بلاخره سینه های ارباب ام رو لیسیدم

از در با یه چمدون اومد تو. بهش گفتم وسایلش رو میتونه بزاره توی اتاق، کیرش رو باید همونجا قفل کنه و وقتی صداش زدم مثل یه سگ خوب چهار دست و پا بیاد بشینه جلوم. یه کرست تنگ مشکی سینه هام رو جمع کرده بود و شورتم فقط خط کونم رو گرفته بود با یه جوراب مشکی بلند و کفش های پاشنه دار. جندمو صدا زدم. لخت اومد بیرون. کمربندم رو توی دهنش گرفته بود. نشست رو به روم و با چشماش التماس میکرد بهش اجازه بدم کفشام رو دربیاره. نوک کفش هام رو کشیدم روی لباش و فشار دادم تا محکم مکشون بزنه بعد اجازه دادم که کفش هامو دربیاره. دهنش داغ داغ بود، معلوم بود فشار زیادی به کیرش وارد میشه زیر قفل تنگ کوچولو. زبونش رو میکشید روی ساق پاهام و انگشتام رو دونه دونه توی دهنش مک میزد. خوابوندمش زیر پام و با پام بدنش رو لمس کردم. پاهام رو گذاشتم روی سینش و شصتم رو فشار دادم روی نوکش.بعد از اینکه از خوردن پاهام سیر شد. خوابوندمش روی تخت خودم. به پشت برش گردوندم و دستاشو با طناب بستم بالای تخت. کمربند رو خوب توی دهنش چرخ دادم و محکم زدم روی کونش. بعد از ده ضربه ی محکم صورتش کامل سرخ شده بود و لب هاشو گاز میگرفت تا داد نزنه. هر صدا و التماسی که میکرد پنج ضربه ی اضافه تر می گرفت. بعد از اینکه کونش رو سرخ کردم دستاشو باز کردم. ازم اجازه میخواست که استراحت کنه. منم گذاشتم روی تخت بمونه یکم. بعد کنارش دراز کشیدم و یه بوس کوچولو بهش دادم. از بهترین سگ هایی بود که تا حالا داشتم سینش پایین و بالا می رفت و لبام رو میکشید توی دهنش. دستش رو گذاشت روی سینه هام که داغ شده بودن. اجازه نداشت به سینه هام دست بزنه و قرار بود تنبیهش کنم. ولی لب هامو خیلی خوب میخورد پس بهش اجازه دادم بیاد پایین تر و با سینه هام بازی کنه.کرست رو از پشت باز کردم و سینه هام که سفت به لباس چسبیده بودن افتادن بیرون، مثل یه بچه گربه با دستاش سینه هام رو چنگ میزد و نوکشون رو فشار میداد. دلم میخواست سینه هامو بزارم توی دهنش و آرومش کنم. دستم رو بردم توی موهاش و سرش رو فشار دادم روی سینم. مثل یه بچه نوک سینمو تو دهنش می چرخوند. دستاشو پیچیده بود دور کمرم و سرش رو کامل توی سینه هام فشار میداد. از خودم جداش کردم و گفتم دو زانو برگرده روی زمین. بقیه ی لباس هامو در آوردم و لخت نشستم جلوش. کیرش حسابی قرمز شده بود با تمام وجود میخواست کیرش رو فرو کنه توی من ولی اجازشو نداشت. هیچ وقت بهش اجازه نمیدادم به سینه هام دست بزنه و حالا که برام خورده بود خیلی حشری شده بود.چهار دست و پا اومد جلو و لبای نم دارش رو چسبوند روی کصم، کص من خیس شده بود و وقتی دستم رو میبردم توش، آبم انگشتم رو خیس میکرد. محکم زدم توی صورتش تا یاد بگیره بدون اجازه کاری نکنه. سگ خوبم هم ازم معذرت خواهی کرد. قفلش رو باز کردم و بهش اجازه دادم خودش رو جلوی من ارضا کنه. یکم از آب کصم رو هم گذاشتم توی دهنش.نوشته: بهار