من جندش بودم که الان زنش هستم

منو احمد باهم دیگه تو اینستا آشنا شدیم من یه دختر خوشگل چشم ابرو مشکیه لوند و احمد یه پسر ۳۳ ساله پولدار که شغلشم دندون پزشکی بودیه روز که استوری گذاشته بودم دندونم درد میکنه استوری منو ریپلای کرد و شمارشو داد گفت بهم زنگ بزن تا راهنماییت کنم چکار کنی شب یلدا بود اونشب یادمه آخیی یادش بخیرظهر باهم حرف زدیم اما چه حرف زدنی، من خیلی صدای نازکی دارم یه صدای نازک و با نازو عشوه البته همیشه بی‌حال عین چشای همیشه بیحال و خمارم از همون مکالمه بود که داستان منو احمد شروع شدتو همون صحبت اولیه اینقدر که ناز و عشوه ریختم کیرش بلند شده بود و بهم میگفت داری منو تحریک میکنی 😂😂( فحشم میداد که همیشه بهم میگفت دیوث) همون شب که شب یلدا بود من منتظر مهمونها بودم یه لباس خوشکل قرمز یقه باز پوشیده بودم که احمد با ویدیو کال زنگ زدبهم گفت باشو بزار هیکلتو ببینم منم پاشدم و کلی براش رقصیدم 😂شب که شد پیامم داد که میخوام ویدیو کال بگیرم سینه هاتو ببینم منم که همیشه کسم خیسه قبول کردم، سینه هامو براش لخت کردم با دستام میمالیدمشون نوکشونو فشار میدادم و می‌خوردم سینه های خودمو همراه با آه و ناله خودم که حشری حشری شده بودم دیدم اونم کیرشو گرفته دستش و دارع جق میزنه ،همینجوری که جق میزد بهم میگف کیرم تو کست دیوس. دیونم کردی ،جنده میخوام سینه هاتو بکنم ،کونو کستو میخوام وقتی از اینجور حرفا میزد کس داغم خیسه خیس میشد سریع آبشو اوردم و گوشیو قطع کردم شروع کردم مالیدن خودمو ،ا فردای اونروز هیچکس خونه نبود همه لباسامو در آوردم رفتم سمت کشو خوراکی ها یه آب نبات چوبی برداشتم تا باهاش کسمو بمالم یهو به ذهنم زد که با احمد ویدیو کال بگیرم زنگ زدم تا منو دید که لختم یه جووووننن بلند گفت و خندید گفت( دیوس تو مطبم الان منشیم میشنوه حشری میشه هاا) باهمون صدای مستم بهش گفتم احمممد میخوام برات آب‌نبات بازی کنمااااااااادیدم هنگه بنده خدا منظورمو نفهمیده دوربینو گذاشتم جلو کس‌تپل و خوشگلم و پاهامو باز کردم صدای جوون جووون گفتن احمد میومد که کسمو خیس میکرد ابنباتو لیس میزدم و میمالیدمش به کسمقشنگ میمالیدمش بالای کسمو فشارش میدادم صدای آهو نالم کل اتاقمو گرفته بود بیچاره احمدم که کیرش داشت میترکید هی میگفت جنده خانوم دهمنو سرویس کردی خدا بکشتت و فحشم میداد که یکبار دیگه آبش اومد خلاصه سرتونو درد نیارم منو احمد دیدیدم نه اینطوری نمیشه حتما ییار باید باهم سکس کنیم ولی منه بیچاره دختر بودم نمیتونستم کس بدمیکی دوماه از دوستی هوس انگیز مون گذشت قرار شد بریم خونه احمد ، احمد تنها زندگی میکردن خونش یه قصر خوشکل با خدمتکار بود منم آدم بدبخت بیچاره و ندید پدیدی نبودم ولی خداییش خونش خونه رویایی من بود از ساعت ده صبح رفتیم اونجا تا ده شب همین که رفتم دیدم یه صبحونه مفصل خدمتکار اون قصر درست کرده و همه چیز امادس احمد به خدمتکارش گفت ناهارو شام نمیخواد درست کنی وسایلو جمو جور کن امروز برو خونت من مهمون دارم ، ما صبحونمونو لب دریا خوردیم یادش بخیر شدیدا دلم آب بازی میخواست و شیطونی اما میترسیدم احمد خوشش نیاد چون احمد ۱۳ سال ازم بزرگتر بود احساس میکردم با این بچه بازیا حال نمیکنه ولی دلو زدم به دریا پریدم بغلش گفتم :« حالا کدوم پسر خوشبختی میخواد با این دختر نازو خوشکل آب بازی کنه؟ :» اونم خندید و گفت ای جان الهییی و کلی باهم اب بازی کردیم کل لباسام خیس شدن وقتی آب بازی تموم شد خودم رفتم در کمدشو باز کردم یه پیرهن مردونه برداشتم و پوشیدم بدون شرت و سوتین رفتم پیشش پرسید خسته شدی ؟ گفتم آره خیلی ،تقرییا ساعت یک ظهر بود گفت غذا سفارش دادم بخوریم یکم استراحت کن ، من خیلی تعجب کرده بود که این چرا کیرش راست نشد این پسر سینه های منو میدید آبش میومد چرا این منو نمیکنه الان خلاصه ذهنم پر از سوال بود ناهار خوردیم یکم خوابیدیم و بعد که پاشدیم من گفتم احمد چایی بریز ، خندید گفت خانوم امر دیگه گفتم چرا اتفاقا یه امر و دستور جدی برات دارم حالا تو یه چایی بریز ، وقتی احمد سر گرم چایی ریختن بود رفتم تو اتاق خواب لباس سکسی که با خودم اورده بودمو پوشیدم رفتم پشت سر احمد سریع کشیدمش سمت خودم و خودمم چسبیدم به دیوار لباشو محکم چسبوندم به لبام و خودمو لباشو میخوردم ، بعد احمد شروع کرد گردنمو خوردن منم در گوشش یه آه کشیدم و گفتم دستور تو اینه که منو امروز یا تمام قدرتت بکنی همون لحظه دستمو بردم سمت اون کیر کلفتش وااااای سیخ سیخ بود عین گرز رستم ، دوباره در گوشش گفتم میخوای دهنم بزاری ؟ گردنمو ول کرد و چونمو گرفت تو چشام نگاه کرد گفت جنده خانوم نمیخواستم امروز بکنمت ولی خودت خواستیااااامنم گفتم دستوره مگه دست خودته نکنی ، منو برد سمت حال نشوند روی مبل و شلوارشو در اورد بعد اومد صورتمو چسبوند به شرتش منم از روی شرتش داشتم کیرشو میکردم تو دهنم بعد با دهنم شرتشو کشیدم پایینوای زیر اون اون شرت یه کیر گنده بود که کسم میخواستشیدفعه دیدم احمد موهامو گرفت با یه دست و با اون یکی دستش شروع کرد کیرشو مالید به صورتم همینطور که کیرشو به سر و صورتم میمالید میگفتم مادرت میدونه امروز احمد قراره دختر کوچولوشو جر بده ؟این کیر کیه میمالتش بع صورتت ؟ جوننن چه جنده ای اوردم بکنمبعد موهامو کشید و من یه جیغ کشیدم دهنمو برد زیر تخماش گفت میخوام با تخمام خفت کنم نامرد موهامو داشت میکند و تخماشو میکوبید تو دهنم بعدش منم گفت بزار خودم به سبک خودم بهت حال بدمشروع کردم تخماشو لیس زدن و تو چشاش نگاه کردن بعد کم کم زبونمو بردم سمت سوراخ کونش اونجارم میلیسیدم حسابی کیرش بلند شده بودکه محکم اومد منو بلند کرد و انداخت رو مبل اومد در گوشم گفت کیرم تو کست بی شرف و همون موقع کسمو میمالید ، من داشتم میمردم کسم خیلی خیس و داغ بود و فقط آهو ناله میکردم هی کسمو میمالید و درگوشم از بدنم تعریف میکرد بهش گفتم کسمو بخور انگار منتظر بود که بگم خدا خیرش بده یجورییی این کس منو میک میزد جونم داشت از کسم در میومد اینقدر درگیر کسم بود که ممه هام یادش رفت منم اصلا یادم نبود وگرنه کلشو میکندم ممه هامو نخورههمینجوری که داشت کسو میخورد و من آهو ناله هام شدید تر میشد داد میزدم منو بکن عشقم کسم کیرتو میخواد احمد جوونم منو جرم بدم توروخدااا دارم میمیرم ، خندید و گفت جنده خانوم مگه شما پرده نداری ؟گفتم نههه بکنم جونن من میریم میدوزیم یه خاکی بر سرمون میکنیم دیگه فقط بکن منواونم کیر گندشو در اورد فرو کرد تو کسم همه تنم لرزید هم استرس داشتم و هم داشتم حال میکردم بعد اروم دستشو زد به کسم خونشو بهم نشون داد ، بهم گفت از این به بعد کست فقط ماله خودمهبعد شروع کرد تلمبه زدن منم میگفتم عشقم بکن کیرتو تا ته بکن تو کس خوشگلم آه عشقم جرم بده یادم نمیاد چقدر طول کشید ولی اخراش دیگه حالم داشت بهم میخورد خودم که اینقدر آب از کسم ریخته بود همه مبل خیس شده بود ولی بازم عجیب بود این پسره چرا آبش نمیاد اینقدر توی کسم تلمبه زد که کسم بی حس شده بودبعد پاشد موهامو گرفت و محکم کیرشو کرد تو دهنم اینقدعه محکم تر تلمبه میزد تو دهنم کل آبشو ریخت تو دهنم منم همشو نوش جون کردمبعد افتاد رو مبل و بغلم کرد ازم کلی تشکر کرد و منو بوسید یکم استراحت کردیم و دوش گرفتیم منو رسوند خونهفرداش زنگزد گفت بیا بریم یه دکتر همکارم هست برای اینکه اون کس خوشکلتو بدوزی منم آماده شدن که باهاش برمسوار ماشین شدم خیلی عادی تو ماشین که بودم از خودم بدم اومد بغضم گرفته بود داشتم میمردم تو ذهنم همش میگفتم چقدر خودتو بی ارزش کردی چقدر کار بدی کردی دختراحمد ازم پرسید چقدر ساکتی سرمو اوردم بالا و همینجوری اشک از چشام میریخت گفت چیشده خانوم خانوما خودت کس دادی خودتم ناراحتیاین حرف احمد بیشتر اذیتم میکرد واقعا فکر میکردم جنده شدم در صورتی که من فقط شهوتم زیادی بوده خیلی خیلی حس بدی بودهمینجوری با خودم درگیر بودم دیدم احمد ماشینو پارک کرد یجایی که خبری از مطب نبود ، بهم گفت اشکاتو پاک کن روسریتم بکش جلو باید بریم یجاییهرکاری کردم نگفت کجارفتیم تو یه آپارتمان یه خونه بود یه پیر زنه درو باز کرد احمد گفت سلام مامان و بوسیدش منم خشکم زده بود عین زامبی الان که یادم میاد بازم قلبم تند میزنه منم سلام کردم و رفتم تودیدم احمد دستمو گرفت و سمت مادرش برد وگفت مامان این دختر همونیه که میخوام بعد یه حلقه از جیبش در اورد و جلو مادرش بهم داد من که کلا تو کما بودن با چشای اشکی و داغون خدایی خیلی بی انصافیه همه دخترا کلی ذوق میکنن و خوشگلن لحظه خولستگاری من عین مرده ها بودم هاجو واج مامانشو و احمدو نگاه میکردم فکر کنم یه چند دقیقه ای گذشت و احمد همینجوری زانو زده بود مامانش گفت دختر اینقدر پسرمو معطل نکن خب منم قبول کردم و حلقه رو دستم کرداونروز یه چایی باهم خوردیم و مامان احمد شماره خونه مارو گرفتتو راه برگشت گفتم احمد من زن تو نمیشم جا خورد و گفت چرا؟؟؟گفتم دوستی ما فقط از روی. هوس بود هیچ احساس عاطفی نداریم بهم چجوری اخهگفت اگه عاطفی نبود من ازت خواستگاری میکردم؟؟؟ من خیلی عصبی شدم داد زدم و گفتم تو بیشور داری منو بازی میدی تو پردمو زدی منو نمیبری دکترچرا ، قضیه خواستگاری هم چرته و فرداش طلاق میگیریماینقدر غر غر کردم که عصبانی شدو داد زد اولین با. بهم گفت خفه شومن لاشی نیستم من بزن در رو نیستم من دوستت دارممنم تا برسیم خونه سکوت کردم بعدا به این نتیجه رسیدم که احمد من خیلی مرده خیلی عشقههفته بعد قرار خواستگاریو گذاشتن و فرداش عقدمنو احمد ازدواج کردیم و توی یه کشور اروپایی زندگی میکنیمخدا بهمون سه تا پسر گل داده که الان خوابن سه قلو هستن و دهن منو سرویس کردن 😭منم برم پیش مرد زندگیم شبتون خوشادامه...نوشته: آیدا

521