logo
‌
‌
خانه
عناوین
پورن استارها
بهترین سایتهای پورن
چت روم
ارسال داستان
آپلود ویدیو
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
  • تماس با ما
  • گزارش خرابی

www.jendekhane.com جدید ترین و با کیفیت ترین سایت سکسی فارسی

بهترین و با کیفیت ترین سایت سکسی ایرانی . تمامی محتوای این سایت رایگان مباشد . ما دارای بزرگترین آرشیو فیلم ها و داستان های سکسی هستیم که همه روزه برای شما قرار خواهیم داد . سایت جنده خانه بهترین سایت سکسی فارسی در تمام دنیا میباشد . شما میتونید فیلم ها را به صورت آنلاین تماشا کنید یا دانلود کنید ، با ثبت نام در سایت میتونید از سیستم چتروم و پیام رسان با قابلیت تماس تصویری استفاده کنید . تیم جنده خانه همیشه در تلاش برای بهبود سطح کیفی سایت برای تمامی دوست داران مسائل جنسی میباشد . لطفآ نظرات و پیشنهادات و همینطور انتقادات خودتون رو برای ما ارسال کنید .

This website collects cookies to deliver better user experience

سهم من از زندگی

من هم مثل هم سن و سالانم حس شهوت درونم موج میزد ولی تنها راه تخلیه جق بود‌،من هم به ناچار دست راستم را حلقه می کردم و بر سر گرزم می کشیدم و روزگار را سپری میکردم.روزی پشت پنجره اتاقم محو تماشای خیابان بودم پری زیباروی از خیابان می گذشت‌،ناخودآگاه محو تماشای این برکت خداوند متعال بر روی زمین شدم چه لعبتی،مصداق بارز هلوی پوست کنده بود،دختری بلند قامت با پاهای کشیده و کمر باریک پوست سفید همچون دانه های برف وای موهاش!!موی بلوند بافته تا انتهای قوس کمر.احساس تازه‌ای درونم غنچه کرد همچنان محو تماشای این حوری بهشتی بودم که اتفاق خوشایندی رخ داد،آن پری چهره وارد خانه‌ی روبروی ساختمان ما شد که سالهاست خالی است.با آن تصویر سازی ۳ بعدی که در مغز مریضم ساخته بودم دوباره دست به گرز شدم و به اوج لذتهای دنیوی رسیدم.فردای آن روز به دنبال اتفاق خوش دیروز ساعت ها در خیابان قدم زدم تا بلکه آن فرشته‌ی زمینی رو از نزدیک با کیفیت ۴k و با جزئیات به ثبت برسانم. بلاخره انتظارم به ثمر نشست و آن زیباروی کیر راست کن را از نزدیک نظاره‌گر شدم،اوووووف از این زاویه خوشگلتر بود لبانی غلوه‌ای،ابروهای کمانی شکل،چشمانی خمار،بینی کوچک و از همه مهمتر اندام تراشیده که معلوم بود خداوند تبارک و تعالی وقت و حوصله بیشتری در ساخت و پرداخت این اشرف مخلوق خود کرده است.‌ همچنان مشغول هیزی و چشم‌چرانی بودم که به تپه یار رسیدم،تپه که چه عرض کنم رشته کوه های ۸۵ که پیوسته و جوان و قامتی ایستاده سعی در بیرون آمدن از شکاف بین دکمه های مانتو داشتن. وقتی از رشته کوه ها پایینتر می آمدی به دو برآمدگی غیرطبیعی برخورد میکردی که وسط برآمدگی ها شیاری بود که غاری تنگ و تاریک در انتهایش وجود داشت و شرط ورود به غار پول و زبان چرب و نرم و البته ظاهری شکیل بود. نگاهی به خود کردم که دریافتم زبانم از دیدن این شگفتی های خالق به تنگ آمده و باظاهری ژولیده و صدالبته جیب خالی هیچ شانسی در رویارویی با این سرمایه ملی ندارم پس فرار را بر قرار ترجیح دادم تا در شرایطی مناسب سعی در جلب رضایت وی بکوشم.فردای آن روز یعنی روز وصال با یار لباسی در خور این بانوی فرازمینی پوشیده و یک بسته اسکناس برای پیشکشی در جیب نهادم و دوباره به کوچه و خیابان زدم،ساعت ها انتظار بانو از بالای خیابان رخ بنمود و دوباره آلت این جوان جویای نام را به راست‌ترین حالت ممکن درآورد.باز مشغول هیزی کردن بودم که ناگهه نزدیک شدن آن قرص ماه را حس کردم جلو آمد و گفت:وای چه جنتلمنیسپاسگزارم بانوآقای…عاشق دل باخته هستموای چه رمانتیک،آقای عاشق دل باخته تمایل دارین بر جسم من خیمه زده و ترتیب مرا بدهید؟جااان؟؟؟مگر انقلاب نشده؟پس آرمان های انقلاب چه می شود؟بی آنکه سخنی دیگر بگوید دستم را بگرفت و به دنبال خویش روانه بهشت برین کرد.وارد خانه وی شدم باورش سخت بود بر روی زمین همچنین خانه ای وجود داشته باشد،مستقیم به سمت اتاق خواب رفتیم باز هم انگشت به دهان شدم یک تخت چوبی دو نفره که رویش ملحفه سفید بود که با گل‌های پرپر شده مزین شده بود سرتاسر اتاق از نور شمع نورانی شده و بوی عود و ساج فضا رو عطرآگین کرده بود.تا به خود آمدم حوری من با لباس خواب حریر سفید بر روی تخت دراز کشیده و مرا دعوت به حجله میکرد.بیا ای مرد آرزوهامبا یک حرکت برروی آن بانوی پاکدامن خیمه زده و با لمس بدنش خون تازه‌ای در رگ هایم جریان گرفت نرم ترین جسمی که تا بحال لمس کردم سینه های بلوریش بود لبانش طعم زندگی میدادن،نه دیگر تحمل نداشتم دریک چشم بر هم زدنی‌ برهنه شده و آن گرز گران که روزگاری رفیق و همراه دستم بود را روانه جهنم سوزانی کردم که برایم از هزاران بهشت خوش‌تر بود با هر عقب رفتن به دروازه آن بهشت سوزان می آمدم و با جلو رفتم تا انتهای خوشبختی را حس میکردم با خوردن دو هلوی رسیده یار به اوج پرواز درآمدم وحس کردم بر قله آتشفشانی نزدیک انفجار هستم در این کوه و دشت صدایم را آزاد کرده و فریاد و ناله سر دادم که ناگهان از ناحیه کمر دردی در وجودم پیچید ولی الان وقت درد کشیدن نداشتم به تلمبه هایم ادامه دادم که اینبار جسمی به سرم کوبید،با صدایپاشو ذلیل مرده متکا رو سوراخ کردی چته حیوون این همه ناله و داد میزنی،ازخواب برخاستم و زمزمه زیر لب مادرم که مرا به باد فوش بسته بود که می گفت:صد دفعه به بابای لندهورت گفتم برات زن بگیره که حال و روزت اینجوری نشه روز به روز لاغر‌تر و چشمات ضعیفتر میشن،پاشو تن لشتو جمع کن برو سرکارت.و اینگونه شد که مادرم گند زد به خواب نازم،بعد از اینکه بیدار شدم دیگر آن نرمک بهشتی را ندیدم.پ.ن: دوستان عزیز جق چیز خوبی نیست ولی تا جوانی جق بزن خسته شدی با چپ بزننوشته: اشرف ملجوقات

3

الفئات:

داستان سکسی

Tags:

باباگیچترمانتیکباباکیرمنیزن
No Comments Yet...
‌

Related Posts

کوس ات میزارم با اینکه پشماتو نزدی
HD01:13

کوس ات میزارم با اینکه پشماتو نزدی

از این به بعد مال همیم

از این به بعد مال همیم

بعدازظهر خفن

بعدازظهر خفن

ارشک و ماهرخ

ارشک و ماهرخ