ورود

ثبت نام

loading...

هر چیز بجای خود نیکوست

...قسمت قبلترم آخر بود و چیزی هم به پایان ترم نمونده بود .جایی برای لجاجت ویا پشیمونی نبود .از طرفی هم برای دوران بعد از کارشناسی و بازار کار روی کمکهاش خیلی حساب کرده بودم .گوشی رو خاموش کردم و سعی کردم افکارم رو متمرکز کنم .برخلاف کلاس دو روز قبل با لبخند واردشد .هنوز شروع نکرده ،گفت آقای زاهد!!! قبل از اینکه ادامه بده نمیدونم چرا شوخیم گرفت گفتم چشم استاد الان میرم بیرون! خنده اش گرفت ! لبخند به لب گفت:نه فقط خواستم ببینم کار مهمی نداری، کلاس رو شروع کنیم ! سعی کردم ادامه ندم .گفتم نه استاد بفرمایید. رفت سمت وایت برد وکلاس رو شروع کرد. گاهی پیش میومد خندان وارد کلاس بشه اما معمولا خیلی دوام نمیاورد ولی انگار اتفاقی افتاده ، با شوخی یکی دوتا از بچه ها هم برخوردی نکرد .بعد از اتمام کلاس از دانشگاه اومدم بیرون .خیلی فاصله نگرفته بودم که تماس گرفت .سلام کردم پرسید کجایی ؟ گفتم دارم میرم خوابگاه، چطور ؟گفت یک آدرس میفرستم ساعت پنج اینجا باش! خوب احتمالا میخواد کار جدید شروع کنم ولی چرا ایمیل نمیکنه ؟ضمن اینکه معمولا جلساتش رو توی دفتر مهندس عبدی برگزار میکرد ولی این آدرس، جای دیگه بود .ساعت پنج اونجا بودم زنگ زدم بهش!گفت بیا طبقه چهار واحد هشت.رفتم بالا و زنگ واحد رو زدم .در رو باز کرد. با لباس خونگی (( شلوار جین وتیشرت سفید گشاد و موهای باز ))بود . دست داد و سلام وعلیک کردیم و رفتیم تو.یک سوییت 50-60 متری و حد اقل امکانات ولی مرتب . گفت بشین و رفت سمت آشپزخونه . نگاهی به اطراف انداختم.در حالی که داشت هندوانه قاچ میکرد گفت زاهد یک خبر خوب !!! نگاهش کردم و منتظر ادامه حرفش!گفت :نمیخوای حدس بزنی ؟گفتم: احتمالا خواستگار اومده برات!!چند لحظه ای خندید و گفت: برنده شدیم !!با تعجب گفتم : مگه قرار نبود ده روز دیگه جواب بدن؟ گفت :نمیدونم صبح ایمیلش رسید .خوشحال شدم . هرچند ممکنه سهم کوچیکی توش داشته باشم ولی میتونست یک سکوی پرتاب باشه برام . با خوشحالی گفتم مبارکتون باشه! دوتا بشقاب هندوانه رو گذاشت روی میز و روبروم نشست: اما خبر خوب !! دوباره متعجب نگاش کردم گفتم : پس برنده شدن ، خبر خوبی نبود؟ گفت :نه چون مطمئن بودم که برنده میشیم!!! خبر خوب اینه که طراحی هفت واحد دیگه رو هم به ما پیشنهاد دادند !!خودت رو آماده کن روزهای شلوغی در پیش رو هست !توی دلم غوغا بود انگار شانس با همه داراییش در خونه ام رو زده ، ولی نزدیک پایان ترم بودیم. علاوه بر امتحانات و تکمیل پایان نامه ام ،کنکور ارشد رو هم در پیش دارم ! برای لحظاتی لبخندم خشک و سر درگم شدم نمیدونستم چه جور باید برنامه هام رو مدیریت کنم که از پسشون بر بیام ؟ و این فرصت طلایی رو از هم دست ندم .انگار افکارم رو خوند .گفت:زاهد تو فعلا فقط روی امتحانات وکنکور متمرکز باش ! پایان نامه ات که مشکلی نداره (استاد راهنما خودش بود ) این چند ماه رو کار کمتری بهت میدم . فقط خدا کنه ارشدت رو تهران قبول بشی !! خنده ام گرفت ، اینقدر که اون به من ایمان داشت ، خودم نداشتم! گفتم از کجا معلوم اصلا قبول بشم ؟ بدون معطلی گفت نه مطمئنم با کمی تلاش حتما تهران قبول میشی!! راستش زاهد ، رو کمکت خیلی حساب کردم! دیگه میخوام زمان بیشتری به کارهای شرکت اختصاص بدم و اگر جور بشه سال دیگه فقط تهران یا اطرافش، اونم بصورت محدود کلاس میگیرم!!! حرفاش بهم روحیه و اعتماد به نفس میداد ! نیم ساعتی به خنده وشوخی گذشت .گفت :طبق قولی که داده بودم مبلغی رو بعنوان پاداش برات واریز میکنم .فقط یادت باشه اگر مهندس عبدی رو دیدی درباره پروژه جدید چیزی بهش نگی !!صبح با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم، خودش بود .سلام کردم .پرسید چی شد، نتایج رو دیدی ؟ گفتم نه تازه بیدار شدم ، نت ندارم . گفت چقدر بیخیالی؟شماره داوطلبیت رو بده من توی سایتم ، ببینم !شماره رو بهش دادم خواستم قطع کنم گفت صبر کن دارم چک میکنم .انگار یهو وا رفت : اَه ،گندت بزنن زاهد!! همدان قبول شدی !توی ذوقم خورد! یکم مثلا دلداری داد و خدا حافظی کرد. واقعا باورم شده بود، سریع لب تاب رو باز کردم . نت لعنتی هم مثل همیشه کُنده! یک دقیقه ای طول کشید تا تونستم وارد بشم .سعید زاهد ، طراحی کاربردی ، دانشگاه امیر کبیر !!! هنگ کردم برای اطمینان دوباره وارد شدم ،نه درسته!!! پس سهیلا چی میگه کجا رو دیده؟سریع بهش زنگ زدم بدون اینکه جواب بده، زد زیر خنده. پس سر کار گذاشته بود.از بس جدی گفت، باورم شد. چند ثانیه ای خندید وگفت تبریک میگم !دیدی گفتم یکم تلاش کنی حتما قبول میشی ؟حالا شیرینی ما چی میشه ؟گفتم انشالله چهارشنبه میام تهران با هم جشن میگیریم !!گفت: بذار شنبه ! دارم میرم اصفهان آخر هفته بر میگردم .یکم شوخی کردیم وقطع کردم .صبح شنبه راه افتادم سمت تهران که هم کارهای ثبت نام رو انجام بدم هم وضعیت کار و زندگی رو مشخص کنم .ساعت 2 زنگ زد بهم کلا اسمم رو عوض کرده بود و زاهد صِدام میکرد!!زاهد کجایی؟_ دانشگاهکی تموم میشه ؟_ دیر رسیدم، احتمالا فردا هم باید بیامشرکت رو که بلدی منتظرت هستم !_ نه ممنون میخوام برم سری به عمم بزنم !بیخود کردی وآروم ادامه داد کوس عمت!!! امشب باید شام بدی !!انگار دیگه دانشجوش نیستم راحت تر شوخی میکنه ! با خنده گفتم مراقب باشید من رو عمم حساسم!!خدا حـــــــــــافــــــظ کارت تموم شد، بیاساعت چهار رسیدم شرکت و به منشی خودم رو معرفی کردم .از جاش بلند شد، سلام جناب مهندس، بفرمایید منتظرتون هستند .رفتم توی اتاقش بلند شد و با سلام و علیک ، اومد جلو . در رو بست و اومد سمتم شاید هم نمیخواست کاری کنه ولی من با روبوسی بغلش کردم!!چند دقیقه ای صحبت کردیم گفت بیا با همکاران آشنا شو !! رفتیم توی سالن .علاوه بر منشی وهمون خانم که سری قبل هم بود ،دوتا آقا ویک خانم دیگه مشغول بودند اونا رو معرفی کرد و رو به اونا گفت بچه ها آقای مهندس زاهد همکار جدید مون هستند که بزودی شروع میکنند .دوباره برگشتیم توی اتاق گفت خوب برنامه ات چیه ؟گفتم فردا هم برم ثبت نامم رو تموم کنم ببینم چند روز کلاس دارم و فکری به حال خوابگاه کنم . چند دقیقه در مورد کار صحبت کردیم. گفت :زاهد برات مهمه کجا زندگی کنی ؟گفتم نه .گفت:البته اگر بخوای، خونه پدریمون دست خواهرمه که طبقه بالاش در اصل مال منه . فکر کنم مناسب باشه برای تو .سری تکون دادم گفت: اگر میخوای غروب بریم ببینیم .دیدنش ضرری نداره گفتم باشه .یک خونه جنوبی ،دوطبقه کلنگی توی امیر آباد که طبقه دوم تقریبا 60-70 متر بود برای من عالی بود به شرکت هم نزدیک بود ولی تا دانشگاه دو کورس فاصله داشت که مهم نبود .از اوضاع کرایه خونه خبر نداشتم ولی طبقه شنیده هام جزء جاهای خوب بود .گفت نظرت چیه ؟گفتم برای من عالیه ولی باید ببینم کرایه اش با اوضاعم همخونی داره؟ کمی خندید وگفت نگران نباش از حقوقت بیشتر نمیشه! پس اوکیه؟سری تکون دادم .خواهرش صدا زد سهیلا چایی آماده است . گفت باشه الان میایم .رو به من گفت بریم یک چایی بخوریم و بریم! تعارف کردم ودوباره به شوخی گفتم باید برم خونه عمم . مثل نگا ههای سر کلاسش کرد و گفت مثل اینکه خوشت اومده، هی بگم کوس عمت !! با خنده رفتیم پایین و بعد از معرفی من به خواهر وشوهرخواهرش که حدوداً پنجاه ساله بودن و کمی پذیرایی رفتیمساعت ده ونیم بعد از خوردن شام که بعنوان شیرینی قبولی به حساب من بود، رفتیم خونه .گفت لباسات رو عوض کن وبیا کارت دارم .یک ربعی در باره شرایط و نحوه کار من ، حقوق و مزایاش صحبت کرد و بعدش گفت : زاهد این حرفایی که میخوام بگم از فردا صبح اجرایی میشه پس خوب گوش کن و تصمیمت رو بگیر !یادت میاد اونشب در باره رابطه و معیار ها چه حرفایی زدیم_ آرهخوب من دیگه با کسی نیستم و برای این کار تو رو انتخاب کرده ام . تو هم حق داری که من یا یک نفر دیگه رو انتخاب کنی! ولی اگر احیانا انتخابت من بودم، یک سری قوانین و شرایط رو باید رعایت کنی !قبل از هر چیز من فقط برای برطرف کردن نیازم ، سکس میکنم واصلا علاقه ای برای عشق و ازدواج و این جور مزخرفات ندارم ،به شرایط هم احترام میذاریم وبا رضایت هر دو طرف انجام میدیم . چه با هم بخوابیم یا کات کنیم ، هیچ تاثیری توی رابطه کاریمون نداره !و دوتا مقوله جداست و(( هر چیزی سر جای خودشه)) !!توی شرکت وکار همون رفتار دانشگاه رو باهات دارم و خیلی هم جدی هستم و ممکنه برخوردهای بدترهم باهات داشته باشم! پس مراقب کارهات باش! توی خونه ام یا جایی که دعوتت کردم ، آزادی. ولی غیر از این ، حد وحدودت رو رعایت کن!!اما در مورد خونه ،کرایه خونه ازت نمیگیرم چون احتیاجی ندارم ولی بجاش میخوام توی کار ، برام سنگ تموم بذاری و مثل قبل دست راستم باشی ! درست که تازه کار و بی تجربه هستی وبقیه هم عالی اند !ولی نمیدونم چرابیشتر از بقیه روی تو حساب کرده ام ؟ امیدوارم که اشتباه نکرده باشم و روسفیدم کنی !حالا با توجه به حرفایی که زدم ،خوب فکرات رو بکن وبهم جواب بده !_ چشم ،ولی گفتی از فردا اجرایی میشهاره، درسته_ با خنده ،خوب امشب چی میشه؟لبخندی زد مگه نگفتی میخوای بری خونه عمت؟خوب پاشو برو !! گوشم رو گرفت و کشید سمت خودش :زاهــــــــــــــــــد تو که خنگ نبودی؟ ولو شدم روی پاش و مثل گاز گرفتن حمله کردم به شکمش و دندونام رو میکشیدم روی شکمش و قلقلکش میدادم .چند لحظه ای شوخی وخنده کردیم گفت پاشو برو یک دوش بگیر تا بریم رو تخت ! به تقلید از یک فیلم، فکری به سرم زد گفتم سهیلا تو هم باهام میایی؟بدون اینکه منتظر جوابش بمونم،شروع کردم به لخت کردنش ،لباسهای خودم رو درآوردم و دستش رو کشیدم و بردم سمت حموم .خوب راستش علاوه بر تجربه قبلی با خودش توی این مدت فیلم بیشتری دیده بودم ومطالب زیادی هم خونده بودم ومیخواستم بهتر از بار اول عمل کنمبعد از تنظیم آب ، کشیدمش زیر دوش.یکی دو دقیقه زیر آب گرم موندیم .همزمان دستمالیش میکردم ومیبوسیدم .لیفش رو آغشته به شامپو بدن کردم .نشوندمش روی صندلی وخیلی نرم شروع کردم به لیف مالی تمام بدنش .انگار خوشش اومده بود .چشماش رو بسته بود وخودش رو به من سپرده بود . موهاش رو هم شستم و خودم رو هم لیف مالی کردم . داشت نگاه میکرد. گفتم: شرمنده میدونم وسیله شخصیه! لبخندی زد ولی چیزی نگفت و انگار منتظر بود ببینه بعدش چکار میکنم . بلندش کردم وچند دقیقه ای از پشت بغلش کردم .کیر راست شده ام افتاده بود لای پاش و روی کوس وکونش میلغزید . دستام روی پستونا و شکمش حرکت میکرد وگاهی هم بالای کوسش رو دستمالی میکردم .دستهای منو گرفته بود و گاهی فشار میداد. چفت و بست شده به هم رفتیم زیر دوش . آبکشی کردیم با همون حوله سهیلا که پشت دربود هردو مون رو خشک کردم .دست انداختم زیر زانو هاش وبلندش کردم و رفتم سمت اتاق و گذاشتمش رو تخت .لبش رو بوسیدم وگفتم اگه کاری نداری برقا رو خاموش کنم؟ با اشاره سر گفت نه رفتم برقا رو خاموش کردم .وای کاندوم نگرفتم ، بهش گفتم .گفت: اونسری که نیاز نشد ؟ ولی همون که گرفتی توی کشوی درایور است ، بردار! همراه دستمال گذاشتم جلوی دست و رفتم روی تخت.طاق باز دراز کشید بود دستاش رو باز کرد . چند ثانیه خوابیدم روش وبعد دستام رو ستون کردم وخیمه زدم ولبام رو چسبوندم به لباش. در حالیکه انگشتاش روی بازو هام حرکت میکرد لبامون چفت شد به هم و شروع به خوردن کردیم .نوک کیرم روی ناف وشکمش حرکت میکرد .دیگه منتظر اینکه بهم بگه چکار کن نموندم و میخواستم ابتکار عمل با خودم باشه .از لبش جداشدم وبا چندتا بوس از صورتش ،خودم رو کشیدم پاییتر وحلق و سینه اش رو بوسیدم تا رسیدم به نوک پستوناش .دوتا بوسه زدم به ردوشون و نوک سمت چپی رو گرفتم بین لبام .چند ثانیه میک زدم وکم کم مقدار بیشتری از پستوناش رو کردم توی دهنم و خوردم کامل جا نمیشد ولی مقدار زیادیش توی دهنم بود وبا زبون دور تا دورش رو لیس میزدم ونوازش میکردم و هر یک دقیقه پستونا رو جا بجا میکردم . گرمی آب حموم و دستمالیه توی حموم کار خودش رو کرده بود و حسابی تحریک شده بود واز همون شروع اینو نشون میداد .دستش رو برده بود پایین و کیرم رو گرفته بود کلاهکش رو،روی کوسش بالا و پایین میکرد و با دست دیگه سرم رو فشار میداد به سینه اش .بعد از چند دقیقه ای خوردن وبازی با پستوناش رفتم پایین تر تا رسیدم به کوسش چند بار کف زبونم رو کشیدم رو کوس وچوچولش . شروع به مکیدن وخوردن لبه کوسش کردم با یک دست با چوچولش ور میرفتم وبا دست دیگه از بالای زانو تا زیر پستوناش رو نوازش میکردم ومی امالید م .هرچی جلوتر میرفتم صدای ناله ها وحرکات سهیلا بیشتر میشد .دستم رو کشید روی پستوناش و خواست بمالم براش .برای دقایقی خوب کوسش رو خوردم و ازش خواستم داگی بشه رو به لب تخت . رفتم پایین تخت و کیرم رو گرفتم جلوی صورتش .بدون حرفی سرش رو کرد دهنش وشروع به خوردن کرد منم خم شدم روش ودست رو رسوندم به پشتش .با دوتا انگشت میانی گاهی چوچولش رو میمالیدم و گاهی میکردم توی کوسش وتلنبه میزد و با انگش شستم سوراخ کونش رو ماساژ میدادم ومیمالیدم . دو دقیقه ای ساک زد و با تخمام بازی کرد ولیسید .سرش رو کشید عقب و سریع چرخید . پشت رو کرد به من .کیرم رو تنظیم کردم وآروم آروم کردم توش .کمی نگه داشتم و خیلی نرم حرکت کردم همزمان با تلنبه ، گاهی پشتش رو نوازش میکردم وگاهی باسنش رو ورز میدادم وچنگ میزدم . ناله های های سهیلا بلندتر شد بود و مدام سر وسینه اش حرکت میکرد . در حین حرکت، بسته کاندوم رو باز کردم .از ش خواستم طاقباز بخوابه و پاهاش رو از تخت آویزون کنه .تا اون آماده بشه کاندوم رو کشیدم . زانو هاش رو جمع کردم روی شکمش و کردم توش .کف پاش رو میبوسیدم وپشت رونش رو ماساژ میدادم .نفس زدناش تندتر شد بود و وگاهی جیغ کوچیکی میکشید و میگفت تندر بزنم .در حالی که پاهم روی زمین بود ، پاهاش رو باز کردم و خوابیدم روش و سرعتم رو بیشتر کردم .داشتم میومدم ولی خوشبختانه دیگه نیازی نبود بکشم بیرون .پاهش رو قفل کرده بود توی کمرم وتکرار میکرد محکمتر بکن و هر لحظه سرعت رو بیشتر میکردم و محکمتر میکوبیدم بهش . صدای شالاپ شلوپ وکوبیدن بدن هامون وناله سهیلا به هم آمیخته بود و حشری ترم میکرد.با پاشیدن آبم دیوانه تر ضربه میزدم ولبای سهیلا رو محکمتر میک میزدم ومیخوردم ومیخواستم کیرم رو بیشتر فرو کنم! آبم ریخته بود ولی هنوز داشتم تلنبه میزدم . حالی نداشتم ولی باید اونم ارضاء میشد یک دقیقه بعد دستاش چنبره زد دور گردنم و قفل شد و با فشار ماهیچه ای کوسش به کیرم،تکرار میکرد ،بسه حرکت نکن ! شکمش عجیب بالا و پایین میشد .چند ثانیه بعد شل شد ولی درخواست کرد بذار توش بمونه .تا زمانی که کیرم و شل شد و خودش درومد از روش غلت زدم روی تخت وکشیدمش توی بغلم برگشت پشتش رو کرد و اومد عقب تر و گفت محکمتر بغلش کنم .دو سه تا بوسه زد به نوک انگشتام و انگشت وسطم رو کرد توی دهنش و نگه داشت .اینقدر بی حال بودم که داشت خوابم میبرد . محکمتر بغلش کردم و چشمام رو بستم .نمیدونم چقدر طول کشید تا بیدار شدم .دستمال برداشتم وکاندوم رو درآوردم وو تمیز کردم ولای پای سهیلا رو هم تمیز کردم ودوباره بغلش کردم وخوابیدم.نوشته: سعید
loading...