آنال با طعم کون تنگ

من از سکس دنبال چی بودم؟ تجربه؟ یا صرفا تکرار لذت های تکراری…لخت از توی دسشویی اومد توی سالن و دوید سر کیفش، یکمی لابلای خرت و پرتاش گشت و با مشت پر اومد توی اتاق. لبشو با دندون گاز گرفته بود و میخندید. با کلی اشتیاق و شیطنت پرید روی تخت، داگی شد و کونشو بالا داد، مشت پرشو باز کرد و بات پلاگ بنفششو گذاشت دقیقا روی سوراخ کونش. یکم فشارش داد داخل، آوردش پایین تر و سعی کرد با آب کس خیسش کنه و باز به تلاشش ادامه داد.من از پشت مث یه بچه ی کنجکاو داشتم حرکاتشو دنبال میکردم، مدام خودمو جابجا میکردم که یه زاویه ی بهتری برای دیدن پیدا کنم. اولین بار بود یه نفر توی نیم متری من سعی داشت یه چیزی توی کونش فرو کنه و میخواستم با همه وجودم و یه دل سیر این صحنه رو ببینم. میخندیدم و منم از هیجان و شهوت، لبمو گاز میگرفتم.ازش خواسته بودم از کون بکنمش چون تاحالا تجربشو نداشتم، اونم از خدا خواسته بعد از اینکه توی دسشویی خودشو تمیز کرد، رفت سروقت آماده کردن سوراخش برای قورت دادن کیرم.همیشه عادت دارم برای سکس فضا رو با روشن کردن عود و آهنگ لایت دلنشین تر کنم. بنظرم هیچ چیزی به اندازه ی یه فضای آرامش بخش موقع سکس دلچسب نیست، حتی اگه یه سکس هارد و خشن تمام عیار باشه؛ تضادش منو به وجد میاره.به هر تلاشی بود پلاگ رو توی کونش جا داد و میشد حس درد و خستگی رو توی چشما و عرق پیشونیش دید. الماس ته پلاگ، جذابیت خاصی به کونش داده بود. یدفه یه موجی از انرژی از همه بدنم به سمت کیرم حرکت کرد و تو کسری از ثانیه، کیر نیمه خوابم مث سنگ سفت شد. دستمو انداختم زیر کسش و چندبار بهش ضربه زدم و محکم مالیدم و با آبش کیرمو مختصری خیس کردم و کذاشتم لای چاک داغ و حشریش. یکمی فشار دادم و سرش رفت تو. آه کشیدبا فشار بعدی تا نصفه و با سومیش، کامل توش جا دادم. پلاگِ توی کونش، کسشو تنگ تر کرده بود. تو حالت داگی، کونشو تا جای ممکن بالا داده بود و دستاشم موازی با بدنش کنارش گذاشته بود، فشار و وزن بدنش روی سمت چپ صورتش بود که با تقه زدنام روی تخت کشیده میشد، با حال مستیه شهوت ناله میکرد و آب از دهنش راه افتاده بود.چایکوفسکی با دریاچه ی قو، روحمو به اسارت کشیده بود و جسمم همه ی سنگینیشو روی بدن اون دختر رها کرده بود. صدای برخورد بدنامون به شکل نا خواسته ای با ضرب آهنگ های اون موسیقی هماهنگ شده بود.برق الماس پلاگ نگاهمو صاحب شد، دست انداختم و با زور از کونش کشیدم بیرون، تمیزه تمیز بود. گفتم بخواب، سریع پاهاش روی تخت دراز کرد و به شکم خوابید.روی رونش نشستم، لای کونشو باز کردم، سوراخش کمی باز شده بود. سر کیرمو برای اولین بار توی زندگیم، به قصد کردنِ یه کون با سوراخش اثابت دادم. آروم فشار دادم، سوراخش به داخل فرو رفت و کمی از پوست دورشو همراه با خودش برد.صدای “آخ” کوتاه رو که ازش شنیدم، سر کیرمو توی کونش حس میکردم. همینقدر کافی بود که تصور کنم به قلمرو یه تجربه ی جدید وارد شدم. با فشار چندین باره، کیرم بیشتر و بیشتر توی کون دوست دخترم وارد شد تا جایی که کیرمو در احاطه ی کامل دیواره های کونش احساس کردم.همینطور که بصورت متوالی بیرون میکشیدم و دوباره تا ته فرو میکردم تو عمق اون سوراخ، یکی یکی تصوراتی که برای کردنه کون داشتم برام زنده میشد. احساس میکردم تصوراتم خیلی واضح تر و جذاب تر از اتفاقی بود که داشت میفتاد. یه سوراخ تنگ و روشن وسط لپ های یه کون بزرگِ گندمی از آدمی که هم دوستش داشتم و هم خیلی تمیز بود. ظاهرا همه چیز برای یه دیوانگیه بزرگ فراهم بود ولی هربار که میکردم و هرچقدر ناله های اون دختر توی گوش هام طنین مینداخت، کل این ماجرا برام بی معنی تر میشد.تکرار تلمبه ها، تکرار نوازش ها، تکرار دوستت دارم ها، تکرار ساک و مالیدن و لیس زدن و ارضا شدن…تجربه ی آنال هم منو راضی نکرد. احساس بچه ای رو داشتم که مدتها پولش رو برای اسباب بازی ای که دست دیگران دیده جمع میکنه و میخره، ولی یک روز هم زیاده برای اینکه ازش خسته بشه.چی توی سکس نهفته س؟ فهم؟ تجربه؟ یا صرفا تکرار لذت های تکراری…نوشته: صلح طلب