logo
‌
‌
خانه
عناوین
پورن استارها
بهترین سایتهای پورن
چت روم
ارسال داستان
آپلود ویدیو
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
  • تماس با ما
  • گزارش خرابی

www.jendekhane.com جدید ترین و با کیفیت ترین سایت سکسی فارسی

بهترین و با کیفیت ترین سایت سکسی ایرانی . تمامی محتوای این سایت رایگان مباشد . ما دارای بزرگترین آرشیو فیلم ها و داستان های سکسی هستیم که همه روزه برای شما قرار خواهیم داد . سایت جنده خانه بهترین سایت سکسی فارسی در تمام دنیا میباشد . شما میتونید فیلم ها را به صورت آنلاین تماشا کنید یا دانلود کنید ، با ثبت نام در سایت میتونید از سیستم چتروم و پیام رسان با قابلیت تماس تصویری استفاده کنید . تیم جنده خانه همیشه در تلاش برای بهبود سطح کیفی سایت برای تمامی دوست داران مسائل جنسی میباشد . لطفآ نظرات و پیشنهادات و همینطور انتقادات خودتون رو برای ما ارسال کنید .

This website collects cookies to deliver better user experience

زلزله سکسی

سلام. من علی هستم ۱۸ سالمه یه پسر خوش چهره که عاشقه سکس هستداستانی که میخام بگم در رابطه با من و دختر عمه ۱۶سالمهمن یه پسر با قد ۱۷۱ و وزن حدودا ۵۷ هستم. موهای سیاه و براقی دارم و چشمام قهوه ای پر رنگه. کیر من حدود ۱۵ سانته که نسبتا کلفت هستش. کلفتی سر کیرم با تنش مساویه و میشه گفت که کیر خوش استایلی دارمدختر عمم اسمش مهسا هس. یه دختر با قد حدودا ۱۶۸ با وزنی حدودا ۵۵.با رنگ پوست سفید و با صورتی بدون لکه و خیلی زیبا موهاش سیاهه و بیشتر ترجیح میده که موهاش رو کوتاه کنه و من از این کارش خیی لذت میبرمجالب اینجاس که همه فامیل میگن شما دو تا خیلی بهم میاید و من از این حرف خیلی خوشم میاد و اون هم همین حس رو داره ولی این حس رو بروز نمی دیممن یه برادر ۱۲ ساله دارم و مهسا هم دو تا خواهر بزرگ تر از خودش داره یکی شون ازدواج کرده و اون یکی دانشگاه میرهخب بریم سر اصل مطلب:یه شب همه خواب بودیم که خونمون شروع به لرزیدن کرد هممون بیدار شدیم حدود یه ریشتر زلزله اومده بود بعد این که اوضاع اروم شد خیلی میترسیدیم دوباره بخوابیم اخه خونه ما زیاد محکم نیست من به فکرم اومد که بریم پیش یکی از اقواممون که خونشون محکم تر از خونه ما است و تو نزدیکای ما زندگی میکنند. به فکرم زد که بریم خونه عمم به بابام که گفتم گفت نه مامانم با بابام صحبت کرد و راضی شد. زنگ زد به عمم اوناهم بیداربودن بابام گفت یه زلزله اومد دیگه نتونستیم بخوابیم بابام تا رفت بگه بییام اون جا یا نه که عمم سریع گفت خب بیایید این جا در ها رو قفل کردیم سوار ماشین شدیم رفتیم به طرف خونه عمم.حدودا پنج دقیقه توراه بودیم بعد از سلام و احوال پرسی عمم چایی برامون اورد. شوهر عمم اطلاعات خوبی در رابطه بازلزله داشت. داشتیم صحبت میکردیم که یهو در اتاق باز شد و دختر عمم مهسا اومد و رو مبل نشست. وای خدای من چی داشتم میدیدم. مهسا با یه شلوار راحتی سفید تنگ و یه تاپ صورتی خیلی چفت کنارم نشست. بهش با دقت نگاه میکردم. اون قد واضح که مامانم بهم گفت بیا این جا بشین پسرم من هم به حرفش گوش نکردم و بست نشستم همون جا.عمم به مهسا گفت برولباساتو عوض کن دختر بی حیا. مهسا به مامانش گفت مامان مگه اینجا کی هستش این جوری صحبت می کنی با چشماش به من اشاره کرد مهسا هم تو جواب گفت پسر داییمه غریبه که نیس عمم به سرش تکون داد و رفت من خیلی خوشحال شدم چون مهسا من رو رفیق خودش می دونست. یه خورده که بهش نگاه کردم چشمام افتاد با ممه هاش.خیلی تعجب کردم چون نوک ممه هاش زده بود بیرون سوتین نپوشیده بود.بد جوری حشری شده بودم. سرشو چرخوند و کیرم که داشت شلوارم رو پاره می کرد دید.به کل زلزله رو فراموش کرده بودم.بعد از خوردن چایی و صحبت کردن قرار شد که بخوابیم من و خانوادم تو هال جا پهن کردیم و خوابیدم. پدر و مادرم گوشه هال بودن برادرم وسط بود و من هم اون گوشه هال خوابیده بودم.دوباره یه پس لرزه خیلی ریز اومد من چون خوابم سبک بود بیدار شدم مهسا هم همین طور. رفتم دستشویی وقتی میخواستم بیام بیرون دیدم مهسا پشت در دستشویی بود یه خورده ترسیدم یه خنده ریز کرد من هم بی اختیار گفتم جوووووون. با تعجب بهم نگا کرد منم خیلی خجالت کشیدم ازش معذرت خواستم و می خواستم برم بخوابم که جلو من رو گرفت گفت توهم لرزرو فهمیدی عزیزم خیلی تعجب کردم منم نا مردی نکردم وبهش گفتم اره عشقم خیلی حال کرد با این حرفم. رفت دستشویی وقتی اومد بیرون چسبیدم بهش. گفت داری چی کار میکنی پسرک احمق. منم بهش گفتم کاری که هم برای من لازمه هم برای تو. لبموچسبوندم به لبش باورم نمی شد داشتم به آرزوم میرسیدم. مهسا هم خیلی بدش نمی یومد. مهسا هم یواش یواش راضی شد و دیگه دست و پا نمی زد.بهش آروم گفتم کجا بریم. اتاق خواهر بزرگش که ازدواج کرده بود رونشونم داد. بغلش گرفتم و همین جور که لباش رو می خوردم بردمش تواتاق و بعد انداختمش رو تخت. شلوارم روکشیدم پایین کیرم رو گذاشتم رو لباش. همون جور که کیرم لب دهنش بود گفت کیرت تمیزه عزیزم.گفتم اره خیالت راحت. با اشتها ساک میزد و اه اه اه میکرد. کیرم خیلی لیز شده بود. بلندش کردم و باهاش لب گرفتم. ممه هاشو ماساژ می دادم و خیلی کیف میکرد. هلش دادم رو تخت. به زور شلوار و شورتش رو کشیدم پایین. با یه صدای سکسی گفت آروم تر علی جووووون. بعد به شکم خوابیدم روش و پتوروانداختم رو خودمون. نمی تونستم ببینم که کسش یه سوراخ کونش کجاس. کیرم رو که خیلی لیز بود کشیدم به کونش یه دفعه یه سوراخ پیدا کردم. با فشار کردم داخل یهو جیغ زد من فکر کردم همه بیدار شدند ولی کسی بیدار نشد. صفحه گوشیم رو روشن کردم انداختمش رو کس مهسا از ترس خشکم زده بود کیرک و کس مهسا پر خون شده بود پردشو زده بودم. خیلی ترسیده بودم نزدیک بود گریه کنم سرم رو گرفت و گوشم رو به دهنش نزدیک کرد. در گوشم با یه صدای سکسی گفت اشکالی نداره عزیزم من وتومال همیم این کار واجب بود. منم بعد شنیدن این حرف ترسم ریخت و با دستمال کاغذی کیرم و کس صورتی مهسا رو پاک کردم. باورمنمیشد چون دختری که یه روزی ازم بدش میومد الان بدون هیچ در خواستی به ازدواجمون رضایت داد. کیرم رو گذاشتم در کسش فشار دادم و با یه صدا سکسی گفت اهههههه. داشتم تلمبه میزدم که در گوشم گفت تند تر و محکم تر عزیزم منم همین کار رو کردم. صدای لعنتی تخت که از تلمبه من ایجادشده بود خواهر بزرگ مهسا که دانشگاه میرفت روبیدار کرد. برق اتاق رو روشن کرد و من و مهسا رو که تو اون حالت دید. باعصبانیت گفت چه گوهی دارید می خورید من ومهسا خیلی ترسیده بودیم. بلند شدیم و خودمون رو جمع و جور کردیم.خواهر مهسا گفت می رم الان به مامان می گم .مهسا گفت اگه مامان بدونه انتظار نداشته باش که از مامان مخفی بمونه که با چه کسایی صحبت میکنی ورفت و آمد میکنی. خواهر مهسا دیگه جوابی نداشت سرش روتکون داد ورفت. منم دوباره شروعکردم به تلمبه زدن. مهسا داشت به ارگاسم می رسید و من همداشتم ارضاء میشدم. به مهسا گفتم دارم ارضاء می شم اونم گفت منم همین طور یه چند تا تلمبه محکم زدم.مهسا ارگاسم شد کیرمرو کشیدم بیرون یه آب ولرمریخت رو پاهام و کیرم مهسا از ته دل ذوق کرد.کیرم رو کردم تو کسش بهش گفتم اگه آبم اومد بریزم داخل یا نه. با خنده گفت نه عزیزم بچه باشه واسه بعد از عروسی مون.من خیلی خوشحال بودم. خلاصه تلمبه زدم تا آبم اومد و ریختم رو ممه هاش آبم رو ازروی ممه هاش برمیداش و میخورد و با شوخی هم به من هم می داد تا بخورم منم می گفتم نوش جان میل ندارم. از آبم خیلی تعریف می کرد خیلی هم دوست داشت. خیلی یواش رفت حموم و من از ترس اینکه کسی بیدار نشه من نرفتم. بعد اینکه از حموم اومد کنار هم با شورت خوابیدیم.دوست عزیزی که این داستان واقعی رو خوندی باید بهت بگم که قبل از این ماجرا من درگیر خودارضایی بودم و خیلی صورت داغونی داشتم پر لکه و خیلی لاغر بودم واسه همین مهسا ازم بدش میومد تا اینکه ترک کردم و بعد برای دختر عمم مهسا جذاب و دوست داشتنی شدم پس اگه خود ارضایی میکنی ترکش کن تا لذت بیشتری از سکس داشته باشی بای 👋 🌹نوشته: alix

4

دسته بندی ها:

داستان سکسی

برچسب ها:

خواهرمامانسکسیباباپدرسکسگیعشقلزخواهرعمهشوهرماساژداییخودارضاییعروسیباباکونکیرممهکسزن
No Comments Yet...
‌

پست های مشابه

دختر ایرانی با ممه های گنده
SD 00:14

دختر ایرانی با ممه های گنده

ماساژ حرفه ای که آبت و میاره
HD54:03

ماساژ حرفه ای که آبت و میاره

 ممه هامو میچسبونم بهت بهت لب بدم
HD08:00

ممه هامو میچسبونم بهت بهت لب بدم

لیس که میزنم خیس میشه
HD35:01

لیس که میزنم خیس میشه