logo
‌
‌
خانه
عناوین
پورن استارها
بهترین سایتهای پورن
چت روم
ارسال داستان
آپلود ویدیو
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
‌
  • تماس با ما
  • گزارش خرابی

www.jendekhane.com جدید ترین و با کیفیت ترین سایت سکسی فارسی

بهترین و با کیفیت ترین سایت سکسی ایرانی . تمامی محتوای این سایت رایگان مباشد . ما دارای بزرگترین آرشیو فیلم ها و داستان های سکسی هستیم که همه روزه برای شما قرار خواهیم داد . سایت جنده خانه بهترین سایت سکسی فارسی در تمام دنیا میباشد . شما میتونید فیلم ها را به صورت آنلاین تماشا کنید یا دانلود کنید ، با ثبت نام در سایت میتونید از سیستم چتروم و پیام رسان با قابلیت تماس تصویری استفاده کنید . تیم جنده خانه همیشه در تلاش برای بهبود سطح کیفی سایت برای تمامی دوست داران مسائل جنسی میباشد . لطفآ نظرات و پیشنهادات و همینطور انتقادات خودتون رو برای ما ارسال کنید .

This website collects cookies to deliver better user experience

ختم به خیر

هوا همونی بود که دلم میخواست . شب هنگام ، یه کوچولو سرد یه نم معلق تو هوا و نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ! (به قول اخوان)بارونی رو برداشتم و زدم بیرون . ماشین استارت و یه آهنگ اصیل ترکیه ای پلی و حرکت … رفتم جای همیشگی ، ماشین پارک کردم و آماده رزم و شروع کردم به دویدنسعی میکردم قدم ها رو با ریتم موزیک inception تراز کنم . لذت خاصی داشت تنهایی و موسیقی و تخلیه انرژی از بدنی که مدت ها خام بود1 ساعتی گذشت ، خیس عرق بودم از ترس چاییدن پریدم تو ماشین ، بارونی رو عوض کردم و بخاری رو زدم . شیشه بخار کرده بود زدم هوای بیرون بزنه تو که بوی زهرماری وسوسه م کرد . سیب زمینی سرخ کرده و مرغ سوخارییه پرس سفارش دادم و تو ماشین منتظر که نگاهی نظرم رو به خودش معطوف کرد . یه دختر حدودا 20 ساله با وضع نا مناسب و درب و داغون . لاغر ترکه ای و قد حدودا 170 . یه چراغ دادم اومد سمتم .می لرزید … کمی سوال پیچش کردم لا به لای صحبت ها بهش گفتم : چی می کشی ؟ گفت : گشنگی ، تشنگی ، بی کسییه لحظه زیر و رو شدم ! منی که از روی خوشی تو این سرما زده بودم بیرون و دختری که این جواب رو بهم داد …چهرش به دلیل نوری که از پشت سرش می تابید کامل مشخص نبود ، به قول هنری ها سیلوئت بود ! پیاده شدم یه پرس دیگه سفارش دادم ، در و براش باز کردم و نشوندمش تو ماشین و ادامه گفتگو …اسمش لیلا بود ، پدرش کارگر ساختمونی و اوضاع مالی صفریه روز که لیلا خونه خاله ش بوده بخاری دیوث بازی در آورده و کل خانواده رو خفه کرده ! کل وسایل خونه رو هم صاحب خونه برداشتهداداش سفارشتون حاضره …پیاده شدم غذا رو گرفتم و راه افتادم . گفتم : کجا بریم . گفت فرقی نمیکنهراه افتادم ، همینطور دور دور میکردیم و لا به لای غذا خوردنش ازش سوال که کجا میخوابی چیکار میکنی و …چراغ سقفی رو زدم . خواستم بیشتر ببینمش . متوسط برای یه دختر ولی چشاش ! به قول بزرگ خان علوی ، چشمهایش …یه جورایی سبز عسلی بود و با بور موهاش یه هارمونی قشنگ ساخته بود . یاد شربت گل افتادم ، اون عکس معروف از دختر افغانهمینطور که داشت صحبت میکرد من به چشمهاش خیره بودمآقا آقا … گفتم بله . گفت خیلی ممنون . شما خیلی مهربونید . خجالت کشیدمبی اختیار دستش رو گرفتم و فشردم . سرشو انداخت پایین از خجالت . دستاشو ول کردم داشت ، هیجان داشت طفلیبقیه غذا رو هول هولکی پیچید و گذاشت کوله ش ، داشت زیپ کوله رو می بست که دستش گرفت به نوشابه ی رو کنسول و ریخت رومپریدم هوا . من داشتم شلوار رو از بدنم جدا میکردم اون میخواست پاک کنه کلا رفتیم تو هم . کمی حالت عصبی پیاده شدم خواستم عوضش کنم یادم اومد بارونی هم خیسه دوباره نشستم تو ماشین . رگباری داشت عذرخواهی میکرد اصلا امون نمیداد ، کمی صدامو بلند کردم ساکت شد . گفتم اشکالی نداره فدای چشای قشنگت . گونه هاش سرخ شدگفت تو این مدت خیلی ها سراغم اومدن ولی مث شما خیلی کم بوده . اصلا از من چیزی نخواستی تا حالا . اولش دو زاریم نیافتاد ، گفتم آخه بنده خدا چی داری ازت بخوامهمزمان که مخم راه افتاد دستش رو برد اونجا … دستشو گرفتم ، گفتم چیکار میکنی . گفت میخوام ازت تشکر کنم . با تندی گفتم نیازی نیست و چند تا حرفای پدر به پسری !بغ کرد منم از منبر رفتن خودم خوشم نیومد . می تونستم بهتر بیانش کنم . دستم رو انداختم دور گردنش و گفتم ما دوستیم . باشه ؟ کمی از اون حالت خارج شد . گفت باشهتقریبا سمت محله خودمون بودیم ، سر کوچه پیادش کردم گفتم منتظر بمون ، رفتم خونه و انباری هر چی لباس بلا استفاده بود رو کردم تو کوله و کلی خرت و پرت همراهشدوباره سوارش کردم و وسایل رو دادم بهش . نمی گرفت کلی اصرار کردم . یه موبایل داغون داشتم یه و یه خط قدیمی یه طرفه . شارژ کردم و دادم بهش . گفتم برای اینکه بعدا پیدات کنم .گفتم مدارکت همراهته ، گفت آره . ازش گرفتم به یه بهانهکمی بهش پول دادم و کنار یه پارک وایستادم . خواستم پیادش کنم اون چشمهاش نمی گذاشتگفتم بهش بیا ببرمت از این سرپناه شبانه ها . پول یه ماهتم میدم قبول نکرد . گفت شبا میان سراغ آدم !گفتم طفلی پس چیکار میکنی . گفت من میرم تو بیمارستان ها رو نیمکت اورژانس میخوابم هر شب . راهی یکی از بیمارستان ها شدم تو مسیر دستش رو گذاشت رو پام گفت ، ببین دفه پیش خواستم تشکر کنم گفتی دوستیم الان میخوام به دوستم حال بدم . خودمم دلم میخواد ازت خوشم اومدهگفتم دختر جان من هنوز تو رو نمی شناسم اصلا منطقی نیست باهات بخوابم . گفت همینجا تو ماشین یه حال کوچولو و سادهتسلیمش شدم اینبارفرداش مدارک رو بردم پیش دوستم با یه سرچ ساده متوجه شدیم که بنده خدا همه حرفاش درسته . مصمم شدم کمکش کنم . با چند تا از این انجمن ها مشورت گرفتم و بالاخره ، یه سرپناه و یه کار تو فرشبافیچند روز پیش بهش گفتم حالا وقت تشکره ها ! زد پشتمو گفت تو مگه برای تشکر من این کار ها رو کردی ! خخخخودشم می دونست شوخی میکنم باهاش چون قراره نامزد کنه …نوشته: Lostpiece

4

الفئات:

داستان سکسی

Tags:

پدرگینامزدشاشکسمنیزن
No Comments Yet...
‌

Related Posts

کوس ات میزارم با اینکه پشماتو نزدی
HD01:13

کوس ات میزارم با اینکه پشماتو نزدی

از این به بعد مال همیم

از این به بعد مال همیم

بعدازظهر خفن

بعدازظهر خفن

ارشک و ماهرخ

ارشک و ماهرخ