حشرم زده بالا بیشتر از همیشه

یه داستان بگم مال حدودا ۴ سال پیش من بیست سالم بود بعداز امتحانای دانشگاه اومده بودم شهر خودمون الان که تجربه دارم بهترین کیسا کیسایی هستن که طلاقن یا در شرفن ولی اون موقع نمیدونستم و بسیار حشری بودم چندتا دوس دختر داشتم همشون ادا تنگا از جلو نمیدادن منم داشتم دیوونه میشدم توی اینستا یکی از. اقوام دور عکسای سکسی گذاشته بود تقریبا ولی میدونستم سنش حدودا ۳۰ هست اولش بی خبر بودم که شوهر داره بعدش استوریاشو رپلای کردم دیدم انگار خیلی دوس دارهمنم شروع کردم ازش تعریف کردن چرب زبونی چشمات فلانه که گفت چرا دوس دختر نمیگیری گفتم این دیگه اوکیه همیشه وقتی کیس مورد نظر بزرگتره جمله ی اونا منو درک نمیکنن من خیلی پخته تر از این بچهام کار سازه.خلاصه تو چت فهمیدم شوهر داره و از اینکه من نمیدونستم شوهر داره خیلی تعجب کرده بود بعد بهم گفت شوهرش امشب نبست ولی صب میاد من ترسیدم نرفتم پیشش ولی یه جق مفصل زدمو خوابیدم دوباره چت و ابراز علاقه روز ۵ ام آشنایی دو روز بعد دوباره بهم گفت شوهرش نیست تا ظهر فردا منم خواهش که بزار بیام پیشت گفتم تا دم در میامو میرم فقط ببوسمت میرم خیلی عاشق پیشه و اینا شب تو حیاط خوابیدم ساعت ۲ با چرخ زدم بیرون نیم ساعت بعد دم خونشون بودم درو باز کرد قلبم تو دهنم بود.یه وضعی که نگو یهو نگاه کردم دیدم بله یه پسر ۳ ۴ سالم داره خوابیده تو حال خونشم کوچیک بود من دیگه حشرم چسبیده بود .گفت خب اومدی پیشم.گفتم آره خداروشکر دیدمت بیا بوست کنم برم خیلی ترسیده بودم ولی مقاومت میکرد ناموسا!یکم رفتم تو بغلش گفتم بزار دوست داشته باشم بزار عاشقت بشم خب چرا اینجوری میکنی دیگه داشتم نا امید میشدم کیرمم که ربع ساعت بود شق بود داشت می خوابید دستشو گرفتمو دستشو بوسیدم یهو دیدم آروم شده گذاشت گردنشو بخورم چشای مشکی صورتش مثل گربها از اونا که دوس دارم مخصوصا توی شب خیلی خواستنی شده بود برق میزد سینهاش ۸۵ کمتر نبود هرچند هیچ وقت نذاشت ممشو بخورم داشتم دیوونه میشدم از روی شلوارش داشتم خودمو میمالیدم به شلوارش که ارضا بشم برم خونه که یهو گفت بریم تو اتاق پس. تو خیلی دیوونه ای.واااات!اصن انگار دنیارو داده بودن منم لخت شدم بیرون از اتاق لباسمو در آوردم توی اتاق یه نور کمی بود ولی همون پوست براقشو چنان سکسی کرده بود بدن منم ورزشکاریه کلی حال کرد که می خوام بکنمش.لباشو می خوردم شلوارشو در اورده بود گردنشو خوردم اومدم سمت شکمش یه بوسی به شکمش کردم همزمان شرت وشلوارمو در آوردم بدون مقدمه خون جلو چشام گرفته بود چپوندم توش یه جیقی کشید.خداییم تنگ بود (میگفت شوهرم نصف توهم نداره) چندتا تقله زدم شاید نزدیک بیستا ولی جلو دهنشو گرفته بود و جیق میزد آبم اومد سریع خودش دستمال آماده کرده بود پاک کردم آبای رو شکمشو.۳۰ ۴۰ ثانیه بعد تو بغلش بودم لباشو می خوردم باز شق کردم اینسری جوری کردم ۴ بار ارضا شد شلاپ شلوپ میکردیم و قربون صدقش میرفتم واقعا داشتم لذت می بردم آبمو دوباره پاشیدم رو شکمش.همین کارو تا ۵ صب انجام دادم بعدم با چرخ برگشتم و این کارو یه هفته تموم اتجام میدادم که یهو نگاه کردم ۴ ۵ کیلو کم کردم گفتم کاه از خودم نیست خلاصه رابطه رو کمش کردم البته بگم شاید حق بدین شایدم ندین اولا خیلی حشری بودم بعدم میگفت دارم جدا میشم من کارشو ساختم ولی بعد فهمیدم خیلیم جدی نیست جدا شدنش کات کردم و یکی از کراش هامو کیس بعدش بود باهاش اوکی شدم اگه دوس داشتین بگین اون داستانم‌بگم براتوننوشته: sh