دانلود فیلم

با فشار زیاد فرو کردم

0 views
0%

دست دیگرش را به سینه‌های زن رساند

زن که توجهی به حرفهای مرد نداشت زخم را پانسمان کرده بود و گفت:«بفرما!تموم شد»
مرد نگاه زن را تا روی شرت خودش تعقیب کرد.زن متوجه شد و نگاهش را دزدید.
مرد گفت:«حالا که میدونی بخاطر چیزی که اصلا بهش باور نداشتی میجنگیدی،میدونی به عنوان ‌آخرین مرد زمین به چی فکر میکنم؟»
زن حدس زد:«به همون چیزی که من به عنوان آخرین زن زمین فکر میکنم»
سپس پرسید:«بلدی?!»
مرد خندید و گفت:«از جایی که لک‌لکا منقرض شدن و بچگیم رو یادمه آره!تو چی؟»
زن گفت:«خب…با چندتا از دخترای اردوگاه یه کارایی کردم»
مرد وضعیتی که در آن بودند به فراموشی سپرد؛دستهایش را ستون بدنش کرد و نشست؛ شیطنت‌وار گفت:«مثلا چی؟»
زن صورتش را به صورت مرد نزدیک کرد.هردو برای انجام کاری که در گذشته ممکن بود آنها را به
دادگاه نظامی ببرد نفس نفس می‌زدند.
مرد شروع کرد به بوسیدن لبهای زن.بوسیدنی که کم کم به مکیدن تبدیل شد.
دست چپ مرد لای پاهای زن رفت و دستهای زن متقابلا روی کیر او.شروع به حرکت دادن دستهایشان کردند.
مرد دست دیگرش را به سینه‌های زن رساند و سرش را در دریای طلایی موهایش غرق کرد.
نفس‌های دختر به شماره افتاده بود.
زمان زیادی نگذشت که طاقت دختر طاق شد و با یک حرکت شرت مرد را پایین کشید.سرش را از سر مرد جدا کرد و بنا کرد به مکیدن کیر سفت شده‌اش.مرد با دستش که روی سر دختر بود او را همراهی می‌کرد.
دست دختر زخم روی ران مرد را آزار می‌داد.پس مرد بی هیچ حرفی بلند شد و ایستاد.دختر متوجه منظور او شد.روی زانوهایش ایستاد و مشغول ساک زدن شد.
به آرامی کیر را در دهانش حرکت میداد و با زبانش با آن بازی می‌کرد.
مرد سر دختر را محکم نکه داشت و شروع به عقب و جلو کردن کرد.دختر عق میزد و مرد را مصمم تر می‌کرد.بعد از چندبار که مرد کیرش را در حلق دختر نگه داشت؛آن را بیرون آورد.
دختر با مچ دست خیسی دور دهانش را پاک کرد.سپس پیش از آنکه هیچ کدام چیزی به دیگری بگوید؛به شکل غریزی شروع به درآوردن لباسهایشان کردند.

کیرش را به کس او میمالید

مرد با دیدن تن برنزه و بی‌موی زن به سمت او حرکت کرد و شروع به دستمالی کردن بدنش کرد.نفسهای زن به شماره افتاده بود.
کیر مرد به بدنش ساییده می‌شد و در حال بوسیدن لب یکدیگر بودند.دختر دستی به کیر مرد کشید و خود خم شد و دستهایش را روی زمین گذاشت.
غریزه داشت بر تمام کدنویسی‌های خودساخته ساختار پیچیده و پوسیده مخلوق مغز،چیزه میشد.مرد بخشی از وزنش را روی تن دختر انداخت.کیرش را به کس او میمالید و با چند بار آزمون و خطا داخل کرد.
عقب و جلو کردنهای مرد آغاز شد.با هر ضربه زن به جلو رانده می‌شد و آهی شهوت‌انگیز و شهوت‌آلود میکشید.مرد خیس‌تر شدن کس داغ زن را حس می‌کرد.
سرعت تلمبه زدنهایش را تندتر و تندتر می‌کرد.با هر ضربه‌اش نیروی بیشتری نسبت به ضربه پیشین وارد میکرد.
دختر تقریبا داشت جیغ می‌زد.مرد احساس خستگی توأم با لذت جدیدی داشت.
زن را وادار به ایستادن کرد.زن رویش را به سوی او گرداند و‌ مرد سینه‌هایش را به دندان گرفت و شروع به زبان کشیدن روی آنها کرد.
سپس با ولع شروع به دوباره بوسیدن او کرد.زن عقب عقب رفت و مرد روی او افتاد.خنده ای کرد و وقتی پاسخ خنده‌اش را با خنده گرفت
ساق پاهای زن را گرفت و روی شانه‌اش گذاشت.کیرش را دوباره روی کس زن تنظیم کرد و با یک حرکت داخل برد.
شروع به ضربه زدن کرد.حالت صورت زن را دوست داشت.با هر ضربه تلمبه زدنش زن قیافه‌ای پر از بی‌پروایی و لذت به خود می‌گرفت.
زن پاهایش را روی شانه‌ها و گردن مرد فشار می‌داد و همراه با نفس‌های بریده بریده‌اش پاهایش را به هم می‌پیچید.
دوباره عقب و جلو کردن های مرد سرعت گرفته بود.سرعتی که هر آن به لذت عملشان اضافه می‌کرد.
مرد نفس‌هایی کشدار با صداهایی عجیب می‌کشید.
ناگهان به سمت جلو خم شد و تمام آبش را در کس دختر خالی کرد.
همزمان با او؛دختر نیز با تبدیل شدن صدای نفسهایش به جیغ؛ارضا شدن خود را اعلام کرده بود.

تمام آبش را در کس دختر خالی کرد

ساعتی بعد مرد و زن؛لباسهایشان را پوشیده و آماده خروج از مهلکه بودند.طبق محاسبات مرد؛میتوانستند سه ساعته به محل سقوط نزدیکترین هوا_فضاپیما برسند.
با اینکه انسان دیگری نبود اما هر دو خوشحال بودند.از اینکه با قانون شکنی؛جنگی بزرگ را به پایان برده بودند.
در همین هنگام؛صدای پایی از پشت یک صخره توجهشان را جلب کرد.هر دو با نگاههایی متعجب به هم نگاه کردند.مرد دست چپش را سایبان چشمش کرد و به صخره خیره شد.بلند گفت:«فکر میکنم یچیزی اونجاس،فکر کنم یه…»
صدای گلوله حرفش را قطع کرد.مرد روی زمین افتاد.زن به او شلیک کرده بود.
مرد در حالی که خون سرفه می‌کرد و حدس می‌زد ریه‌اش پاره شده باشد،به سختی پرسید:«چرا؟»
زن پیروزمندانه پاسخ داد:«اون جنبش به این معنیه که یه نفر اونجاس و جنگ ادامه داره.ممکنه از ما باشه که من وظیفه‌م عمل کردم.اگه هم از شما بود من جنگ رو قاطعانه تموم کردم وگرنه شما من رو‌ می‌کشتید.»
مرد لبخندی زد.پیش از اینکه چشمانش را ببندد بریده بریده گفت:«اون…آدم نبود…فقط…فقط یه….یه سگ بود.»

داداش حشری, کیر,داداشی
کوس, کوس خیس ,جنگل ,آب کیر

کوس بدم ,آب کیر
برده جنسی ,آنال

تینیجر ,سکس خانوادگی
سکس خشن ,برده جنسی

سوراخ کون ,گشاد ,آب کیر
کوس آب کیری

کیر بخور ,کلفت
کوس کره ای ,تست

دو کیر ,سوراخ گشاد
کیر سیاه ,کوس پاره

زن جنده ,کوس پولی
کوس نمای نزدیک

تخم بخور ,آنال
جنده شهوتی ,حشر بالا

کیر خور ,سوراخ کون

From:
Date: دسامبر 14, 2019
Actors: April Paisley

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *