تخم شهوت درونم رخنه کرد

سال 96 دانشگاه آزاد رشته شیمی قبول شدم. تو کل هم دوره ای های من که 37 نفر بودند 5 تا پسر بودیم و بقیه دختر.همون ترم اول با یکی از پسرها به اسم امیر دوست شدم. بچه خیلی سر به زیر و خوبی بود اما یه خورده بیش از اندازه فکرش خراب بود و تقریبا میتونم بگم در مورد همه دخترهای کلاسیه فانتزی داشت.تو تمام مدت 5 سالی که دانشگاه میرفتم بهترین دوستم بود و همیشه درس ها رو با هم میخوندیم. بعد از 3 4 ترم دوستی پامون به خونه هم باز شده بود. امیر یه خواهر از یه مادر دیگه داشت که 3 سال از ما بزرگتر بود.ترم 6 که تموم شد قرار شد من و امیر یه تور تفریحی رزور کنیم و بریم کویر. توی این تور یه زن و شوهر بودند که خیلی با بقیه پسرها گرم بودند. اسم زنه رعنا بود. مثل همه تورهای تفریحی اتوبوس رو گذاشته بودیم رو سرمون و تا خود کویر بزن و برقص داشتیم. شوهر رعنا هم جلو نشسته بود و رعنا خودش اومده بود ته اتوبوس لای بچه ها. اون یه شبی که تو کویر بود رعنا بین پسرها بود و مدام بگو و بخند از اون طرف هم شوهرش واسه خودش خوش بود با این و اون. فردا عصر که برگشتیم رعنا باهامون خداحافظی گرمی کرد و از بقیه همسفرها جدا شد. بعد رفتنش امیر بهم گفت فهمیدی ماجرای اینا چی بود؟ گفتم نه. گفتم فکر کنم شوهرش دنبال یه نفر واسه زنش میگشت. گفتم بیخیال بابا مگه میشه؟ گفت آره تابلو بود دیگه، وگرنه چرا خودش نمیومد لای ما و فقط رعنا پیشمون بود. این رو گذاشتم رو حساب ذهن خراب امیر و بیخیال شدم.ترم پاییز که شروع شد دوباره کار درس خوندن من و امیر هم شروع شد. درس ها سنگین شده بود و واسه خود من هم درک اون همه روابط و فرمول ها سخت شده بود. چندباری رفتم خونه امیر که با هم بتونیم درس بخونیم. تو یکی از همین روزها که تو اتاق امیر مشغول درس خوندن و البته چرت و پرت گفتن بودیم یهو بحث روابط سکس گروهی و اینا شد ذهنم به ماجرای رعنا و شوهرش رفت. دوباره از امیر پرسیدم واقعا یه همچین چیزی تو دنیای واقعی هست گفت آره! همینجوری داشت برام توضیح میداد که در باز شد. خواهرش بود که امیر رو کار داشت. من سرخ شده بودم که نکنه صدامون رو شنیده باشه. امیر رفت بیرون و اومد تو. ازش پرسیدم صدامون رو شنید؟ گفت نه اگر شنیده بود که یه چیزی بهمون میگفت و بعد خندید.دوباره ادامه بحث رو داشتیم و امیر توصیح داد بعضی ها اینجوری هستند، دوست دارن روابط چند نفره داشته باشن یا اینکه اصلا فقط رابطه جنسی همسرشون رو ببینید. یه عالمه هم چرت و پرت علمی و غیر علمی بار هم کرد تحویلم داد که مثلا این موضوع رو برام شرح بده. بعد رسید به اینجا که این مورد فقط بین زن و شوهرها نیست و حتی خواهر و برادر هم میتونن دنبال شریک جنسی برای هم باشند. اینو دیگه نتونستم قبول کنم و گفتم مگه میشه؟ حالا اونو میذارم یه جای دلم اما آخه کدوم پسری اصلا به رابطه جنسی خواهرش فکر میکنه که بخواد تازه یکی دیگه هم بیاره؟!گفت خیلی از پسرها! گفت اگر تو تا الان ندیدی دلیل نمیشه که وجود نداره. بعد گوشیش رو باز کرد و تلگرامش رو بهم نشون داد. چندتا گروه با عنوان کاکولد و گروپ سکس داشت. پیام ها رو نشونم داد دیدم چه خبره…همه چیزهایی که فقط به عنوان جک و داستان سکسی خونده بودم انگار داشت بیشتر برام ملموس میشد.امیر بهم گفت یه چیزی میخواد بهم نشون بده اما ازم قول گرفت که هیچ قضاوتی نکنم. منم که کنجکاو شده بودم ببینم چیه سعی کردم اعتمادش رو جلب کنم و بهش گفتم قول میدم هیچ برداشتی نداشته باشم.چتش با یه نفر به اسم اشکان رو بهم نشون داد… اولش هنگ بودم که چی دارم میخونم اما وقتی بیشتر خوندم دیدم واقعیت داره. امیر در مورد خواهرش و اینکه میخواد با خواهرش و اشکان سکس داشته باشه صحبت میکرد.سکوت کردم و گوشی رو دادم بهش، چون بهش قول داده بودم قضاوت نکنم چیزی نگفتم و فقط منتظر بودم اون یه چیزی بگه… گوشی رو بست و سعی کرد برام توضیح بده که ماجرا چیه. متوجه شدم امیر و خواهرش با هم خیلی راحت هستند، یعنی خیلی بیشتر از خیلی…بهم میگفت چند بار با خواهرش رابطه جنسی داشته اما نه در حدی که عین زن و شوهرها باشن. میگفت واسه تنوعش امتحان کردیم اما تبدیل به یه برنامه روتین و همیشگی نشده… میگفت علاقه ای هم نداره که مدام با خواهرش سکس داشته باشه و فقط گاهی این اتفاق افتاده.من اصلا هنگ کرده بودم و ته ذهنم داشت افکار پلیدی با اخلاقیاتم مبارزه میکرد. پیش خودم فکر میکردم یعنی این ها رو داره میگه که من رو هم بیاره تو بازی؟ تو ذهنم داشتم این سناریو رو میچیدم که چطور جملات رو بچینم تا نه خودم رو هول و مشتاق نشون بدم نه اینکه اگر فرصتش پیش بیاد از دست بدم.الکی بهش گفتم امیر نمیتونم بگم درکت میکنم اما خب سعی میکنم قضاوتی هم نکنم. به هر حال تو خودت آدم بالغی و خواهرت هم قطعا از تو بالغتر و من جایگاهی ندارم که بخوام چیزی بگم اما ماجرای اشکان دیگه چیه؟ بهم گفت چند ماه پیش همینجوری تو خونه با خواهرم بحث رابطه جنسی چند نفره شد و دیدم علاقه داره به این کار. گفتش قبلا تجربه هم داشته و اگر من دوست داشته باشم حاضره با من هم تجربه کنه واسه همین من هم دنبال یه آدمی بودم که وارد یه رابطه جنسی 3 نفره بشه. اشکان رو تو همین گروه ها پیدا کرده و مثل اینکه با خواهرش هم صحبت کرده بود در مورد اشکان و قرار شده بود منتظر خبر خواهرش باشه که ببینه کی میتونه اوکی باشه.امیر بهم گفت: مهدی راستش اینه که از روزی که خواهرم این پیشنهاد رو داد من داشتم به تو فکر میکردم اما نمیدونستم تبعات این کار چی میتونه باشه و خب نمیدونستم که اصلا درست هست یه آدم آشنا بیاد تو این ماجرا یا نه… باهات کم و بیش صحبت کرده بودم و دیدم تو در مقابل این چیزها جبهه نداری واسه همین با خواهرم مشورت کردم ببینم چی میگه، امروز هم که اینجا بودیم خواهرم با نیت قبلی یهو اومد پشت در اتاق اونم وسط صحبت های ما.ته دلم داشتند فشفشه هوا میکردند اما صورتم هم داغ شده بود از شنیدن این حرف ها. تو صورت امیر نگاه کردم گفتم یعنی تو… حرفم رو ناتموم گذاشت گفت میدونم الان میخوای نصیحت کنی و بری بالای منبر، واقعا اگر ناراحتت کردم بهم بگو و لطفا دیگه در موردش حرفی نزن، حتی به روی هم نمیاریم.بهش گفتم بذار ذهنم یه خورده این ماجرا رو هضم کنه و درکش کنم الان نمیدونم چی بگم. بهم گفتم مهدی قول بده به هیچ کس چیزی نگی، دلم نمیخواد که کسی حتی تو خلوت خودش هم از این ماجرا چیزی بدونه.باز دوباره چون میخواستم اعتمادش رو جلب کنم گفتم باشه، خیالت راحت من قول دادم قضاوتت نکنم و مطمئن باشی کاری هم نمیکنم که کس دیگه بخواد قضاوت کنه.بعد از صحبت های امیر بهش گفتم بهتره من برم دیگه، از اتاقش اومدم بیرون توقع داشتم خواهرش رو ببینم اما تو پذیرایی نبود و منم بدون حرف بیشتر رفتم خونه.هفته بعدش تو دانشگاه که امیر رو دیدم بهش گفتم امیر بریم یه جا باهات صحبت کنم. رفتیم یه گوشه از محوطه دانشگاه که من واسه امیر توضیح بدم.ازش پرسیدم امیر اگر این اتفاق بیوفته تو فکر میکنی میتونی دیگه با من دوست بمونی؟ جواب داد از همین میترسیدم که نمیخواستم اون فرد آشنا باشه! گفتم اگر هم این اتفاق نیوفته فکر میکنی دیگه من میتونم بیام خونه اتون و چشم تو چشم خواهرت بشم؟ گفت بعد از اینکه من از خونه اشون رفتم به این هم فکر کرده و دیده دیگه آبیه که ریخته شده و تنها دعا میکرده که من آدم بی جنبه ای نباشم. ادامه داد حالا که به من گفته ماجرا چیه دوست داره اون نفر سوم من باشم و بعد از این اتفاقات نمیخواد که این ماجرا این شکلی تموم بشه.ازش پرسیدم چرا خب میخوای من با خواهرت سکس داشته باشم؟ گفت اول اینکه دیگه تو میدونی ماجرا چیه و در هر صورت چه بکنی چه نکنی من گاو پیشونی سفید شدم، دوم هم اینکه به من بیشتر از یه آدم غریبه اعتماد داره.یه خورده از شنیدن این حرف های شهوتم زیاد شده بود و کیرم راست شده بود، کوله پشتی رو گذاشتم رو پام بغل کردم که تابلو نشه ولی فکر کنم امیر فهمید ماجرا چیه، به هر حال اونم یه پسر بود.یه چند دقیقه حرفی نزدیم، بقیه دلستر رو خوردم و تو این مدت داشتم به خواهرش و انواع پوزیشن سکسی که میتونم روش پیاده کنم فکر میکردم. اعتراف میکنم اصلا از این پیشنهاد امیر از همون اولش هم ناراحت نشده بودم و شاید این ادا بازی ها بخاطر این بود که خودمو پسر مثبتی نشون بدم.شیشه دلستر رو گذاشتم رو نیکمت و در حین اینکه انگشتم رو لبه اون میکشیدم سرمو پایین انداختم گفتم باشه!بعدش منتظر امیر شدم ببینم چی میگه…امیر گفت واقعا اینو میگی؟ مهدی من دارم بهت اعتماد میکنم، اعتماد که کرده بودم، الان میخوام ببینم اعتمادم درست بوده یا نه؟بهش گفتم امیر ببین این چیزی که تو میگی یه چیز معمولی نیست، جنده نیاوردی خونه که منم صدا کنی دور هم حالشو ببریم، ولی من چند روزی فکر کردم دیدم وقتی تو و خواهرت انقدر راحت هستید و همه چیز بین شما تموم شده پس لزومی نداره من نگرانی از سمت شما داشته باشم و عذاب وجدان بگیرم. منم دوست دارم همچین رابطه ای رو تجربه کنم و اگر تو فکر میکنی خواهرت و تو به این کار علاقه دارید من خوشحال میشم خودم هم بهش اضافه بشم.یه نگاهی بهم کرد، شیشه دلسترها رو اندات سطل زباله و بهم گفت پس منتظر باش خبرت کنم. خداحافظی کرد و رفت.میتونستم درکش کنم، تو شرایط خاصی قرار گرفت و رفتارش یه خورده برام عجیب بود ولی گذاشتم رو حساب خجالت و منم باهاش خداحافظی کردم.چهارشنبه بهم زنگ زد، گفت مهدی میتونی جمعه ظهر بیای خونه ما؟من فهمیدم برای چی اما خودمو زدم به اون راه گفتم چطور؟ گفت خودت میدونی چطور، نسرین گفته بیای.گفتم باشه، جمعه میام و بعدش خداحافظی کرد.انگار تو کونم عروسی بود، رفتم دارخونه و یه اسپری موبر گرفتم با چندتا کاندوم.صبح جمعه رفتم حموم حسابی به مهدی کوچولو صفا دادم، لباس زیر تمیز هم پوشیدم. دم ظهر رفتم خونه امیر.تو که رفتم قلبم تند میزد، خبری از نسرین نبود، نشستم تو پذیرایی و امیر با کنایه بهم گفت تیپ زدی پسر! من حسابی داشتم عرق میکردم و حس میکردم همه چیز یه سرابه، خیسی عرق رو روی یقه تیشرتم حس میکردم.یهو یه صدایی از اتاق اومد که گفت “امیر یه آبمیوه بریز تا من بیام”قلبم تند تند میزد، صدای خواهرش بود، انگار همه چیز واقعی بود…چند لحظه بعد نسرین اومد تو پذیرایی، یه لباس راحت خونگی داشت، موهاش رو هم از پشت بسته بود با کمی رژ قرمز.وقتی نشست اون طرف سالن تازه عرق کردن من شروع شد. سرمو انداخته بودم پایین.با خنده به امیر گفت امیر مهدی که انقدر خجالتی نبود چی شده؟ امیر هم سر به سر من گذاشت گفت هنوز باورش نشده ما تو خونمون جیگرکی داریم و جیگر سیخ میکنیم.نسرین بهم گفت آبمیوه رو بخورم. منم یه جرعه خوردم و نگاه میکردم به در و دیوار و گاهی از رو خجالت و هوس نسرین رو نگاه میکردم.امیر رفت پیش خواهرش نشست و نسرین دست گذاشت روی پای امیر، دیدم امیر هم دستشو انداخت گردن نسرین و من رو نگاه کرد.کیرم داشت راست میشد اما نمیخواستم معلوم بشه، خودمو جابجا کردم که از رو شلوارم معلوم نشه ولی نسرین خندید و گفت “فکر کنم شلوارت دیگه داره تنگ میشه”پاشد اومد کنارم بدون اینکه خجالت بکشه یا مکث کنه دست انداخت تیشرتم رو داد بالا و کمربندم رو باز کرد، گفت “دربیار تا راحت باشی”یه خورده روم بهش باز شد، پاشدم که در بیارم کیرم از زیر شورت خودنمایی کردم.نسرین به امیر گفت “امیر دوستت ظاهرا بدجوری خواهرت رو پسندیده” شلوارم رو کامل از پام در آوردم، بعدش نشستم رو مبل یه خورده اونورتر از نسرین.دیدم نسرین اومد روبروم خم شد دستشو گذاشتن رو زانوم گفت “ببین مهدی امشب اومدی اینجا به خواهر دوستت حال بدی، حالا بازم میخوای ادای خجالتی ها رو در بیاری یا اینکه میخوای هم به خودت هم ما دو تا لذت بدی؟”بیشتر خجالت کشیدم و حرفی نزدم، کیرم هم کمی خوابید بعد نسرین با یه اخم عشوه ای پاشد رفت هیمنجوری روی زانوی های داداشش خم شد و کونش رو داده بود طرف من.به امیر گفت " امیر به نظرت کیر مهدی میتونه تو این زاویه که من هستم کونمو هدف بگیره؟"امیر خندید گفت “فکر کنم هدف گرفته، اگر یه خورده دیگه اینجوری نگه داری میزنه تو خال”نسرین از کنار پهلوش منو نگاه کرد، با یه عشوه مثل پورن استارها چهار دست و پا اومد طرف من، درست جلو پاهام وایستاد و زانوهامو از هم باز کرد گفت “بذار ببینم این وسط واسه یه بره چی پیدا میشه؟”دیدن صورتش بین پاهام خیلی شهوتم رو زیاد کرد، کیرم راست شد از زیر شورت معلوم بود.نسرین از پایین شورتم گرفتم و یواش یواش کشید پایین. همینجوری هم با شیطنت لبش رو گاز میگرفت و منو نگاه میکرد.من دیگه داشتم جوش میاوردم از جو شهوت انگیزی که حاکم شده بود، تا زانوهامو شورتم رو کشید پایین و بعد از اینکه کیرمو راست دید رو به امیر گفت “حالا نوبت توئه داداشی”همونجوری چهار دست و پا رفت طرف امیر، بعدش نشست کنار و شلوار امیر و کشید پایین. کیر امیر رو گرفت دستش و کمی مالید… بهم گفت بیا بشین این طرف تو هممن پا شدم شورتم رو کامل در آوردم، تیشرت هم همینجور. تنها البسه ای که داشتم فقط جوراب بود. نشستم کنار نسرین. اونم کیر منو گرفت تو دستش. نفسم بند اومد و قلبم داشت تند تند میزد. فکر کنم متوجه شد که حالم خوب نیست اومد در گوشم یواش گفت “خواب نمیبینی، من امروز در اختیار شما دو تا کیر طلا هستم”مثل تو فیلم ها منتظر بودم نسرین شروع کنه ساک زدن. اول کیر منو لیس زد. بعد رفت سراغ کیر امیر بعدش به امیر گفت کیر تو خوشمزه تره.شروع کرده واسه امیر ساک زدن. حرصم گرفت از این حرفش و کارش برای اینکه از ماجرا عقب نمونم دستمو بردم رو سینه هاش و شروع کردم مالیدن. امیر که دید دارم چیکار میکنم بهم گفت “مراقب باش بیشتر از سهمت برنداری”منم که روم باز شده بود گفتم “فعلا که سهم بهتر گیر تو اومده”خواهرش با شنیدن این حرف من پا شدم، لباسشو در آورد. بدون سوتین و شورت بود!اومد نسشت تو بغل من، کیر منو گذاشت جلوی کسش و بهم گفت “من میزبان خوبی هستم، از فرق سرم تا نوک پا هر سوراخ و شیار و برجستگی که بخوای مال توست”منم یه نگاه طعنه آمیز به امیر کردم و بعدش لب های نسرین رو بوسیدم. کونشو روی پام میمالید که شهوتم رو بیشتر میکرد.امیر اومده بود پشت خواهرش و زیر گوشش گفت “امروز تو قرار نیست انحصاری باشیا”نسرین خودشو کشید بالاتر و اجازه داد امیر تو همون وضعیت از پشت سینه هاشو بگیره. منم داشتم کیرم رو نگاه میکردم که با آب کس نسرین داره خیس میشه.امیر به خورده سینه هاش رو مالید و بعد نسرین رو هول داد تو بغل من، یه سیلی یواش هم زد رو پام که توجهم رو جلب کنه و یه اشاره به خواهرش کرد که الان تو بغل من بود.منم نفهمیدم منظور چیه اما یه چشمک زدم که کم نیارم از ماجرانسرین لبام رو بوسید و بعدش رفت لای پام، دو دستی کیرم رو از پایینش نگه داشته بود و نگاهم میکرد بعد یواش یواش لباش رو گذاشت سر کیرم و آروم آروم کرد تو… تقریبا میتونم بگم همه کیرم تو دهنش بود که کشید بیرون. این دفعه دستش رو از رو کیرم برداشت و گاذشت رو پاهام بعد لباشو گذاشت رو کیرم. مثل دفعه قبل آروم کرد تو دهنش، این بار تا ته کیرم تو دهنش بود، دماغش خورد به پوست شکمم. لباشو محکم دور کیرم نگه داشته بود و داشت سرشو میبرد عقب…اصلا نمیدونستم باید چیکار کنم و مثل یه آدم فلج فقط نگه میکردم. یه بار دیگه همین کار رو تکرار کرد و بعدش گفت “اگر از پیش نمایش این فیلم خوشت اومده پاشو بریم تو اتاق که کل داستان رو بهت نشون بدم”امیر هم لخت شده بود و جلوتر رفت بعدش نسرین رفت و منو صدا کرد.نسرین روی تخت دراز کشید، ممه هاش پهن شده بودند تو قفسه سینه اش و پاهاشو کمی باز کرده بود، الان داشتم بهتر کسش رو میدیدم. به زیبایی کس پورن استارها نبود اما زشت هم نبود. نسرین که متوجه شد دارم کسش رو نگاه میکنم چرخید رو شکمش کونش هم نشون بده سرشو برگردوند و گفت “لاشو باز کن ببین کیرت میپسنده”امیر خودش کون نسرین رو باز کرد بهم گفت “کیر من تا الان دو بار با این خانم از درب پشت ملاقات داشته و هر دوبار ارتباط خوبی برقرار کردند” بعدش انگشتو مالید رو سوراخ کون نسرین و کمی فشار داد که نسرین با پاش زد به امیر گفت “یواش عوضی اون سوراخ باید آماده بشه” و من فقط داشتم به چیزی که میدیدم فکر میکردم. امیر بهترین دوستم لختم با کیر شق جلوم بود، خواهرش نسرین که همیشه بهم محبت داشت لخت رو شکم دراز کشیده بود و کشیدگی پاهاش از ساق پا تا برجستگی باسنش جلوی چشمم یه صحنه شهوت انگیر خلق کرده بود، تنها همین صحنه کافی بود که کیرم از شق درد بترکه چه برسه به اینکه با صدای نسرین به خودم اومدم که گفت “مهدی میای این سوراخ رو برای خودت آماده کنی یا اینکه اینم میخوای دوستت برای کیرت آماده کنه؟”رفتم کنار تخت و دستم رو گذاشتم روی باسنش، گرم بود و کمی سفت، داشتم تو پنجه ام کمی میمالیدم که امیر بهم گفت “بدون ابزار نمیشه، صبر کنید الان میام”وقتی برگشت یه روان کننده و یه بات پلاگ دستش بود. به جز من انگار نسرین هم تعحب کرده بود چون بهش گفت “به نظرم میاد داداش کوچولوم واسه رفیقش میخواد سنگ تمام بذاره، چرا قبلا از این کارا نمیکردی؟” امیر بهش گفت “خواهرم اینا قراره کون تو رو آماده کنه نه مهدی، دارم به لذت بردن تو فکر میکنم!”بعد نشست رو تخت کنار نسرین و یه خورده کون نسرین رو چرب کرد و با بات پلاک شرع کرد به ور رفتن باهاش. منم رفتم جلوی صورت نسرین که کیرمو بخوره. نسرین مشغول کیر من شد، امیر مشغول کس و کون خواهرش و منم فقط داشتم این خواهر و برادر رو نگاه میکرم که چطور روی این تخت شهوت انگیز دارن با هم ور میرنیکی دو دقیقه که سرپا وایستم احساس خستگی کردم، منم رفتم روی تخت طاق باز دراز کشیدم و نسرین اومد لای پاهام. حالا از این زاویه بهتر میتونستم سر و موهاش رو دست بگیرم، یه دستم روی سرش بود یه دستم هم رو کمرش داشتم نازش میکردم. یه نگاهی به امیر کردم که موفق شده بود بات پلاگ رو بکنه تو کون نسرین، امیر متوجه نگاه من شد بهم گفت “مهدی بیا ببینم اندازه کیر تو شده یا نه!” خندیدم و بهش گفتم “مگه داری با مته سوراخ میکنی که اندازه کیرم در بیاد؟!” اونم خندید جواب داد “نه ولی دلم نمیخواد کیرت کون خواهرم رو اذیت کنه” نسرین یه تف ریز روی کیرم گذاشت “گفت برو ببین دوستت خوب برات کسکشی میکنه یا نه!” امیر بات پلاگ رو کشید بیرون و کون نسرین رو باز نگه داشت گفت “بکن توش” سر کیرم که با تف نسرین خیس بود رو گذاشتم رو کونش سعی کردم هل بدم بره تو اما یه خورده که فشار آوردم که نسرین خودشو جمع کرد، منم دیگه ادامه ندادم، امیر بات پلاگ رو گذاشت لای پاهاس نسرین و بهم گفت “خودت آماده اش کن نوبت کیر منه از لب های این دختر لذت ببره” رفت جای من دراز کشید و نسرین هم بدون هیچ حرف اضافه ای شروع کرد ساک زدن، منم یه خورده روان کننده با انگشتم گذاشتم رو سوراخ کن نسرین و انگشتم رو کردم توش، خواستم ادای واردها رو در بیارم یه انگشتم هم کردم تو کسش که نسرین پاهاش رو از هم بازتر کرد منم برداشتم این بود که خوشش اومده… یه بالش کوچیک گذاشتم زیر لگنش و کمی آوردمش بالا، نسرین گفت “به نظرم امشب یه کار بلد میخواد به من حال بده” سر کیرم رو با کسش میزون کردم گفتم “این کار بلد میخواد شروع کنه”، و آروم کیرم رو هل دادم تو کسش، تنها صدایی که وجود داشت صدای آه نسرین بود و نفس های بلند من. امیر هم دراز کشیده بود و چشماش رو بسته بود، داشتم دراز میکشیدم رو نسرین، امیر متوجه شد که خوابیدم رو نسرین و بهم گفت “بدون اجازه داداشش کردی تو؟” منم یه تلمبه زدم تو کس نسرین هلش دادم به سمت کیر امیر و "فتم “دیگه خواهرت اول رفت زیر من، حالا هر موقع من اجازه بدم تو میتونی بکنی توش” امیر خندید گفت “مطئمن باش غیر از این هم نخواهد بود” با شنیدن این جمله یاد حرف های امیر و کاکولد و این چیزها افتادم و پیش خودم فکر کردم شاید امیر هم واقعا یه جورایی کاکولده و دوست داره که اینجوری تحقیر بشه… کمی تو کس نسرین تلمبه زدم اما همه حواسم پیش کونش بود، میدونستم الان کونش هم آماده نیست چون من اصلا برای کونش کاری نکردم و سریع شروع کرده بودم به کردنش، سعی کردم با انگشتم سوراخ کونش رو باز کنم، نسرین صدای آهش بالا رفته بود و با هر بار عقب جلو کردن من صداش با کیر داداشش تو گلوش جفه میشد… رو به من کرد گفت “بذار حالا داداشم هم یه خورده بکنه” از روش پاشدم، امیر خوشحال اومد بکنه تو که نسرین گفت “بات پلاگ رو هم بکن تو کونم” حرصم گرفت که این کار رو من براش نکردم، حالا امیر کیرش تو کس خواهرش بود و بات پلاگش تو کونش، با دیدن این صحنه با خودم فکر کردم شاید بشه دوکیره هم بکنیمش اما ترسیدم بگم اینو و نسرین فکر کنه پررو شدم… من تکیه داده بودم به پشتی تخت و با کیرم ور میرفتم امیر هم مشغول تلمبه زدن بود گفت “نسرین بیا بشین رو کیرم” امیر با این جمله کشید بیرون و نسرین اومد تو بغلش، در گوشش گفت “میخوام امشب بهت یه عالمه آب بدم” بعد این جمله نسرین کیرشو دستش گرفت آروم نشست روش، تو بغلش خودشو ول کرد و تکون نمیخورد، دستمو بردم روی لمبرهای کونش و اونا رو گرفته بودم دستم. یه خورده تکون خورد و خودشو بالا پایین کرد، کیرم دیگه داشت منفجر میشد، نمیدونم چطور تا اون لحظه تونستم بودم خودم رو حفظ کنم، بهش گفتم “نسرین دیگه نمیتونم نگه دارم” گفت “بیا برات ساک بزنم” رفتم جلوش وایستادم کیرمو گرفتم رو لباش، شروع کرد ساک زدن، همینجوری هم امیر داشت توش تلمبه میزد، یک دقیقه نشد که دستمو گذاشتم رو سرشو نگه داشتم تا آبم بیاد، نسرین هم هیچ تقلایی نکرد که در بیاره، آب تو دهنش خالی شد، بعد از اولین پاشش کیرمو کشید بیرون و آب دهنش رو خالی کرد روی سینه هاش، منم هنوز داشتم میپاشیدم روش… دراز کشیدم رو تخت و دستمال کاغذی رو دادم نسرین خودشو تمیز کنه، صورتشو خشک کرد از رو کیر امیر بلند بهم گفت “خیلی زود کشیدی کنار، من هنوز داغم” یه نگاه کردم به امیر نمیدونستم چی بگم، یه خورده هم خجالت کشیدم که نتونستم جلوی خودمو بگیرم ولی واقعا همچین اتفاقی انقدر شهوت داشت که تا همینجاش هم شاهکار بود کارم. امیر خواهرش رو دراز کرد رو تخت و رفت کرد تو کسش، شروع کرد تلمبه زدن که جفتشون خالی بشن، منم برای اینکه بیکار نمونم و یه خورده از عذاب وجدانم کم بشه شروع کردم با سینه هاش بازی کردن، اونم دستشو دراز کرد کیرمو گرفت… قشنگ معلوم بود خواهر و برادر تو اوج شهوت هستند، انگار یخ نسرین هم کاملا باز شده بود، تا قبل اینکه ارضا بشم حواسم نبود اما الان داشتم چیزهایی از دهن نسرین میشنیدم که خیلی سکسی بود، “امیر تا ته کیرتو بکن تو خواهرت، میخوام امشب یکیتون یه بچه بذارید تو شکمم” “امیر تو رو خدا محکم من الان فقط کیر میخوام، تو کیرت رو به خواهرت بده تا تشنه نمونه” … نسرین اصلا تو این دنیا نبود دیگه، امیر پاهاشو کامل داده بود بالا داشت یه جوری تو کس خواهرش تلمبه میزد انگار بهش پول داده و یه جنده است… امیر هم با یه آه بلند کشید بیرون و همه آبش رو ریخت رو شکم نسرین، نسرین هنوز داغ بود و انگار مست باشه، آب کیر امیر رو با انگشتش برداشت مالید دم کسش و روی سوراخ کونش… ترسیده بدم نکنه حامله بشه دردسر بشه… ولی بعدش فکر کردم یه قرص میخوره آخرش درست میشه. نسرین بلند شد با یه قیافه حق به جانب گفت “فکر میکردم دوتایی بیشتر از این ها رو کارم باشید، پاشید یه چیزی بخوریم من امشب دوتا کیر میخوام اونم کامل و تمام” بلند شد جلوی تخت دولا شد دیدم هنوز بات پلاگ تو کونشه! در نیاورد و رفت بیرون از اتاق… رو به امیر کردم گفتم “خیلی ضایع بازی در آوردم انقدر زود ارضا شدم؟” گفت “نه بابا، نگران نباش نسرین اصلا اهل این فازها نیست که بگه بکن خفن میخوام و کیر 20 سانتی و این شر و ورها، مطمئن باش تا همینجاش هم خیلی حال دادیم بهش، هنوز حال اصلی هم مونده” یه غذایی از بیرون سفارش دادیم، بعد از خوردن غذا من رفتم یه دوش بگیرم که عرقم پاک شه، وقتی از حموم اومدم بیرون دیدم نسرین نشسته رو کاناپه و یه دیلدو کوچیک دستشه داره میماله روی کسش، اونجوری که نشسته بود معلوم بود که بات پلاگ هم هنوز تو کونشه، بهش گفتم “کونت به اندازه کافی گشاد نشده؟!” گفت “چرا خودت تست نمیکنی؟” پلاگ رو از کونش در آورد، روی کاناپع پاهاشو داد بالا و با انگشتش سوراخ کونش رو میمالید حوله رو گذاشتم روی مبل کنارم رفتم کنارش وایستادم، کیرمو کمی مالیدم، دنبال روان کننده بودم که یادم افتاد آخرین بار تو اتاق دیدمش… به امیر گفتم بره بیاره اونم با یه لبخند رفت آوردش یه خورده ریختم رو سوراخ نسرین و بعد سر کیرمو گذاشتم روش با کمی تلاش رفت تو… با اینکه یک ساعتی پلاگ توش بود اما حس کردم هنوز درد داره… هرچی تو فیلم ها دیده بودم داشتم اینجا انجام میدادم، یواش سر کیرمو عقب جلو کردم و نسرین التماس کرد دیگه تکون ندم، منم در آوردم… یه بار دیگه از اول تلاش کردم بکنم تو، اینبار هم با یه خورده فشار رفت تو خم شدم روش و سعی کردم لباشو ببوسم، انقدر درد داشت که زورکی یه لب بهم داد… یه خورده همینجور نگه داشتم، بعد یه خورده روان کننده دوباره زدم دور کیرم و سعی کردم فرو کنم، اینبار صدای نسرین رفت بالا اما من بدتر از صدای ناله اش حشری شدم و کیرمو فرو میکردم تو، دیگه داشت از من نا امید میشد به امیر التماس میکرد “امیر تو رو خدا بهش بگه بسه درد داره، دارم جر میخورم” امیر بهم گفت “مهدی یه خورده یواشتر همه این کون مال خودته لعنتی” من اما گوشم بدهکار نبود، حالا دیگه داشتم هقب جلو میکردم و خودمو روش تکون میدادم، دستام دو طرفش روی کاناپه بود و نسرین زیر کیرم قفل شده بود، یه خورده که کیرم تو کونش راحت عقب جلو شد از روش بلند شدم گفتم “حالا باید بشینی رو کیر من…” رو کاناپه نشستم، نسرین اومد پاهاشو انداخت دو طرف بشینه رو کیرم که گفتم “برگرد بشین، میخوام پشتت به من باشه” برگشت، سر کیرمو میزون کردم با کونش و ازش خواستم بشینه روش، سرش رفته بود اما بقیه اش به زحمت صاف شده که بره، همونجوری کاملا نشست تو بغلم و کیرم نصفه نیمه رفته بود تو کسش، یه اشاره به امیر کردم که خودش متوجه شد یعنی چی، اومد جلوی خواهرش وایستاد و کیرشو میمالید، نسرین هم متوجه ماجرا شد گفت “حداقل یه خورده بهم فرصت بدید کونم عادت کنه بعد…” امیر اومد کنار مبل گفت “پس یه خورده بخورش که راست بمونه” منم سینه های نسرین رو میمالیدم و تو کونش کمی بالا پایین میکردم، به زحمت میتونستم کیرمو تو کونش تکون بدم ولی حداقل بی تحرک نبودیم… امیر اومد جلوی کس نسرین و گفت “دیگه وقتشه” سر کیرشو هل داد تو کسش، ورود کیرش رو به کس نسرین داشتم حس میکردم، من دیگه نتونستم خیلی تکون بخورم اما امیر راحت تو کس خواهرش داشت تلبه میزد، نسرین دیگه نفس نمیکشید، بیشتر از اینکه دردش بیاد شوکه بود، دستمو دورش محکم کردم و نگهش داشتم، به امیر گفتم محکمتر تلمبه بزن، واسه چند لحظه یادم رفته بود اینی که بین ما داره گاییده میشه خواهر امیره نه یه جنده پولی… امیر از کس نسرین در آورد و نسرین رو بلند کردم از رو خودم، با کس نشست رو کیر امیر، امیر هم محکم بغلش کرد و کونش رو رو به من گرفت، حالا وقتش بود دیگه کیر من تا ته کونش بره، کیرمو گذاشتم رو کونش و هل دادم تو، اینبار دیگه بدون دلرحمی تا ته کردم تو، تنهای چیزی که از کیرم میدیدم 2 سانت مونده بود بیرون. نسرین جیغ میزد و حالا من تو موقعیتی بودم که بتونم تو این کون تلمبه بزنم، بدون رحم تلمبه میزدم تو کونش و با هر بار ضربه هام نسرین پرت میشد تو صورت امیر، صداش دیگه داشت میرفت بالا که امیر لباشو گذاشت رو لبای نسرین… نمیدونم چرا اما چندتا سیلی محکم هم زدم روی کون نسرین که جاش قرمز شد، داشتم تلمبه میزدم که حس کردم نسرین شل شد، نفسش بند اومده بود… با زحمت گفت “تورو خدا بسه دارم میمیرم…” از کونش در آوردم، اما هنوز نشسته بود رو کیر امیر، میخواستم بکنم دهنش برام ساک بزنه اما دلم نیومد اینجوری از کونش در اومده بکنم دهنش، رفتم حموم شستم و برگشتم دیدم نسرین تو بغل امیر خوابش برده، منم دیگه کاریش نداشتم، به امیر کمک کردم بلندش کردیم گذاشتیم رو کاناپه، روشو یه ملافه کشیدم. من و امیر هم نشستیم به صحبت کردن تا نیم ساعت بعد که نسرین بیدار شد… رو به من گفت “خیلی نامردی مهدی، داشتم میمردم از درد” خودشو با ملافه پوشوند و نشست رو کاناپه، گفتم “هنوز اما من ارضا نشدم” امیر هم گفت “منم دفعه دوم ارضا نشدم” نسرین گفت پاشید بریم اتاق خواب، اینجا رو مبل خیلی اذیت میشم… (ادامه دارد)نوشته: توکیا