ورود

ثبت نام

loading...

دوست زنم میخواست بده بهم

سلاماسم من کامرانه ۳۴ سالمه قدم ۱۹۰ بدن خوبی دارم این مسأله که برام پیش اومده خیلی دوست دارم براتون تعریف کنم .من اهل دختر بازی یا جنده بازی نیستم بعد ازدواج با همسرم مریم چسبیدن به زندگی خودم خانومم مریم همیشه می‌رفت باشگاه ورزش ایروبیک چند سال این ورزش رو ادامه میداد منم کاری باهاش نداشتم همیشه با هم سکس خوبی داشتیم اون شهوتش خیلی زیاد بود جوری که خودش میومد طرفم و درخواست میکرد ولی همیشه من از سکس باهاش راضی نبودم واقعیت اینه که چون کیرم یکم بزرگه نمی‌توانست تحمل کنه تا من تا آخر فشار بدم چون یک بار اندازه زدم دیدم ۲۱ سانته همیشه تا نصف میزاشتم اون ارضا میشد ولی منم ارضا میشدم صاف حال نمی‌کردم بلخره تمامی آقایون میدونن که لذت سکس زمانیکه تا آخر میخوای فشار بدی ولی مال من چون بزرگ بود نمی‌دونستم این کار رو بکنم یک روز تو مغازه خودم نشسته بودم مریم زنگ زد گفت دوستم میگه شکر تو بازار نیست داری بهش بدی گفتم باشه بهش بگو بیاد یا بیارم خونه بیاد ببره گفت حالا بهش زنگ میزنم بعد از چند دقیقه مریم زنگ زد گفت با شوهرش قراره بیاد در مغازه شکر رو با مقداری وسیله بخره و بره من آدرس رو بهشون دادم اوکی دادم قطع کردم چندتا مشتری رد کردم یک خانوم آمد سلام کرد گفت من بهار هستم دوست مریم آمدم برای شکرها سلام و احوالپرسی براش گذاشتم مقداری وسیله هم خرید گفت آقا کامران میشه این ها رو کمکم بزاری تو ماشین گفتم چشم دیدم خودش تنهاست شوهرش نیست منم چیزی نگفتم آمدم تو مغازه آمد گفت ببخشید اگر مریم پرسید بگید با شوهرش آمد گفتم چشم گفت خانومت ماشاالله تو باشگاه بینظیره گفتم چطور ؟گفت خوب ورزش می‌کنه خوب درس میده تو باشگاه گفتم بله می‌دونم چند سال داره کار می‌کنه و علاقه داره بعد گفت اشکال نداره شمارتون داشته باشم خریدی خواستم انجام بدم برام آماده کنید بیام ببرم ؟ گفتم اشکال نداره شماره رو بهش دادم اجناس برد یادش رفت حتی حساب کنه منم چیزی بهش نگفتم و رفت بعد یک ساعت زنگ زد من حساب نکردم ببخشید حالا میام کارت میکشم گفتم اشکال نداره عجله نکنید گفت نه نه شرمنده دوباره آمد با خنده معذرت خواهی کرد گفتم قابل نداره و کلی تعارف تیکه پاره بهش گفتم می‌تونم یک سوال بپرسم گفت بفرمایید گفتم چرا گفتی اگر مریم پرسید بگم با شوهرش آمد؟گفت آخه نمی‌خواستم مریم خانومت بفهمه من تنها آمدم فکر بد بکنه گفتم اوکی مشکلی نیست شروع کرد دوباره حرف زدن و لاس زدن من رفتم براش یک صندلی بردم گذاشتم گفتم بفرمایید بنشینید نشست روی صندلی گفت میگم مریم جون که نمیاد؟گفتم نه . چرا؟گفت نیاد ببینه من تنها نشستم پیش شما گفتم نه راحت باشید شروع کرد صحبت کردن از زندگیش و مشکلات و شوهرش و بد گویی منم گوش میدادم باهاش حرف میزدم راستی بهار خانوم دوست مریم یک خانوم قد بلند سفید بکنم تپل بود سر و سینه خوبی داشت .بهش گفتم درست میشه برو مشاوره گفت نه خوشم نمیاد همین که دارم باهات صحبت میکنم آروم میشم .یک ساعتی نشست بلند شد که بره گفت آقا کامران میشه اگر کاری داشتم چیزی خواستم سوالی داشتم باهات چت تماس بگیرم آخه با شما درد دل کردم خیلی آروم شدم .گفتم مشکلی نیست گفت چه موقع در مغازه هستید که زنگ بزنم یا پیام بدم خونه نباشید ؟گفتم زمستانه از صبح یکسره هستم تا ۱۰ شب خدا حافظی کرد و رفت توی این چند روز توی واتس آپ پیام میداد منم جواب میدادم کارمون به شوخی و جک رسیده بود کم کم برای هم استیکر قلب و بوسه می‌فرستادم اونم جواب میداد .دل رو زدم به دریا هیچ وقت یادم نمیره بهش گفتم دوست داری بریم یک کافه خوب با هم ؟ گفت نه موندم رستوران چی؟ گفت نه یک وقت کسی میبینه بده گفتم باشه هر جور راحتی گفت مریم خونه مادرش یا جایی نمیره بریم خونه بشینیم تازه متوجه منظورش شدم گفتم صبر کن تا به یکی از دوستام بگم ببینم خونه خالی داره بریم آنجا زنگ زدم یک شماره برام فرستاده گفت این سویت کرایه میده جاش خوبه زنگ زدم برای یک صبح تا عصر کرایه کردم به بهار پیام دادم فردا سویت کرایه کردم خوبه؟ گفت عالی صبح رفتم مغازه هرچی لازم بود برداشتم باهاش قرار گذاشتم رفتم سوارش کردم رفتیم تو سویت تا رفتیم داخل من دستمون گذاشتم رو کمرش وسایل رو گذاشتم رو زمین همدیگر رو مثل ندیده ها بقل و ماچ لب و بوسه اوف ای جانم چه لبای نرمی چه سینه های گردی گفتم بریم بشینم گفت نه بریم تو اتاق خواب رفتیم نشستیم روی تخت چند ثانیه نگاهم بهش قفل شده بود و داشتم لذت می‌بردم آخه زیاد اهل این برنامه ها نبودم دوباره همدیگر رو بقل کردیم لب می‌گرفتیم من شروع کردم لباسش رو در آوردن اونم کمکم درآورد منم لخت شدم نگاه کیرم کرد گفت مریم راست می‌گفت چشمام باز شد گفتم چی راست می‌گفت گفت کیر شوهرم بزرگه گفتم مگه برات تعریف کرد.گفت آره گفت هم خوب ارضاع میکنی ولی خودت درست حال نمی‌کنی بهش گفتم این گفت نگاه کرد گفت آره همه چی رو گفت خنده گرفت نگاه کرد گفت آقا کامران من مشکلی بابت کیر بزرگ ندارم ولی تو اول منو ارضاع بکن بعد بعد خودت حال کن گفتم من کارم اینه که با کسی که سکس میکنم اول ارضا بکنم بعد خودم گفت من خیلی دور ارضا میشم گفتم منم مشکلی ندارم حالت 69 شدیم بهار هم شروع کرد ساک زدن منم کسش رو زبون میزدم انگشت می‌کردم تو سوراخ کسش آنقدر حال میکرد که کیرم و گاز می‌گرفت بهش میگفتم کسکش دردم میاد خوب که شق شد بهش گفتم بخواب باهاتو بده بالا گذاشتم توش ای جوووونم یکم عقب جلو کردم گفت بزن بزن حیف ای کیر که مال مریمه بزن منم شروع کردم به تلمبه زدن اونم حال میکرد می‌گفت سینه هامو بخور منم تلمبه میزدم و سینه هاشو میخورم با نخون میکشید رو کمرم گفت بسه دوست دارم دولا بشم مدل سگی بزنی دولاش کردم گذاشتم تو کسش می‌زدم وسط سکس هنوز باورم نمیشود که دارم با یک زن دیگه به غیر مریم حال می‌کنم اونم زنی که کیرم تا آخر میخورد آخ نمی‌گفت منم میزدم یک دفعه لرزید پاهاش خشک شدن چندتا تکون خورد فهمیدم ارضاع شد خوابید نگاه کرد گفت ممنونم دوسال بود که هیچ کسی ارضاع نمی‌کرد خود ارضایی میکردم ممنونم کامران جان گفتم هنوز دوست داری بزنم گفت تو چی گفتم من هنوز جا دارم گفت نه بزن آبت بیاد یک استراحت میکنیم بعد خوابوندمش پاهاش دادم بالا و گذاشتم توش و شروع کردم به زدن و میزدم از داغ دلم که نمی‌تونستم مریم اینجوری بکنم اون کسکش آنقدر خوب حال میداد که نگو گفتمش آب داره میاد تر خدا بزار داخل بریزمش گفت بریزش ریختمش توش خوابیدم تو بقلش نگاه همدیگه میکردیم و میخدیدیم تا عصر من سه بار بهار رو ارضا کردم ولی من دو بار ارضا شدم بهم گفت آقا کامران خیلی خوب سکس میکنی از این به بعد میام پیش خودت منم بهش گفتم تو هم خوب خوردیش چند مریم طاقت خوردنش رو کامل نداره گفت خودم همه چیز رو می‌دونم برای همین که آمدم سمتت .اون روز گذشت بهار همیشه میومد با هم حال می‌کنیم من اونو ارضا بکنم اونم حال درستی به من می‌دهد .ممنونم از همسرم که تو باشگاه با تعریف سکس مون تونست یک شاه کس برام ردیف کنه .انشاالله نصیب شما هم بشه.این داستان واقعی رو گذاشتم تا شما هم لذت ببرید.نوشته: کامران
loading...