تنش کرد دوباره یه لب ازش گرفتم بعد رفت دستشویی و اون روز تموم شد بعد از اون به مدت یکسال تمام تو هفته حداقل یکبار میکردمش چون از عقب بود زیاد نمیزاشت بکنمش ولی لب و ممه رو هروز داشتم این دومین دختر ایرانی بود که کرده بودم و بابت همین تشکر میکنم از هردوشوننوشته: Ahmad afghan